بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

۴۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

مقصود از واژه­ ی «فِسق»

«بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ»؛ این عذاب، به جهت فاسق بودنِ آنان از آسمان نازل شده است. کلمه­ ی «فسق» به معنای «خروج از پوسته­ی اصلی» است، وقتی در عرف می­گویند: «فَسقَتِ الرُطَبَةُ عَن قِشرِها»،[1] یعنی خرما از پوست خود بیرون آمد.

سؤال: چرا در انتهای آیه­ ی شریفه تعبیر به «فسق» نمود، آیا برای بیان مقصود، جمله­ ی «عَلىَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ» کافی نبود؟

جواب: این شیوه ­ی استعمال- آن هم با عنایت به این مسئله که فعلِ ماضیِ «کَانُوا» بر سر فعلِ مضارعِ «یَفْسُقُونَ» آمده است- می­تواند حاکی از چند نکته باشد:

الف) این جمله­، دلالت بر غلوّ آنان در بحث ظلم داشته و چنین بیان می­کند که ظلم این عده به حدّ فسق و خروج از پوسته­ ی فطرت و بندگی بوده است.[2]

جواب دوم: تعبیر نمودن به «فسق»، نشان می­دهد که ظلم آنها فقط به مواردی همچون؛ ورود به قریه از غیر باب، تبدیل حِطّه به حنطه، عدم سجده و خودداری از توبه، ختم نمی­شد بلکه علاوه بر اینها، گناهان دیگری هم در کار بوده است. پس تبه­کاری آنان فراتر از آن حد بود که تنها سخن خدا را تبدیل کرده باشند![3]

جواب سوم: تعبیر فوق، حکایت از اصرار این عده بر گناه و معصیت و خودداری­اشان از توبه بوده است؛[4] زیرا فاسق کسی است که در ظلمِ به نفس، استمرار داشته و به تمام معنا خود را آلوده می­کند، به همین جهت خداوند در یک دستور کلی و همگانی، بندگان خویش را از إفساد فی الارض، نهی کرد و چنین فرمود: «وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأرْ‌ضِ».



[1]. مصطفوى، حسن‏(1430هـ ق)ج‏9، ص8.

[2]. ر.ک: ابوالسعود، محمد بن محمد(بی­تا)ج1، ص128.

[3]. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج4، ص575.

[4]. همان.

  • سعید شریف دینی

سؤال: «رجز» به چه معنا است؟

جواب: بر طبق روایتی از رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم «رجز» نوعی طاعون بوده است چرا حضرت فرمود: «انّه رجزٌ عَذّب بِه بَعضُ الاُمَم قبلکم»؛[1] یعنی این عذابی بوده است که بعضی از امت­های قبلی دچار آن شده بودند. لازم به ذکر است؛ تنوینِ واژه­ ی «رِجزاً» دلالت بر عظمت، بزرگی و در عین حال وحشتناک بودن این عذاب دارد.[2]



[1]. قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا(1368هـ ش)ج‏2، ص21.

[2]. ر.ک: حقى بروسوی، اسماعیل(1405هـ ق)ج‏1، ص144.

  • سعید شریف دینی

«فَأنزَلْنَا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا رِ‌جْزاً مِّنَ السَّمَاءِ»؛ واژه ­­ی «رِجز» به معنای «عذاب» است،[1] منتها در این­جا دو بحث وجود دارد:

بحث اول این که؛ قرآن کریم در آیه­ ی 62 از سوره­ ی اعراف، کلمه­ ی «فَأرسَلنَا» و در آیه­ ی مورد بحث، از واژه­ ی «فَأنزَلنَا» استفاده نمود.

سؤال: فرق دو واژه­ ی «أنزال» و «إرسال» چیست؟[2]

جواب: واژه­ ی «إنزال» در «اَشیاء» به کار می­رود، در حالی که «إرسال» مربوط به «اشخاص» است؛ اما با این حال، در مواردی چند، برای اَشیاء نیز از کلمه­ی «إرسال» استفاده می­شود؛ حکمت استعمال فوق آن است که عذابِ نازل شده گاهی مُدرِک است و گاهی چنین نیست؛ اگر مُدرِک باشد به لفظ «أرسَلنا» و اگر چنین نباشد با لفظ «إنزال» از آن تعبیر خواهد شد.



[1]. طریحی، فخر الدین بن محمد(1380هـ ش)ج‏4، ص20.

[2]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج4، ص573 (پاورقی).

  • سعید شریف دینی

«قَوْلاً غَیْرَ‌ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ»؛ این گروه ستمگر به جای توبه، دعا، استغفار و سپاس­گزاری از پروردگار خویش، سخن خداوند را - برخلاف آنچه به آنان دستور داده شود بود[1]- به کلمه­ ی دیگری تغییر[2] و تبدیل[3] دادند.

از تعبیر فوق، چنین به دست می­آید که آنان نافرمانی و مخالفتِ صریح و زشتی با سخن خدا نمودند، که می­توان این حرکت را استهزاء نامید؛ زیرا حرکت آنها و کلمه­­ای که آنان به زبان آوردند به حدّی با لفظِ «حِطّة» مخالفت داشت که با کلمه­ ی «غیر» از آن تعبیر شد. چون به کار بردن لفظ «غیر» در جایی است که مغایرت صددرصد در کار باشد.



[1]. سمرقندى، نصر بن محمد بن احمد(1418هـ ق)ج‏1، ص56.

[2]. ر.ک: سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله‏(1419هـ ق)ص14؛ عاملى، على بن حسین‏(1413هـ ق)ص17.

[3]. حجازى، محمد محمود(1413هـ ق)ج‏1، ص777.

  • سعید شریف دینی

«وَ قُولُواْ حِطَّةٌ... * فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا»؛ «آیه 59 سوره ی بقره»

سوال:مقصود از «تبدیل» چیست؟

جواب: در ارتباط با پرسش مذکور، سه قول مطرح شده است:

قول اول: مرحوم طبرسی در این ارتباط، دیدگاهی مطرح کرده­ اند که مفهوم فرمایش ایشان چنین است: مقصود، مخالفت عملی قوم بنی اسرائیل است؛ یعنی گناه این قوم آن بود که استغفار نکرده و از خود تواضع نشان ندادند، نه اینکه لفظی را به جای لفظی دیگر آورده باشند. بنابراین، کلمه­ ای را به جای «حِطّة» نیاوردند. و لهذا مراد از تبدیل، تبدیل لفظی نبود بلکه تبدیل عملی بوده است.[1]

قول دوم: مرحوم بلاغی می­فرماید: این تبدیل، «لفظی» است، ایشان نظر خویش را با استفاده از تورات جدید اثبات کرده و می­فرماید: شاید قول جایگزین شده این باشد که آنان گفتند: خداوند به آنان امر فرموده زکاتشان را بفروشند و با آن شراب، گاو و گوسفند خریده و در بیت المقدس انفاق کنند![2]

قول سوم: مرحوم فیض کاشانی می­فرماید: مخالفت و تبدیل این بود که؛ آنان وقتی به درِ قریه رسیدند آن را مرتفع یافتند به نحوی که برای ورود نیازی به خم شدن نبود. از این­رو گفتند: تا کی موسی و وصیّش، یوشع ما را مسخره می­کنند؟! پس، به جای ورود از سمت مقابل، پشت خود را به قریه کرده و به همین حالت وارد شدند. آن­گاه به جای کلمه­ «حِطِّه»، کلمه­ی دیگری به کار بردند که به معنای گندم سرخ- یا حِنطَةُ الحَمراء- است.[3]

به نظر ما، گفتن کلمه­ ی «حِطّه»، یک عملی تعبّدی بوده است، و این عده در واقع یک امر تعبدی را از دست داده و یک امر مردمی را به جای آن نهادند! از این­رو سزاوار است که در این­جا قائل به تبدیل شویم. حاصل آن که؛ آنان کلمه­ ی مزبور را به زبان نیاورده و با این شیوه ­ی تمرّد- که از خود نشان دادند- روح تعبّد را خدشه­ دار کرده، آن را شکستند، تا جایی که قرآن کریم نیز عنوانِ ظالم را بر گروه مزبور اطلاق نمود.



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص248.

[2]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: بلاغى نجفى، محمد جواد(1420هـ ق)ج‏1، ص95 و 96.

[3]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: فیض کاشانی، ملا محسن(1415هـ ق)ج‏1، ص135 و 136.

  • سعید شریف دینی

سوال:«محسنین» چه کسانی هستند؟

پاسخ: مقصود از «محسنین»- با توجه به الف و لام عهد ذکری که بر سر آن آمده است- همان کسانی­اند که سه فرمان مزبور- یعنی؛ ورود به قریه، ورود به باب در حال خضوع و گفتن حطّة- را نیکو به جا آوردند.[1] و معنای آیه چنین است؛ «محسنین، افزون بر مغفرتِ گناهان، از رحمت و ثوابی ویژه و دو چندان بهره­ مندند».



[1]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج6، ص566.

  • سعید شریف دینی

«نَّغْفِرْ لَکمُ‏ خَطَایَاکُمْ»؛ جمله­ ی مزبور نشان­دهنده­ ی لوازم حِطّه- در بخش پیشینِ آیه- است. از ظاهر آیه چنین استفاده می­شود که قوم بنی اسرائیل برای بخشوده شدن گناهان خویش، ملزم به انجام سه تکلیف بودند:

الف) وارد شدن از درِ مخصوص؛ یعنی درِ کم ارتفاع که داخل شدن از آن درب مستلزم خم شدن بود.

ب) در حال سجده وارد شوند.

ج) کلمه­ ی «حِطّه» را به هنگام ورود بر زبان آورند.[1]


[1]. برای اطلاعات بیشتر،‌ ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج4، ص565 و 566.

  • سعید شریف دینی

«وَ لَکِن کَانُوا أنفُسَهُمْ یَظْلِمُون»؛- «یَظلِمُونَ»، أی؛ «یَنقُصُون»،[1] أو «یَضُرُّون»[2]- این بخش از آیه دلالت بر این نکته دارد که نه منفعتِ اطاعت و نه منقصت و ضرر گناه- هیچکدام- به خدا باز نگشته و اساساً ظلم به خداوند از محالات است، بلکه فرد یا مطیع است یا عاصی و نافرمان که در این دو حالت، صاحب منفعت یا منقصت و ضرر خواهد شد.

همچنین؛ در آیه­ ی 55 از سوره­ی زخرف چنین آمده است: «فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ». اگرچه قرآن کریم در آیات شریفه­ اش تأسف و تأثر را به خدا نسبت می­دهد، اما در واقع امر، تأسف و تأثر اولیای الهی مقصود نظر است.



[1]. ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم(بی­تا)ص49.

[2]. ابن ابى حاتم، عبدالرحمن بن محمد(1419هـ ق)ج‏1، ص116؛ بلخى، مقاتل بن سلیمان‏(1423هـ ق)ج‏1، ص109؛ همچنین، ر.ک: طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص260.

  • سعید شریف دینی

«وَ مَا ظَلَمُونَا»؛ در ارتباط با مصادیقِ ظلمی که این بخش از آیه، عهده ­دارِ بیانِ آن است، به احتمالاتی اشاره خواهد شد، از جمله؛

الف) این عده، با کفران نعمت، و بدل کردن غذاى بهتر و برتر به پست‏ تر[1]- بلکه با تبدیل شکر به کفر،[2] و خلاصه به سبب کفر و انحراف[3] و عِنادشان[4]- به کسى ستم ننموده بلکه به خود ستم روا داشتند.

ب) آنان، با عبادت گوساله­- یعنی تبدیل امرِ خداپرستی به گوساله­پرستی و وفا ننمودن به عهد خویش[5]- و نیز بیان این سخن به حضرت موسی علیه السلام  که ایمان نمی­ آوریم مگر آن که خدا را آشکارا رؤیت نماییم، بر ما ستمی روا نداشتند بلکه به خود ستم کردند.[6]

ج) آنان با اعتراض به حضرت موسى علیه السلام  و عدم رعایتِ عزّت و احترامِ آن حضرت، به کسى ظلم نکردند، بلکه به خود ستم نمودند.[7]

د) این سخن کنایه‏اى است از امّت پیامبر خاتم صل الله علیه و آله و کفران نعمتِ آنان، زیرا محمد صل الله علیه و آله و اوصیای بر حق ایشان را آن­چنان که شایسته وجودشان بود، بزرگ نشمردند و به آن نعمتهاى عظماى ولایت و هدایت، آن­چنان که باید، أرج ننهادند و شکر نعمت به جاى نیاوردند.[8]

همچنان­که در حدیثی از حضرت امام باقر علیه السلام  نقل است که خداى تعالى والاتر و بلند مرتبه ‏تر از آن است که به او ستم شود. ولى به جهت آن که ما اهل بیت را از خود دانسته و به خود وابسته و آمیخته مى‏داند، ظلم به ما را از نیز ستم به خود و دوستى ما را دوستى به خود به حساب می­آورد. چنان­که فرمود: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا ...»«مائده/55».[9]


[1]. گنابادى، سلطان محمد(1408هـ ق)ج‏1، ص97.

[2]. سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله‏(1419هـ ق)ص14؛ سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله(1406هـ ق)ج‏1، ص81.

[3]. حسینی شیرازی، سید محمد(1423هـ ق)ص19.

[4]. مغنیه، محمد جواد(1425هـ ق)ص11.

[5]. فیض کاشانى، ملا محسن(1418هـ ق)ج‏1، ص39؛ بحرانى، هاشم بن سلیمان‏(1416هـ ق)ج‏1، ص223؛ فیض کاشانی، ملا محسن(1415هـ ق)ج‏1، ص135.

[6]. بلاغى نجفى، محمد جواد(1420هـ ق)ج‏1، ص95.

[7]. گنابادى، سلطان محمد(1408هـ ق)ج‏1، ص97.

[8]. همان.

[9]. کلینى، محمد بن یعقوب‏(1407هـ ق)ج1، ص435؛ بحرانى، هاشم بن سلیمان‏(1416هـ ق)ج‏1، ص224.

  • سعید شریف دینی

«وَ ظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوَى‏ کُلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ»؛ این بخش از آیه، به گوشه­ ای از نعمات اهدائی- از سوی خدای تعالی- به بنی اسرائیل اشاره دارد که به صورت اجمال در قالب چند بند بیان خواهد شد:

الف) «وَ ظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ»؛ خدای تعالی بعد از آن که جناب موسی علیه السلام و بنی اسرائیل را از دریای نیل عبور داد و آنان از دست فرعونیان خلاصی یافتند، امر نمود که به أرض مقدسه داخل شوند، اما بنی اسرائیل این حکم الهی را نشنیده گرفتند! و در صحرایی باز، بدون سایه و بی­ آب و دانه­ ی به نامِ تیـه گرفتار آمدند، به همین جهت از گرمای شدیدِ آن شکایت کردند، خداوند نیز از بابِ إمتنان ابری را مأمور نمود تا سایه­ بان آنان گشته و به نسیمِ خنک نیز دستور داد که بر آنها بوزد.[1]

«ظِلّ»- به کسر ظاء- به معنای «سایه»[2] و «ستر (پوشش)» است؛[3] «ظلّ الشَّجرة»، به پوششی گفته می­شود که از درخت حاصل بشود. بنابراین، به سیاهی شب، «ظلّ» گفته می­شود چرا که شب را می­پوشاند؛ قرآن کریم نیز در آیه­ ی 45 از سوره­ی فرقان چنین می­فرماید: «أ لَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ».

«تَضلیل»- از باب تفعیل- یعنی سایبان قرار دادن، آن هم سایبانی که به صورت مستمر و ثابت باشد.[4] و سایبان را بدین جهت که یک نوع پوشش ایجاد می­کند، «ظلّ» گویند.

«الغَمام»- جمع «غمامه»، مثل سحاب که جمع سحابه است[5]- به معنای «ابر» است، چنان­که به پاره­ی ابر نیز غمامه گفته می­شود که ریشه­اش همان پوشانیدن است؛ چرا که ابر، نور خورشید یا آسمان را می­پوشاند. پس، «غم» را «غم» گویند چون شادی و سرور را می­پوشاند.[6]

ب) «وَ أنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوَى»؛ قوم بنی اسرائیل در صحرای تیـه گرسنه شدند و خداوند برای آنان دو نوع غذا فرستاد:

1. «مَنّ»: هر آنچه خداوند آن را بدون رنج و زراعت به بنده­اش بدهد، «مَنّ» گفته می­شود. منتهی در بیان مصداقِ این کلمه، چند معنا ذکر شده است، همچون؛ انجیر،[7] ترنجبین (ترنگبین) یا گز،[8] شیره­ی درخت که مانند عسل است، نان، تمام نعمتهایى که خداوند به قوم حضرت موسى نازل کرد،[9] و سایر معانی که در این رابطه وارد شده است.[10]

2. «سَلوی»: برای این واژه نیز چند معنا بیان شده است، از جمله؛ یک نوع پرنده، عسل،[11] مرغ بریان،[12]مرغِ سمانی (بلدر چین)،[13] عسل،[14] و سایر معانی که در این باب وارد شده است.[15]

و اما در رابطه با معنای «أنزَلْنَا»؛ مطالبی بیان شده است: از جمله؛ در عرب چنین گفته­اند: «أنْزَلْتُ فُلاناً: أضَفْتُهُ»،[16] که إنزال مَنّ و سَلوی، در این حالت یعنی؛ بنی اسرائیل را با این دو غذا میهمان کردم. یا این که کلمه­ ی مزبور به معنای خلق و ایجاد باشد، با این بیان که هر کدام از این دو از یک مبدأ عالی صادر شده و قابلیت قرار گرفتن در هر معنای عالی را دارند. چنان­که در آیه­ ی 5 از سوره­ ی حدید نیز چنین فرمود: «وَ أنزَلْنَا الْحَدِیدَ».[17]

ج) «کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَ‌زَقْنَاکُمْ»؛ واژه­ ی «کُلُوا»- به معنای «خوردن»- محلّاً منصوب است زیرا محکی قول است؛ یعنی «قُلنَا لَهُم، کُلُوا مِن هذا المُباحِ الَّلذیذ»[18]یا؛ «قُلنَا لَهُم- أو؛ لَکُم[19]- کُلُوا مِن ذَلِک الرِّزقِ الطَّیِّب».[20]

در اینکه مقصود از «طیّبات روزی­ها» چیست، دو احتمال وارد شده است:

1. غذای لذیذ و خوشمزه، به بیان دیگر؛ «کُلُوا، مِن لَذیذِ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُم»،[21] و یا؛ «مِن لَذیذِ الرِّزق».[22]

2. غذای حلال[23] و مباح، به بیان دیگر؛ جمله­ ی «رَ‌زَقْنَاکُمْ»، یعنی «أعطَیناکُم وَ جَعَلنَاهُ- أو؛ فَجَعَلناه[24]- رِزقَاً لَکُم».[25]



[1]. شریف لاهیجى، محمد بن على(1373هـ ش)ج‏1، ص53.

[2]. قرشى، سید على اکبر(1371هـ ش)ج‏4، ص268.

[3]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏3، ص96.

[4]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج4، ص527.

[5]. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر(1412هـ ق)ج‏1، ص233.

[6]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج4، ص530-528.

[7]. کاشانى، ملا فتح الله‏(1336هـ ش)ج‏1، ص196.

[8]. خسروانى، على رضا(1390هـ ق)ج‏3، ص338؛ حسینى همدانى، سید محمد حسین(1404هـ ق)ج‏1، ص176.

[9]. سید کریمى حسینى، سید عباس(1382هـ ش)ص8؛ طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص243.

[10]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج4، ص528.

[11]. سید کریمى حسینى، سید عباس(1382هـ ش)ص8.

[12]. خسروانى، على رضا(1390هـ ق)ج‏3، ص338؛ طیب، سید عبدالحسین(1378هـ ش)ج‏6، ص7.

[13]. کاشانى، ملا فتح الله‏(1336هـ ش)ج‏1، ص195.

[14]. قرطبی، محمد بن احمد(1364هـ ش)ج‏1، ص406.

[15]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج4، ص530 و 531.

[16]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد(1412هـ ق)ص801؛ مظهرى، محمد ثناء الله(1412هـ ق)ج‏7، ص156.

[17]. موسوى سبزوارى، سید عبدالأعلى(1409هـ ق)ج‏1، ص250.

[18]. سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله‏(1419هـ ق)ص14؛ سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله(1406هـ ق)ج‏1، ص81.

[19]. زحیلى، وهبة بن مصطفى(1418هـ ق)ج‏1، ص167.

[20]. مراغى، احمد بن مصطفى(بی­تا)ج‏1، ص122.

[21]. ابن عجیبه، احمد(1419هـ ق)ج‏1، ص202؛ حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد(1363هـ ش)ج‏1، ص155.

[22]. قرطبی، محمد بن احمد(1364هـ ش)ج‏11، ص230.

[23]. بدین صورت که آیه­ی مورد بحث، بدل از آیه­ی 168 سوره­ی بقره باشد، چنان­که فرمود: «مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیِّباً»: (ر.ک: قرطبی، محمد بن احمد(1364هـ ش)ج‏11، ص230).

[24]. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر(1412هـ ق)ج‏1، ص237.

[25]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص243؛ عاملى، على بن حسین‏(1413هـ ق)ص16؛ همچنین، ر.ک: کاشانى، ملا فتح الله (1423هـ ق)ج‏1، ص153.

  • سعید شریف دینی