بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

۲۲ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

«لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفَّاراً»؛ یهودیان دوست دارند مسلمانان به حالت قبل از اسلام برگشته و مشرک شوند، ‌چنان­که در آیه­ ی 89 از سوره­ ی نساء‌ نیز به این نکته اشاره کرده و می­ فرماید: «وَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُواْ فَتَکُونُونَ سَوَاءً...».

گواه بر این مطلب دو تعبیر است؛ یکی عنوان «إرتداد»- که همان بازگشت به حالت قبل از اسلام است- چنان­که فرمود:‌ «یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ». و دیگری کلمه­ ی «کفاراً» خواهد بود.[1] واژه­ی مذکور حکایت از آن دارد که مقصود اهل کتاب آن است که مسلمانان به کلی از دین اسلام و خط توحید حقیقی خارج شده و به وضعی درآیند که نزد اهل کتاب آنها را کافرِ مطلق به حساب می­آوردند. البته عنوان کافر در قرآن بر غیرِ بت­ پرست نیز اطلاق شده است ولی در فرهنگِ اهل کتاب، «کافر» همان مشرک یا ملحد است. چنان­که فرمود: «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَما کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَواءً».



[1]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۶، ص۱۵۳.

  • سعید شریف دینی

«وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أهْلِ الْکِتابِ»؛ کلمه­ی «وَدّ»- به معنای «محبّة الشَّئ»،[1] «دوست داشت»،[2] «آرزو»[3]و سایر معانی- از افعال ماضی است که پیش از این نیز واژه­ ی مذکور- در آیه ­ی 105- بررسی شد.

مقصود از «کثیر»، گروه فراوانی از اهل کتاب، صاحب نظران، اندیشمندان و رهبران آنها هستند.[4] دلیل این میلِ درونی یهودیان آن بود که می­دیدند توده­ی مردم متأثر از رفتار زیبا و اخلاق والای پیامبر اسلام صل الله علیه و آله جذب معارف ناب اسلام و قرآن شده بودند. از این­رو به شدت از وجهه و جایگاه خویش در نزد مردم احساس خطر کرده، مسلمانان را از ورود به جلسه­ی تبلیغی و خانه­ی فرهنگیِ دین منع می­نمودند.

آنان در واقع، صفت پلیدِ حسادت را- که برخواسته از نفسِ شوم امّاره است- درون خویش نسبت به مسلمانان پرورش می­دادند.[5] زیرا نمی­خواستند مسلمین، میدان اندیشه و نوآوری را در دست گرفته، با طرح مسائل ابتکاری و جدید، پوزه ­ی أحبار یهود را به خاک بمالند.



[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد(1412هـ ق)ص860.

[2]. بستانی، فؤاد افرام(1370هـ ش)ص971 و ۹۸۰.

[3]. حسینى همدانى، سید محمد حسین(1404هـ ق)ج‏1، ص291؛ طالقانى، سید محمود(1362هـ ش)ج‏1، ص233.

[4]. ر.ک: کاشانى، ملا فتح الله (1423هـ ق)ج‏1، ص211.

[5]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۶، ص۱۵۳.

  • سعید شریف دینی

« أمْ تُریدُونَ أنْ تَسْئَلُوا»؛ مجدداً برای این بخش از آیه­ ی شریفه به دو نکته­ ی تفسیری اشاره خواهد شد:[1]

الف) اگر سؤال­ کنندگان، مسلمان باشند هشدار آیه چنین است: «مراقب باشید که پس از ایمان، کافر نشوید»؛ که در این صورت معنای «تبدیل» همان فروختن ایمان و خریدن کفر است.

ب) اگر سؤال­ کنندگان، مشرکان حجاز یا یهودیان باشد، مقصود آیه چنین خواهد بود: «بقای کفر را بر گرایش به اسلام ترجیح ندهید که این عمل، مبادله­ ای بین فطرتِ توحیدی با کفر است»؛ که در این صورت به لحاظ فعلی، بیعی صورت نگرفته بلکه «مطلق تبدیل» است. از این­رو مرتکبین، کالای گران­بهای فطرت داده و کفر را گرفتند.

۴


[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۶، ص۱۳۸.

  • سعید شریف دینی

«أمْ تُریدُونَ أنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ»؛ درخواست­های نابجا و غیر معقولی که از سوی برخی مسلمانان سست­ ایمان از پیامبر اسلام صل الله علیه و آله صورت می­ گرفت، متعدد و متنوع بود که به چند نمونه از آنها اشاره می­شود:

الف) «ارائه­ ی مکتوبی نوشته­ شده بر کاغذ از جانب خدا«؛[1] چنان­که آیه­ ی ۷ از سوره­ ی انعام به این مهم اشاره دارد.

ب) «جوشاندن چشمه­ای از زمین»؛[2] چنان­که آیه­ ی ۹۰ از سوره­ ی اسرا به این مهم اشاره دارد.

ج) «تکه­ تکه کردن آسمان و انداختن آن بر روی ما»؛[3] چنان­که آیه­ ی ۹۲ از سوره ­ی اسراء به این مهم اشاره دارد.

د) «حاضر کردن خدا و فرشتگان برای آنها»؛[4] چنان­که آیه­ ی ۸ و ۹ از سوره­ ی انعام و نیز آیه­ی ۹۲ از سوره­ ی اسراء به این مهم پرداخته است.

هـ) باید «براى پیامبر صل الله علیه و آله خانه‏ اى از طلا باشد»، یا این که «پیامبر صل الله علیه و آله از آسمان بالا رود»، و البته به بالا رفتن او هم‏ اطمینان نخواهیم داشت، تا بر ما کتابى نازل کنى که آن را بخوانیم؛ چنان­که آیه­ی ۹۳ از سوره­ ی اسراء به این مهم پرداخته است.

و سایرِ خواسته ­هایی که آنها را از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله می­ طلبیدند... .[5]

البته در این آیه­ ی شریفه، مورد سؤال را مطرح ننمود اما از جمله­ ی «کَمَا سُئِلَ مُوسَی» این­گونه به دست می­ آید که سؤالشان ناروا و باطل بوده است. اگرچه در برخی از روایات آمده است که یکی از خواسته ­هایشان این بود که خدا را به آنها نشان دهد.[6]



[1]. مکارم شیرازى، ناصر(1421هـ ق)ج‏1، ص333؛ طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص402؛ ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو(1419هـ ق)ج‏1، ص263.

[2]. فخر رازى، محمد بن عمر(1420هـ ق)ج‏3، ص644؛ حائرى تهرانى، میر سید على(1377هـ ش)ج‏1، ص266؛ موسوى سبزوارى، سید عبدالأعلى(1409هـ ق)ج‏1، ص373.

[3]. قرشى، سید على اکبر(1371هـ ش)ج‏6، ص38.

[4]. ذکاوتى قراگزلو، علی رضا(1383هـ ش)ص24.

[5]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۶، ص۱۳۵-۱۳۲.

[6]. ر.ک: العسکری، الحسن بن علی علیه السلام (1409هـ ق)ص496؛ بحرانى، هاشم بن سلیمان‏(1416هـ ق)ج‏1، ص302 و ۳۰۳.

  • سعید شریف دینی

یکی دیگر از ایرادهای یهود بر مسئله ­ی نسخ این بود که می­ گفتند: ما قدرت خداوند بر موجودات را از أزل تا به أبد قبول داریم ولی عقلاً محال است چیزی را که او ایجاد کرده، تغییر دهد. چون فلاسفه می‌گویند: «فانّ الشئ لا یتغیّر عمّا وقع علیه بالضرورة»،[1] مثلاً؛ بنّایی که تصمیم بر ساختن ساختمانی دارد، تا مادامی که آن سازه را نساخته است اختیار بر ترک و فعل دارد اما زمانی که ساختمان را برپا نمود دیگر عمل از او صادر شده و برگشتی در کار نخواهد بود زیرا فعل او ضروری الثبوت شده است. خداوند نیز همانند بنّاء است وقتی که فعلی را ایجاد نمود دیگر تصرف و تغییر در آن فعل از محالات عقلی است. بر همین اساس، یهودیان معتقدند؛ دست خداوند بسته است یعنی افعال او ضروری الثبوت شده و برگشتی در کار نیست. چنان­که قرآن کریم در آیه­ ی 64 از سوره­ ی مائده از زبان آنها چنین فرمود: «یَدُ للهِ مَغلُولَة».[2] بنابراین، طبق دیدگاه یهود و با این قانون کلی، نسخِ آیه از محالات عقلیه است. زیرا خداوند وقتی آیه­ ای را خلق نمود دیگر حق ندارد آن را برداشته و یا در آن تصرف کند!!

گفتنی است: یهودیان به تفکرِ «تفویض» معروف بودند در برخی مناظرات از تفویض به عنوان تفکر یهودی نام برده شده است. چنان­که حضرت امام رضا علیه السلام در مناظره ­ی خود با سلیمان مَروْزی چنین فرمود: گویا تفکر تو شبیه تفکر یهودیان است. یعنی دست خدا را بسته می‌پنداری؛ «فَقَالَ لَهُ أحْسَبُکَ ضَاهَیْتَ الْیَهُود».[3]

جواب: پاسخ به این پندار نیز با توجه به آیه­ی مورد بحث روشن است؛ زیرا با اثبات قدرت بی‌کران و مالکیت مطلقه­ ی پروردگار در آسمان­ها و زمین، راهی برای محال بودن مسئله­ ی نسخ باقی نمی‌ماند. زیرا با اثبات این مالکیت، به حکم عقل هیچ احدی نمی­تواند مانع کار خدای سبحان شود.[4] و مثال مذکور نیز مع الفارق و بی­ربط است، زیرا بین بنّا و خداوند فرق است؛ آری، بنّا نمی­تواند در ساختمان تصرف کند چون ساختمان از آنِ او نیست اما خداوند مالک اول و آخر و همه­ ی عوالم هستی است. پس هرگونه تغییر، تحول و تصرفی در ملک خود بوده و به هیچ­وجه محال عقلی نیست.



[1]. ر.ک: همان؛ همچنین، ر.ک: موسوى سبزوارى، سید عبدالأعلى(1409هـ ق)ج‏1، ص۳۸۱.

[2]. ر.ک: طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص252.

[3]. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403هـ ق)ج4، ص96؛ ابن بابویه(صدوق)، محمد بن على‏(1398هـ ق)ص444؛ عروسى حویزى، عبد على بن جمعه‏(1415هـ ق)ج1، ص649.

[4]. ر.ک: طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص251 و ۲۵۲.

  • سعید شریف دینی

اگر قائل به نسخ شویم باید علم خداوند را نیز مانند علم بندگانش دانسته و آن را قابل تغییر و تبدیل بدانیم![1]

توضیح سخن؛ هر آیه ­ای که از جانب خداوند صادر می­شود، با عنایت به این مطلب است که خداوند مصلحت عموم مردم را در نظر گرفته- و بر طبق آن مصالح- آیه­ ای را به عنوان قانون نازل می‌کند. بنابراین، اگر آیه­ ی نازل شده از بین برود مصلحت آن نیز از بین می‌رود به گونه­ای که حتی اگر آیه­ ی دیگری نیز جایگزین آیه­ ی منسوخ شود، مصلحت اولیه جبران نخواهد شد! بر همین اساس باید قائل به تغییر و تحول در علم خدا بشویم، در حالی که علم خداوند أزلی و تغییر ناپذیر است. از این­رو نسخ آیه نیز صحیح نخواهد بود!

جواب: قرآن کریم در انتهای آیه­ ی مورد بحث با یک اشاره­ ی کوتاه و مفید به این مطلب پاسخ داده و می­فرماید: «أ لَمْ تَعْلَمْ أنَّ اللّهَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»، مفهومش این است که؛ آیا نمی‌دانی خداوند قادر خواهد بود مصلحتی را بهتر از مصلحت اولیه یا مثل آن بیاورد؟![2]

تغییر در احکام از ناحیه­ ی خداوند نشان­ دهنده­ ی علم گسترده و قدرت بی‌کران قانونگذارِ جهان است. به همین جهت مسئله­ ی نسخ، تغییر در علم ازلی حق تعالی نیست بلکه نسخ، نسبت به خداوند تنها بیانِ محدود بودنِ ظرفِ زمانِ حکم است. لهذا گفته­ اند: نسخ به تخصیصِ زمانی بازگشت نموده و نسبت به بندگان، رفع حکم است. چنان­که بداء تنها نسبت به انسانها بداء است؛ زیرا خداوند از أزل تا أبد علم شهودی به اشیاء داشته، به موقع و بر طبق مقطعِ زمانیِ مشخص پدیده­ ی جدید را حادث و پرونده ­ی پدیده­ ی سابق را می‌بندند.



[1]. ر.ک: طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص251؛ همچنین- برای اطلاعات بیشتر- ر.ک: موسوى سبزوارى، سید عبدالأعلى(1409هـ ق)ج‏1، ص380 و ۳۸۱.

[2]. ر.ک: طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص251.

  • سعید شریف دینی

«نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أوْ مِثْلِهَا»؛ تفسیر این بخش از آیه به دو شیوه است:

الف) بگوییم: «نَأتِ بِخَیرٍ مِنهَا فِی التَّسهِیلِ وَ التَّیسِیر»؛ یعنی هر گاه آیه­ ای نسخ شود بهتر از آن آیه را در «آسان بودن» می‌آورد. نظیر این که قرآن کریم در آیه­ ی 61 از سوره­ ی انفال امر به جنگ را آسان نمود و فرمود: «الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنکُم».[1]

«أو مِثلِهَا»؛ یا این که «نظیر این آیه» را می‌آوریم. نظیر نسخِ قبله­ ی بیت المقدس و اثبات قبله­ ی کعبه،[2] پس یکی را نسخ و مثلِ آن حکمِ منسوخ را برای جای دیگر تشریح می‌کند. چون کعبه به جهت آن که قبله است نظیر بیت المقدس خواهد بود.

ب) بگوییم: بعد از نسخِ آیه، حکم دیگری را که بهتر از آن آیه­ ی اول است می­آوریم. بهتر بودن می­تواند در جهت مصلحت و کمالی برای بندگان،[3] و یا لااقل برابر با آن آیه[4] از جهات مزبور باشد.

احتمال أخیر، قویتر از احتمال قبلی است. چون خیریّت همیشه با کمال یک موجود و با مصلحت حکمی آن است.



[1]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص348؛ طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص397؛ عاملى، على بن حسین‏(1413هـ ق)ص26.

[2]. اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص552؛ سایس، محمد على(1423هـ ق)ص35؛ خطیب، عبدالکریم(1386هـ ق)ج‏1، ص128.

[3]. مراغى، احمد بن مصطفى(بی­تا)ج‏1، ص187؛ مغنیه، محمد جواد(1425هـ ق)ص21.

[4]. مغنیه، محمد جواد(1425هـ ق)ص21.

  • سعید شریف دینی

«مَا نَنسَخْ مِنْ ءَایَةٍ أوْ نُنسِهَا نَأتِ بِخَیر»؛ به دو دلیل می­توان ادعا نمود؛ قرآن، مخلوق خداوند بوده و قدیم و أزلی نیست:

الف) اگر قرآن کریم أزلی باشد لازمه ­اش این خواهد بود که ناسخ و منسوخی نداشته باشد، چنان­که از کلمه ­ی «نَنسَخْ... أوْ نُنسِهَا» نیز چنین استفاده می‌شود که قرآن أزلی نیست زیرا ناسخ، متأخر از منسوخ است. از این­رو تقدیم منسوخ بر ناسخ ایجاب می‌کند که قرآن، کلامی حادث باشد.[1]

ب) عنوانِ «خَیر» در جمله «نَأتِ بِخَیْرٍ»، نشانه­ ی مخلوق بودن قرآن است. به جهت آن که اگر قرآن قدیمی و ازلی می­بود آنگاه دیگر هیچ آیه ­ای را نمی­توانستیم «خَیر» بنامیم؛ زیرا- چنان­که مرحوم طبرسی در بیان این واژه فرمود- مقصود جمله­ ی مزبور چنین خواهد بود: بهتر از آن را برای شما در زمانِ دوّم می­آوریم؛ یعنى آن آیه برای شما در زمانِ دوّم- نسبت به زمانِ اول- از لحاظ مصلحت، بهتر یا مانند آن است.[2]



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: فخر رازى، محمد بن عمر(1420هـ ق)ج‏3، ص642.

[2]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص349.

  • سعید شریف دینی

واژه ­ی مزبور به صورت مطلق بوده و شامل نسخ تشریعی و تکوینی هم خواهد شد؛ با این بیان که نسخ تنها مربوط به احکام شرعى نیست بلکه مربوط به تکوینیات نیز می­شود.[1]

اگر بگویید: چگونه ممکن است خداوند آیات تشریعیِ خود- همچون؛ احکام شریعت- و نیز آیات تکوینی­ اش - همچون؛ پیامبر، امام یا معجزه- را تبدیل کند؟ در پاسخ به پرسش مذکور در قالب یک بیان ساده و روان می­گوییم: خداوند سبحان با علمِ بی­ انتهایِ خود «می­داند» و با قدرتِ بی­کرانِ خود «می­تواند» تبدیل کند و از انجام هیچ امری عاجز نخواهد بود.[2]



[1]. همان، ص252.

[2]. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج6، ص82.

  • سعید شریف دینی

۱. «نسخ در تلاوت نه در حکم»؛ یعنی آیاتى وجود دارد که در قرآن نیست و خوانده نمى‏شود، ولى حکم آنها در میان مسلمانان جارى و مورد عمل است، مانند آیه­ ی «رجم» که در قرآن نیست.

به بیان دیگر؛ تلاوت، فصاحت و بلاغت، نظم و مفاهیمِ آیه نسخ نشده باشد. بنابراین، نسخ، موجب زوال اصل آیه نشده زیرا مراد از نسخ، إزاله ­ی اثر آیه است. و اثر آیه هم یا تکلیف است یا چیز دیگری.

دلیل ما بر این سخن، کلمه ­ی «مِن آیَةٍ» در آیه ­ی مورد بحث است. زیرا صفتِ «آیة» با عنایت به انتهای آیه که فرمود: «إِنَّ اللَّه عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»، موجب می­شود که نشانه و علامت بودنِ آیه از بین برود. بنابراین، آیه ­ی مزبور دیگر علامت برای فلان حکم و اثر نیست اما اصلش باقی بوده و از میان آیات حذف نمی‌شود، بلکه تلاوت شده و ثواب بر این قرائت مترتب خواهد شد.[2]

۲. «نسخ در تلاوت و حکم»؛ عده‏ اى مى‏گویند: آیاتى در قرآن وجود داشت که به وسیله­ ی آیات و یا عوامل دیگر، هم حکم آنها نسخ شده است و در میان مسلمانان مورد عمل نیست، و هم تلاوت آنها نسخ شده، از قرآن ساقط گردیده و خوانده نمى‏شود.

به عنوان نمونه، عده­ ی کثیری از مفسران قائلند: سوره­ی احزاب به اندازه­ ی سوره­ ی بقره بود که تلاوت و حکم برخی از آیه­ های سوره­ ی مذکور، نسخ شده است.[3]

طرفداران این نظریه به روایت دهم که در بخش تحریف در قسمت نسخ تلاوت، از عایشه نقل گردیده است، استدلال مى‏کنند.

ولى همان ایراد و اشکالى که به نسخ در تلاوت یعنى به قسم اولِ نسخ وارد بود، به این قسم نیز وارد است و روایت عایشه خبر واحدى بیش نیست و خبر واحد نیز تأثیر و اعتبارى در مسئله­ ی قرآنى ندارد و قرآنى بودن یا نبودن چیزى با خبر واحد ثابت نمى‏شود.

البته به نظر ما؛ اگرچه در تفسیر طبری و تفسیر تبیان در این رابطه به روایات باب اشاره شده است،[4] لکن این مطلب مسلّم نیست و اصل سندی و الحاقی روایات باید بررسی شود. و با حفظ اخبار باب، این سخنان، مخالف با نفی تحریف در قرآن است.

۳. «نسخ در حکم و نه در تلاوت»؛ مشهورترین و بحث‏ انگیزترین نسخ در قرآن این است که آیه ‏اى از آیات قرآن نسخ شود و مفهوم آن در میان مسلمانان واجب العمل نباشد و یا اصلاً عمل نمودن به مفهوم آن جایز نباشد، ولى از نظر تلاوت در قرآن ضبط شده باشد و مانند سایر آیات قرآن، تلاوت شود.

اکثر دانشمندان و مفسّرین این نوع نسخ را مى‏پذیرند و بعضى از علما کتاب‏هاى مستقلى در این رابطه نگاشته، آیات ناسخ و منسوخ را در کتاب‏هایشان آورده‏اند، مانند دانشمند معروف ابوجعفر نحاس[5] و حافظ مظفر فارسى،[6] و بعضى محققین نیز با نظر مشهور مخالفت نموده، وجود آیات منسوخ را در قرآن از اساس انکار کرده و مى‏گویند: اصلاً آیه ‏اى از قرآن نسخ نگردیده است.[7]

به هر حال باید به این نکته توجه نمود که در وقوع نسخ و وجود آیه­ی منسوخ در قرآن در بین علما اختلاف وجود دارد، ولى در اصل امکان نسخ و همچنین در وجود آیاتى که ناسخ احکام ادیان گذشته و یا ناسخ پاره‏اى از احکام اسلام در صدر اول هستند، هیچ اختلافى وجود ندارد.[8]


[1]. ر.ک: خوئی، ابوالقاسم(1382هـ ش)ص۳۵5؛ همچنین، ر.ک: خوئی، ابوالقاسم(بی­تا)ص۲۸۵-۲۸۳؛ و نیز- برای اطلاعات بیشتر- ر.ک: موسوى سبزوارى، سید عبدالأعلى(1409هـ ق)ج‏1، ص۳۸۸-۳۸۶.

[2]. طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج1، ص250.

[3]. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر(1412هـ ق)ج1، ص381.

[4]. ر.ک: طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر(1412هـ ق)ج‏1، ص378؛ همچنین، ر.ک: طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص394.

[5]. ر.ک: خوئی، ابوالقاسم(1382هـ ش)ص384؛ همچنین، ر.ک: قرشی، سید علی اکبر(1377هـ ش)ج‏1، ص213.

[6]. ر.ک: همان.

[7]. ر.ک: قرشی، سید علی اکبر(1377هـ ش)ج‏1، ص214؛ همچنین، ر.ک: قاسمى، محمد جمال الدین‏(1418هـ ق)ج‏9، ص175.

[8]. طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج1، ص250.

  • سعید شریف دینی