بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

۱۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

در آیات پیشین، قصه­ی حضرت آدم علیه السلام  بیان شد اما از این آیه به بعد داستان بنی­ اسرائیل مطرح می­شود؛ سؤال: چه ارتباطی میان این آیه­ ی شریفه با آیات پیشین است؟

برخی از مفسرین در جواب به این سؤال گفته­ اند: بعید نیست مخاطب در آیه­ ی موردِ بحث از قبیل ذکر خاصِ بعد از عام باشد؛ زیرا آنچه از آیه­ ی 20 سوره­ ی بقره- «یَا أیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ الَّذِى خَلَقَکُمْ...»- تا آیه­ ی مورد بحث مورد خطاب قرار گرفت، عمومِ مردم بودند که با یادآوریِ نعمت‏هایی که به آنان ارزانی شده است دعوت به عبادتِ صاحبِ ‏نعمت- یعنی پروردگار عالمیان- شده­ اند، لکن مخاطب در این آیه و آیاتِ بعد، خصوص قوم یهود در عصر نزول هستند تا با یادآوری نعمت‏هایی که بر أجدادشان إعطا شد به عهد خداوند وفا کنند و با ایمان آوردن به نبی مکرم اسلام صل الله علیه و اله و سلم تنها از خدا بترسند.2

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۳۳
سعید شریف دینی

. افتراقِ دو واژه­ی «کفر» و «تکذیب»

«وَ الَّذِینَ کَفَرواْ وَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا»؛ مفهوم دو واژه­ی «کفر» و «تکذیب» با یکدیگر متفاوتند؛ زیرا پدیده­ ی «کفر» از افعال قلوب بوده و از درون بشر نشأت می­گیرد- مثل این که فردی قلباً منکر خدا و یا قائل به تعدد او باشد- اما «تکذیب» اعلام کفر بوده[1] و مربوط به برنامه­ های جوارح ی انسان است؛ یعنی با اعضاء و جوارح خود، انکار و کفر درونی­اش را ظاهر می­کند، همانند کسی که در مقابل خورشید سجده کند. پس تکذیب با اعضا و جوارح انسان بوده و به منزله­ی توطئه­ای بر علیه برنامه­ های توحیدی آیات خداوند است همانند تشکیل حکومت­های غیر دینی همچون؛ لائیک، کمونیسم و غیره...

و اگر در فتاوی فقهاء عظام می­خوانیم که پوشیدن لباس کفار و تشبّه به آنها را حرام نموده ­اند؛ یکی از جهاتِ حکمِ مزبور این است که عمل فوق، به مثابه تکذیب آیات خداوند است.



[1]. ابوالفتوح رازى، حسین بن على‏(1408هـ ق)ج‏1، ص235.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۲۳
سعید شریف دینی

اشتراکِ «کفر» و «تکذیب»، گویای «هدایت تشریعی»

«فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّى هُدًى... وَ الَّذِینَ کَفَرواْ وَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا»؛ مقصود از «هدایت» در آیه­ ی پیشین، مطلقِ هدایت نیست- هدایت مطلق یعنی هدایتی که اَعم از عقل و نقل و نبوت و رسالت، و هدایت­های دیگری از قبیل هدایتِ وعاظ و خطباء و اهل ارشاد و اولیاء باشد[1]- بلکه مراد، آن هدایتی است که تنها به واسطه­ ی پیامبران و کتاب­های آسمانی به دست آید؛ زیرا کفری که آیه­ ی فوق سخن از آن به میان آورده، برابر است با انکار خدا و پیامبران الهی؛ و این معنا، همان چیزی است که در معنای تکذیب هم وجود دارد. بنابراین مقصود از هدایت در آیه­ ی سابقه «هدایت تشریعی» خواهد بود.



[1]. خمینی، سید مصطفی(1418هـ ق)ج‏5، ص443.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۵
سعید شریف دینی

«فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ»؛ مسئله­ ی «تبعیت» با «اطاعت» متفاوت است؛ واژه­ ی «اطاعت» از «طوع» بوده به معنای «میل و رغبت»،[1] و نیز «انقیاد»[2] است. به بیان دیگر؛ قوامِ این کلمه، به رغبت و میل خواهد بود. بنابراین مقصودِ آیه­ ی 33 از سوره­ ی محمد که فرمود: «أطِیعُوا اللَّهَ وَأطِیعُوا الرَّسُولَ»، این است که باید اطاعت شما از سر میل و رغبت و اختیار باشد.[3]

و اما واژه­ ی «تبعیت»؛ این کلمه- بر خلاف واژه­ ی «اطاعت»- به عملی گفته می­شود که در اعضاء و جوارح انسان نمود پیدا می­کند ولو این که فرد به آنچه انجام می­دهد میل پیدا نکند! همانند زنی که به ظاهر پوشش خود را رعایت کرده و از دین تبعیت می­کند ولو این که ممکن است قلباً به آنچه انجام می­دهد مایل نباشد.

البته گاهی هم «تبعیت» به معنی «اطاعت» می­ آید؛ البته شرطش این است که در کلام قرینه باشد، مانند آیه­ ی 68 از سوره­ی آل عمران که فرمود: «إِنَّ أوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ»، در این آیه، کلمه­ ی «اُولَی» قرینه قرار گرفته، و اولویت در جایی است که اطاعت از روی میل و رغبت انجام پذیرد. همچنین در آیه­ی 38 از سوره­ ی بقره که می­فرماید: «فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»،[4] نفی خوف و حزن، قرینه شده است تا در ادامه­ ی آیه- که فرمود: «فَمَن تَبِعَ هُدَایَ»- مسئله­ ی «تبعیت» به معنی «اطاعت» باشد. این آیه از قبیل آیه­ ی 31 از سوره­ی بقره است که فرمود: «إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ...»، قرینه در این آیه، تلازمی است که بین محبت خدا- یعنی «تُحِبُّونَ اللّهَ»- و محبت شما- یعنی «یُحْبِبْکُمُ اللّهُ»- وجود دارد. بنابراین، قرینه در آیه­ ی مذکور شرط و جزای شرط است که اطاعت از خدا را عامل اصلی دوست داشتن خدا می­داند.



[1]. قرشی، سید علی اکبر(1377هـ ش)ج‏1، ص289، و ج‏2، ص124؛ همچنین، ر.ک: مصطفوی، حسن(1380هـ ش)ج‏2، ص377.

[2]. قرشى، سید على اکبر(1371هـ ش)ج‏4، ص248؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد(1412هـ ق)ص529؛ بستانی، فؤاد افرام(1370هـ ش)متن، ص585.

[3]. طیب، سید عبدالحسین(1378هـ ش)ج‏3، ص173.

[4]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: قرشى، سید على اکبر(1371هـ ش)ج‏1، ص265.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۹
سعید شریف دینی

حکمت کاربرد دو لفظِ «رحیم» و «حکیم»

«إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیم»؛ کلمه­­ی «توّاب» در برخی از موارد با واژه­ ی «حکیم»، و در مواردی نیز با واژه ی «رحیم» می­آید. این دو واژه­ با یکدیگر متفاوتند؛ آن­جا که لفظ مذکور با صفتِ «رحیم» می­آید- همانند آیه­ ی مورد بحث- قبولِ توبه با یک نوع مهرورزیِ خاص و خالص است، اما هنگامی که این لفظ با صفت «حکیم» آمده خداوند درصدد تنبیه حکیمانه­ ی انسانِ تائب است؛ چنان­که در آیه­ ی 64 از سوره­ ی بقره می­فرماید: «فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ» و نیز در آیه­ ی 10 از سوره­ ی نور فرمود: «وَ أنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ».

از آن جهت که وصف «رحیم» از رحمت ویژه­ی الهی خبر می­دهد معلوم می شود که بعضی از انسان­های تائب به ویژه حضرت آدم علیه السلام  از یک نوع رحمت خاصی برخوردارند. به همین جهت خدای تعالی در قرآن کریم می­فرماید: رحمتِ ویژه­ام را برای پرهیزگاران قرار دادم، و در آیه­ ی 156 از سوره­ ی اعراف چنین آمده است: «فَسَأکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ».

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۴
سعید شریف دینی

سؤال: آیا می­توان گفت: مقصود از «کلمات»، همان سخن و قولِ حضرت آدم و حوا علیهما سلاماست چنان­که در آیه­ی 23 از سوره­ی اعراف این­گونه فرمود: «قَالا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أنفُسَنَا...»؟

جواب: آیه­ ی مزبور در سوره­ی اعراف قرار دارد و این سوره از سُوَر مکی قرآن، و سوره­ ی بقره از سوره­ های مدنی است؛ از این­رو نمی­تواند چیزی که بعد از او نازل شده کلمات او باشد.

به بیان دیگر؛ آیه­ی «قَالا رَبَّنا» قبل از ماجرای «هبوط» بود، در حالی که «کلمات» بعد از ماجرای «إهبِطوا» واقع شده است. بنابراین، قول حق این است که «کلمات» همان «اسمائی» است که در آیه­ی «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاء کُلَّهَا»«بقره/31»، قرار دارد و «اسماء» نیز همان اهل بیت  علیهم السلام هستند که چکیده و اسرار خلقت و آفرینش­اند؛ و مؤید سخن فوق، روایات معتبر فراوانی هستند که در این باب وارد شده است.[1]



[1]. اربلی، علی بن عیسی(1381هـ ق)ج‏1، ص465.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۳۱
سعید شریف دینی

برخی از انقسامات «توبه»

«فَتَابَ عَلَیْهِ»؛ مسئله­ی «توبه» را طبق یک دیدگاه می­ توان به دو بخش تقسیم نمود:

قسم اول، مربوط به «بنده» است و قسم دوم، مربوط به «خدا».

اگر استناد توبه به بنده باشد به معنی «بازگشت از معصیت» است، و اگر استنادش به خدا بود به معنی «قبول»- یا پذیرش بازگشت و بازگشت به رحمت الهی- است؛ قرآن کریم قسم اول را با «إلی» و «مِن»، و قسم دوم را با «علی» نشان می­دهد. چنان­که در آیه­ ی «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ»«تحریم/8»، آیه­ ی «تَوْبَةً مِنَ اللَّه»«نساء/92»، و آیه­ ی «ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُواْ»«توبه/18» مطلب از همین قرار است.[1]


[1]. مکارم شیرازی، ناصر(1374هـ ش)ج‏1، ص196؛ صادقى تهرانى، محمد(1365هـ ش)ج‏7، ص253.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۳۱
سعید شریف دینی

«فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ»؛ در آیه 37 سوره بقره کلمه ی «تَلَقّی» به معنای «تفهُّم» و «دریافت کردن»[1] بوده و مرکب از دو چیز است: یکی «علم تفصیلی» و دیگری «اشتیاق»؛ بر همین اساس در بحث فقه(باب تجارت)بحثی وجود دارد که نام آن، «تلقی رکبان» است؛ یعنی هنگامی که تُجار به شهری می­‌رسند مردم برای خرید بیرون شهر می آمدند؛ در این آمدنِ تجار هم علم تفصیلی و هم اشتیاق نهفته است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۷
سعید شریف دینی

«فَأخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ»؛ اگر کسی در بحث شیطان­ شناسی، هشدارهای آیات کریمه­ ی قرآن را نسبت به شیطان و إغوای او به طور کامل درک کند هرگز تن به القاءات این دشمنِ آشکار نمی­دهد.

به طور کلی راههای شناخت شیطان کاملاً باز و هدف این جرثومه­ ی فساد، روشن و مبرهن است، آیه­ ی 16 از سوره­ ی حشر نوعی دو رویی و نفاق را که در وجود شیطان متبلور است برای انسان روشن می­کند که او حتی به هم­کیش خود نیز وفادار نمی­ماند، چه این که انسان را به مرز کفر کشانده و او را تهی از ایمان می کند و آن­گاه ایشان را به حالت خود رها کرده از او بیزاری می­جوید، قرآن کریم در این رابطه می­فرماید: «قَالَ لِلْإنسَانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ»، تعبیر نمودن به «أخرَجَ» در آیه­ ی مورد بحث همانند واژه­ ی «أکفُرْ» در آیه­ ی مذکور است.

لفظ «مَا» در «مِمَّا کَانَا فِیهِ» به رتبه، شرافت[1] و مقام[2] ناظر است؛ یعنی از مقامی که آدم و حوا علیه السلام در آن بودند بیرون شدند.



[1]. خمینی، سید مصطفی(1418هـ ق)ج‏5، ص514.

[2]. گنابادى، سلطان محمد(1408هـ ق)ج‏1، ص82.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۴۶
سعید شریف دینی

«فَأزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا»؛ سؤال: آیا ماجرای إغوای ابلیس در بهشت رخ داد، یا این مسئله در جای دیگر واقع شده بود؟

جواب: قرآن کریم در مورد این مسئله به دو نکته اشاره کرده است:[1]

الف) در آیه ­ی 17 از سوره­ی طه، چنین می­فرماید: «یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّکَ وَ لِزَوْجِکَ»، کلمه­ ی «هذا» در آیه­ ی مذکور اشاره به حضور ابلیس در بهشت است.

ب) در آیه ­ی 21 از سوره­ ی اعراف نیز چنین می­فرماید: «وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّى لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِین»، کلمه­ ی «قَاسَمَهُمَا» در آیه­ ی مذکور اشاره دارد بر این که قسم دادنِ شیطان، به معنی حضور او در بهشت است؛ چنان­که در ادامه­ی آیه از لفظِ «کُلَّمَا» استفاده می­کند و این امر نیز نشانه­ی اهمیت حضور او خواهد بود.

و لهذا؛ با عنایت به دو بند فوق، روشن می­شود که شیطان در بهشت حاضر بود، و آنچه از محاوره بین جناب آدم علیه السلام  و شیطان روی داد در همان مکان بوده است.[2]



[1]. ر.ک: همان، ص372.

[2]. ر.ک: همان، ص371 و 372.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۲۴
سعید شریف دینی