بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

«وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أحَدٍ حَتَّی یَقُولا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ»؛ واژه­ ی «فتنه»- به معنای «إبتلاء» و «إختبار»[1] که در ترجمه­ ی فارسی «آزمایش»[2] نامیده می­شود- در جایی استعمال می­شود که موجبِ اختلال و اضطراب در موضوعی باشد.[3] همچنین؛ واژه­ ی مزبور در جایی به کار می­رود که بخواهد جدّیت، و یا تلاش و کوشش در عملی را- تا نتیجه­ ی مطلوب- برساند.[4] مثل امتحان گرفتن معلّم از دانش آموزان که سبب تلاش هر چه بیشتر شاگردانش خواهد شد، و چنان­که آیه­ ی ۱۰ از سوره­ی ممتحنه بر این مقصود دلالت دارد؛ فرمود: «یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَ‌اتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ». از این­رو امتحان زن­های مؤمنه­ ی مهاجره صرفاً بدین جهت است که آنها در راستای تحصیل عفّت و پاکدامنی کوشش کنند.

و اما واژه ­ی «ابتلاء»؛ در جایی به کار می­رود که تحول و یا انقلابی رخ دهد، چنان­که در آیه­ ی 16 از سوره­ ی فجر این مطلب ثابت می­شود که فرمود: «وَ أمَّا إِذَا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ‌ عَلَیْهِ رِ‌زْقَهُ».[5] و «مصطفوی» در ادامه­ ی معرفی واژه­ ی مزبور می­ نویسد: آن تقلب و تحولی که با آن نتیجه­ ی مقصودِ نظر به دست آید.[6]


[1]. اب‍ن ‌م‍ن‍ظور، م‍ح‍م‍د ب‍ن‌ م‍ک‍رم‌‏(1414هـ ق)ج‏13، ص317؛ اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص511؛ سمرقندى، نصر بن محمد بن احمد(1418هـ ق)ج‏1، ص80.

[2]. بستانی، فؤاد افرام(1370هـ ش)ص655.

[3]. مصطفوى، حسن‏(1430هـ ق)ج‏9، ص23؛ مصطفوی، حسن(1380هـ ش)ج‏2، ص23؛ جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج5، ص655.

[4]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج5، ص655.

[5]. همان.

[6]. مصطفوى، حسن‏(1430هـ ق)ج‏1، ص335.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۱:۳۳
سعید شریف دینی

«بِبَابِلَ هَارُ‌وتَ وَ مَارُ‌وتَ»؛ «بابِل»- نام شهری است که- در زبان کلدانیان[1] به معنی «باب إیلو» یعنی «باب الله» و در زبان عبرانیان به معنای «باب إیل» بوده است.[2] این شهر، از شهرهاى قدیمىِ عراق در جهت جنوب شرقى بغداد، در ساحل فرات- نرسیده به شهر کوفه، به فاصله­ی قریبِ صد کیلومتر از بغداد- است.[3]

دو واژه­ ی «هَارُوت» و «مَارَوتَ»- بر وزن طاغوت، جالوت، لاهوت و ناسوت[4]- مأخوذ از زبانی است که ده قرن، پیش از میلاد در بابل رواج داشته است.[5] هنگامی که در سرزمین بابل، سحر به اوج خود رسیده بود و باعث اذیّت و آزار مردم شده بود، خداوند این دو فرشته را به چهره­ی انسان مأمور ساخت که راه ابطال سحر را به مردم نشان دهد.[6] اما به تدریج این تعلیمات مورد سوء استفاده­ ی عده­ ای قرار گرفته در صف ساحران واقع شدند.[7]



[1]. ر.ک: بلاغى، سید عبدالحجت(1386هـ ق)جلددوم‏تعلیقه، ص408.

[2]. ابن عاشور، محمد بن طاهر(1420هـ ق)ج‏1، ص623.

[3]. مصطفوی، حسن(1380هـ ش)ج‏2، ص57.

[4]. بلاغى، سید عبدالحجت(1386هـ ق)جلددوم‏تعلیقه، ص409.

[5]. مصطفوى، حسن‏(1430هـ ق)ج‏11، ص62.

[6]. طیب، سید عبدالحسین‏(1378هـ ش)ج‏2، ص127.

[7]. طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج1، ص237.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۱:۲۹
سعید شریف دینی

«یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ»؛ در مورد کیفیت آموزش سحر نیز- که در این آیه سخن از آن به میان آمده- اختلاف اقوال است:[1]

الف) مقصود این است که در زمان حضرت سلیمان علیه السلام  شیاطین به مردم تعلیم سحر می­نمودند.[2]

ب) شیاطین مردم را به استخراج سحر از زیر تخت حضرت سلیمان علیه السلام   تحریک و راهنمایی می کردند.[3] و آنان نیز نوشته ­ها را بیرون آورده و بر اثر مطالعه، مهارت پیدا می­نمودند.



[1]. ر.ک: طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص337؛ همچنین، ر.ک: طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص373.

[2]. عاملى، على بن حسین‏(1413هـ ق)ص25؛ حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد(1363هـ ش)ج‏1، ص213؛ شریف لاهیجى، محمد بن على(1373هـ ش)ج‏1، ص92.

[3]. ر.ک: طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص233.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۸:۲۷
سعید شریف دینی

«وَ مَا کَفَرَ‌ سُلَیْمَانُ وَ لَکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُ‌وا»؛ سؤال: دلیل و سبب کفرِ شیاطین چه بود؟

در جواب باید گفت: در این رابطه سه احتمال وارد شده است:[1]

الف) کفر شیاطین، به جهت آن بود که به مردم سحر می­آموختند.[2]

ب) کفر شیاطین، به جهت آن بود که به حضرت سلیمان علیه السلام نسبت ساحر داده بودند.[3]

ج) مقصود از «کَفَروا»، همان «سَحَروا» است.[4]

از میان معانیِ سه­ گانه، معنای دوّم با شأن نزول آیه مناسب­تر است. و لکن مرحوم علامه طباطبائی معنای اوّل را ترجیح داده­اند که با ظاهر آیه سازگارتر است؛ زیرا در ادامه­ ی آیه می­ فرماید: «یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ».[5]

در واقع می­توان گفت: احتمال اوّل و دوّم در ردیف هم بوده و یک احتمال واحدند زیرا کسی که در حال آموزش سحر است حضرت سلیمان علیه السلام   را هم به سحر و ساحری نسبت می­دهد.



[1]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص337؛ طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص233؛ طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص373.

[2]. سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله‏(1419هـ ق)ص21؛ حقى بروسوی، اسماعیل(1405هـ ق)ج‏1، ص191؛ فخر رازى، محمد بن عمر(1420هـ ق)ج‏3، ص630.

[3]. حسینى همدانى، سید محمد حسین(1404هـ ق)ج‏1، ص273؛ قرشی، سید علی اکبر(1377هـ ش)ج‏1، ص201؛ مغنیه، محمد جواد(1425هـ ق)ص20.

[4]. عاملى، على بن حسین‏(1413هـ ق)ص25؛ نیشابورى، محمود بن ابوالحسن(1415هـ ق)ج‏1، ص114؛ همچنین، ر.ک: فیضى دکنى، ابوالفضل(1417هـ ق)ج‏1، ص125.

[5]. طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص235.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۸:۲۵
سعید شریف دینی

«مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِین»؛ مقصود از «شیاطین»- در آیه ­ی مورد بحث- شیاطینِ از طایفه­ ی جن است؛ اینان تحت سیطره­ی حضرت سلیمان علیه السلام قرار داشتند که به توسط ایشان از شر و سایر مفاسد بازداشته می­ شدند، چنان که فرمود: «وَ مِن الشَّیاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ، وَ یَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذلِکَ، وَ کُنَّا لَهُمْ حافِظِینَ»«انبیاء/82».[1]

اما هنگامی که حضرت سلیمان علیه السلام از دنیا رفت جنیان آزاد شده، مردم را به سحر و جادو دعوت می نمودند و عامل گسترش مفاسدی همچون؛ ترویج بخل و کینه، جدایی میان زن و شوهر و مواردی از این قبیل در جامعه شدند. حرکت فوق، زمینه­ ی برخی توهمات را برای عده­ ای ایجاد نمود که سلیمان علیه السلام  نیز ساحر بوده است! این توهمات تا عصر نزول قرآن، همواره ادامه داشت. چنان­که یهودیانِ عصر نزول قرآن نیز فرامین پیامبر اسلام صل الله علیه و آله  را بر پایه­ ی همان توهمات پنداشته و همان تصوراتی را که از حضرت سلیمان علیه السلام  در ذهن خویش داشتند به نبی مکرم اسلام صل الله علیه و آله نیز نسبت داده و از أکاذیب شیاطین پیروی می­ کردند.



[1]. طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص235.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۸:۲۲
سعید شریف دینی

«وَ اتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشَّیَاطِینُ»؛ در مورد عطف این بخش از آیه­ ی شریفه، دو دیدگاه مطرح شده است:

الف) این جمله، بر مجموعِ جمله­ی شرطیه­ ی پیشین- یعنی «وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ... نَبَذَ...»- عطف شده است.[1]

ب) این آیه، عطف بر «نَبَذَ فَرِیقٌ» شده است.[2]

بر اساس احتمال اوّل، پیروی یهود از شیاطین بعد از آمدن رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم  نبوده بلکه پیش از آمدن آن حضرت نیز آنها از شیاطین تبعیّت می­نمودند.

اما بر طبق احتمال دوّم، اِتباع یهود از شیاطین بعد از آمدن رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم  بوده است زیرا آنها قبل از بعثت رسول خاتم صل الله علیه و آله و سلم  در برابر مشرکان با افتخار، آمدنِ ایشان را بشارت می­دادند. و لکن با ظهور حضرت، کتاب خدا را پشت سر انداخته و دنبال سحرِ ساحران رفتند.[3]

به نظر ما، حق با وجه دوّم است. زیرا «نَبَذَ...کِتَابَ اللَّهِ» پس از ظهور نبی مکرم اسلام صل الله علیه و آله و سلم  بوده و آنها تا آن زمان به دنبال سحر ساحران نرفته بودند.



[1]. اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص522.

[2]. شریف لاهیجى، محمد بن على(1373هـ ش)ج‏1، ص91؛ قمى مشهدى، محمد بن محمد رضا(1368هـ ش)ج‏2، ص99؛ شوکانى، محمد بن على(1414هـ ق)ج‏1، ص139.

[3]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج5، ص546 و 547.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۲:۳۶
سعید شریف دینی

مرحوم علّامه طباطبائی می­ فرماید: مفسرین، در تفسیر این آیه اختلاف عجیبی به راه انداخته­ اند به طوری که نظیر این اختلاف را در هیچ آیه­ ای نمی­یابیم! چنان­که اگر احتمالاتی را که مفسرین در مورد این آیه دارند و معناهایی که با عنایت به این اختلافِ اقوال به دست می­آید، در یکدیگر ضرب کنیم حاصل­ ضربِ آن، عدد سرسرم­آوری خواهد شد.[1]

ایشان در ادامه می ­فرماید: به خدا سوگند این مطلب از عجائب نظم قرآن است که یک آیه‏اش با مذاهب و احتمالاتی می­ سازد که عددش حیرت­انگیز و محیر العقول است و در عین حال کلام، هم­چنان بر فصاحت و زیبایى خود متکى است و به زیباترین حُسنى آراسته گشته و خدشه‏اى بر فصاحت و بلاغتش وارد نمی­شود. و نظیر این سخن در تفسیر آیه­ ی 17 از سوره­ ی هود است که فرمود: «أ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً».[2]



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص233 و 234.

[2]. ایشان در ارتباط با ضرب أرقام در آیه­ی مزبور چنین می­نویسد: «و إذا ضربت بعض الأرقام التی ذکرناها من الاحتمالات فی البعض الآخر، ارتقى الاحتمالات إلى کمیة عجیبة و هی ما یقرب من ألف ألف و مائتین و ستین ألف احتمال 4* 9/ 3* 4/ 3»؛ یعنی یک میلیون و دویست و شصت هزار احتمال. (طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج1، ص234).

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۲:۳۲
سعید شریف دینی

«کَأنَّهُمْ لا یَعْلَمُون»؛ خدای تعالی در انتهای آیه ­ی شریفه- همچنان­که در بند پیشین نیز بدان اشاره شد- از تجاهل و تغافل گروهی از علما و اندیشمندان یهود پرده برداشته، آنها را مذمت نموده و می­ فرماید: گویا علمای یهود آنچه از آیات تورات و انجیل پیرامون صفات نبی آخرالزمان آمده است را نمی­دانند! یعنی چنان نقش بازی می­کنند کأنّه هیچ نشانه­ای از پیامبر ما در کتابشان موجود نیست.

بر این اساس، جمله ­ی اخیر اشاره دارد به این نکته ­ی مهم که کفر و انکار یهود قطعاً از سر لجاجت و عناد بوده است، چنان­که قرآن کریم نیز نظیر این سخن را در بحث کفرورزی آل فرعون آورد و این­گونه فرمود: «وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أنفُسُهُمْ»«نمل/14».

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۵
سعید شریف دینی

«وَ لَمَّا جَاءَهُمْ رَ‌سُولٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ»؛ با عنایت به جمله ­ی «مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ»، مقصود از «رَسُولٌ» در این آیه، همان نبی مکرم اسلام صل الله علیه و آله است؛ آیه­ ی شریفه می ­فرماید: این رسول ما دو خصوصیت دارد:

الف) «مِن عِندِ الله» است؛ از سوی حضرت حق آمده است.

ب) «مُصَدّقٌ لِمّا مَعَهُم» است؛ تصدیق کننده­ی تورات و انجیل شما است.[1]

2. تبیین برخی از واژگانِ آیه

به صورت اجمال، برخی از کلمات آیه­ی شریفه تبیین می­شود:

الف) «نَبَذَ فَرِ‌یقٌ مِّنَ الَّذِینَ اُوتُوا الْکِتَابَ»؛ مراد از «فَرِیقٌ»- به قرینه­ ی «اُوتُوا الکِتَابِ»- علمای یهود است،[2] زیرا آنها مأمور بودند که حقایق را گفته و آن را کتمان نکنند، چنان­که آیه­ ی ۱۸۷ از سوره­ ی آل عمران به این مهم اشاره کرد و فرمود: «لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ»، در حالی که چنین نکردند!

ب) «مِنَ الَّذِینَ اُوتُوا الْکِتَابَ کِتَابَ اللَّهِ»؛ لفظِ «کِتابَ الله»، مفعولِ کلمه­ی «نَبَذَ» است.[3] مقصود از «کِتابَ الله»، تورات،[4] انجیل[5] و یا قرآن[6] است.

ج) «وَرَ‌اءَ ظُهُورِ‌هِمْ»؛ «وَرَاء» یعنی پشت سر، «ظُهُور»- جمعِ «ظَهْر»- به معنی «پشت­ها» و کنایه از ترک عمل می­ کند. می­فرماید: جمعی از آنان کتاب خدا را پشت سر انداختند، به طوری که خود را به تجاهل و غفلت زدند، گویا اصلاً نمی­دانند قرآن، حق و این پیامبر مصداق بارز آیات تورات و انجیل است. یعنی همان صفاتی که در آن دو کتاب برای پیامبر آخرالزمان نقل شده است، کاملاً بر این شخص منطبق است.



[1]. پیرامون این مسئله، در آیه­ی 89 از همین سوره توضیحاتی داده شده است.

[2]. ابن عجیبه، احمد(1419هـ ق)ج‏1، ص143؛ زحیلى، وهبة بن مصطفى(1422هـ ق)ج‏1، ص45؛ همچنین، ر.ک: طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر(1412هـ ق)ج‏1، ص352.

[3]. اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص52؛ مغنیه، محمد جواد(1424هـ ق)ج‏1، ص159؛ حقى بروسوی، اسماعیل(1405هـ ق)ج‏1، ص189.

[4]. طب‍رس‍ی‌، ف‍ض‍ل‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ن‌(1428هـ ق)ج‏1، ص67؛ حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد(1363هـ ش)ج‏1، ص211؛ گنابادى، سلطان محمد(1408هـ ق)ج‏1، ص120.

[5]. ر.ک: آل غازى، عبدالقادر(1382هـ ق)ج‏5، ص63، همچنین، ر.ک: طیب، سید عبدالحسین‏(1378هـ ش)ج‏2، ص124.

[6]. گنابادى، سلطان محمد(1408هـ ق)ج‏1، ص120؛ طب‍رس‍ی‌، ف‍ض‍ل‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ن‌(1428هـ ق)ج‏1، ص67؛ عاملى، على بن حسین‏(1413هـ ق)ص24.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۳
سعید شریف دینی

«أ وَ کُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْداً نَّبَذَهُ فَرِیقٌ مِّنْهُم»؛ خدای تعالی- در ادامه­ ی آیه ­ی پیشین- در این آیه­ ی شریفه به یکى دیگر از اوصاف بسیار ناپسند گروهی از یهود پرداخته و آنان را عده­ای پیمان­ شکن می­نامد، گویا مسئله­ ی پیمان شکنی همواره و در طول تاریخ با آنها قرین بوده است.[1] از این­رو می­فرماید: ایمان نیاوردن جمعی از یهود به این آیاتِ روشن، جای هیچ­گونه نگرانی نیست؛ زیرا ایمان یکی از مصادیق پیمان است، پیمانی که مؤمن با خدا و رسولش می­بندد. و اما یهودیان؛ نه می­شود به پیمانشان اعتماد کرد، چرا که هر گاه عهد و پیمانی بستند گروهی از آنان نقض پیمان کردند چندان که کفر یا پیمان­شکنی عادت آنان شده است. و نه می­توان از آنان انتظار داشت که ایمان بیاورند چون به طور کلی اکثریت این گروه اهل پذیرش ایمان نیستند.

«نَبَذَهُ»؛- أی طَرَحَه[2] أو نَقَضَه[3] أو تَرکُ العَمَلِ بِه[4]- راغب در «مفردات» این واژه را به معنای انداختن چیزی از روی بی­اعتنایی معنا کرده است.[5] یعنی جماعتی از یهود آن عهد را دور انداخته و نقض کردند؛ معلوم می شود عده­ ای به نبی مکرم اسلام صل الله علیه و آله  ایمان آورده و آنگاه عهد خویش را نقض کرده و آن را انداختند!



[1]. مکارم شیرازى، ناصر(1421هـ ق)ج‏1، ص312.

[2]. آل غازى، عبدالقادر(1382هـ ق)ج‏5، ص63؛ حسینی شیرازی، سید محمد(1423هـ ق)ص25؛ محلى، جلال الدین و سیوطى، جلال الدین(1416هـ ق)ص18.

[3]. طریحی، فخر الدین بن محمد(1380هـ ش)ج‏3، ص188؛ عاملى، على بن حسین‏(1413هـ ق)ج‏1، ص129؛ بغوى، حسین بن مسعود(1420هـ ق)ج‏1، ص146.

[4]. آلوسى، سید محمود(1415هـ ق)ج‏1، ص335.

[5]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد(1412هـ ق)ص788.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۶ ، ۱۳:۰۳
سعید شریف دینی