بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

چند نکته ­ی اجمالی پیرامون «نماز»

«وَ أَقِیمُواْ الصَّلاةَ»؛ در بحث اقامه­ ی نماز به چند نکته اشاره می­شود:

الف) نماز اولین جلوه­ ی عبادی و بهترین و مهمترین وسیله­ی ارتباط و پیوند عبد با مولای خویش است؛[1] به همین جهت در آیه­ ی مذکور در سوره بقره آیه ی 42 ابتدا به نماز اشاره نمود.

ب) سفارش به نماز سیره ­ی مشترک در میان همه­ ی انبیاء عظام است، مثلاً در آیه­ ی 31 سوره­ ی مریم از زبان حضرت عیسی علیه السلام که کودکی در گهواره است، چنین می­فرماید: «وَ جَعَلَنِی مُبَارَکاً أیْنَ مَا کُنتُ وَ أوْصَانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکَاة»، و در آیه­ ی 12 از سوره­ ی مائده می­فرماید: «وَ لَقَدْ أخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَآئِیلَ ... لَئِنْ أقَمْتُمُ الصَّلاةَ ...» که در این آیه، پیمان بنی اسرائیل با دوازده رهبر و سرپرست، بر اقامه­ی نماز بوده است. و نیز در آیه­ ی 54 و 55 از سوره­ی مریم چنین فرمود: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ ... وَ کَانَ یَأمُرُ أهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَالزَّکَاةِ». بنابراین، امر کردنِ اهل کتاب به اقامه ­ی نمازِ مسلمانان،[2] نه اصل نماز که حقیقتی مشترک، واحد و تغییر ناپذیر در همه­ی ادیان است، گواه مکلف بودنِ کافران به فروع است،[3] آن­چنان که ملزم به پذیرش اصول هستند.[4]

ج) در ارتباط با «اقامه­ی نماز» و فرقی که بین عنوان مذکور و «خواندن نماز» وجود دارد باید چنین گفته شود: اقامه­ ی نماز در صورتی است که با قصد قربت، حضور قلب، توجه کامل، اخلاص و به جماعت باشد. بنابراین قیامِ به نماز، به صورت عام و مطلق بوده، همه­ ی شرائط نماز را فرا می­گیرد، و در یک کلام یعنی نمازی که «تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَ الْمُنکَر»«عنکبوت/45» باشد.

بر این اساس، بین نماز و روزه فرق است؛ روزه فقط جنبه­ ی باطنی دارد اما نماز، هم جنبه­ی باطنی دارد و هم جنبه­ ی اجتماعی، و لکن وِجه­ ی اجتماعیِ آن مهمتر است. چنان­که در احادیث فراوانی به نقل از نبی مکرم اسلام صل الله علیه وآله و سایر ائمه ­ی معصومین علیهم السلام چنین می­خوانیم: «لا صَلاةَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إلا فِی الْمَسْجِدِ»،[5] مفهوم اقامه­ ی نماز این است که فریضه­ی مذکور را به گونه­ ی بخوانیم که هم خود و هم جامعه ­ی پیرامون اصلاح شود. و حال آن که این مفهوم عالی و جامع، صرفاً با «إقْرَؤا» و «صَلُّوْا» به دست نمی آید.


[1]. مکارم شیرازی، ناصر(1374هـ ش)ج‏17، ص291.

[2]. آلوسى، سید محمود(1415هـ ق)ج‏1، ص248.

[3]. نیشابورى، نظام الدین حسن (1416هـ ق)ج‏1، ص275؛ مظهرى، محمد ثناء الله(1412هـ ق)ج‏1، ص63.

[4]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج4، ص110.

[5]. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403هـ ق)ج80، ص380.

  • سعید شریف دینی

انکار حقیقت

«وَ أنتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ خطاب این بخش از آیه در مورد علمای یهود و اهل کتاب است؛ می­ فرماید: شما خودتان می دانید چه می­کنید- که مقصود همان کتمان حق است- زیرا با وجود این که اوصاف حضرت محمد صل الله علیه و اله را می­دانستید، با طرح حرف­های باطل، در اوصاف آن حضرت ایجاد شبهه کرده و بر چهره و کلامِ حقِ او سرپوش گذاردید. بنابراین، گروه مزبور با این که حقانیت اسلام نزد آنها ثابت، روشن و واضح بود ولى آن را کتمان و انکار نمودند و بر کفر جحودىِ خویش اصرار می­ورزیدند.[1]



[1]. طیب، سید عبدالحسین(1378هـ ش)ج‏2، ص15.

  • سعید شریف دینی

«وَ تَکْتُمُواْ الْحَقَّ»؛ مرحوم طبرسی در ارتباط با این بخش از آیه می­نویسد: شما یهودیان کسانی هستید که اوصاف پیامبر آخرالزمان را که در تورات آمده است و خود به حقانیت آن پی برده­ اید، پنهان کرده،[1] و کلمات خدا را تحریف می­نمائید. چنان­که فرمود: «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ»«نساء/46». البته این پنهان­کاریِ یهود صرفاً مختصِ اوصاف نبی مکرم اسلام نبود بلکه سایر احکام حقه­ی الهی را نیز شامل می­شد.[2]



[1]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص211.

[2]. ر.ک: حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد(1363هـ ش)ج‏1، ص131.

  • سعید شریف دینی

انگیزه­ ی اهل کتاب از «إلقای شبهه» در آیه ی 42 سوره ی بقره چیست؟

«وَ لا تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ... وَ أنتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ قرآن کریم انگیزه­ ی اهل کتاب را در رابطه با مسئله­ ی إلقای شبهه، کور جلوه دادنِ حق و آغشته کردن آن به امور باطل، به دو عامل باز می­گرداند:

عامل اول: «تعصب»؛ جاهلیت کهن و تعصب کینه­ ی این گروه است، زیرا علم به حقانیت یک مکتب در قلب هر انسانِ آزاده­ای اثر مثبت گذاشته او را به پذیرش حق رهنمون خواهد ساخت، اما اگر این حقیقتِ مشهود در قلبِ فرد، اثر منفی از خود بر جای گذاشت معلوم می­شود که داعیه­ ی او برای ستیز با حق زیاد است. و این خصوصیت انسان­های عنود، لجوج و متعصب است.[1]

و عامل دوم: «ترس»؛ ترس از مواجه با مردم و مشخص شدن چهره ­­ی درونیشان، این عده را بر ارتکاب چنین اموری جری ساخته بود.[2]



[1]. ر.ک: همان، ص93.

[2]. چنان­که آیات 71 تا 75 سوره­ی آل عمران بر این مطلب اشاره دارد.

  • سعید شریف دینی

قرآن، مُهَیمن و مشرف بر سایر کتب­ آسمانی

«وَ آمِنُواْ بِمَا أنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَکُمْ»؛ خداوند در این جمله به توده­ ی یهودیان- أعم از علماء و غیر آنها- دستور می­دهد: به قرآنی که از ناحیه­ ی من فرستاده شده است، ایمان بیاورید.[1] این قسمت در واقع، تاکید جمله­ ی «أوْفُواْ بِعَهْدِی» است که لازمه­ی وفای به عهد، ایمان به قرآن است.

قرآن کریم، ناظر و حاکم بر تورات و انجیل و بر این دو کتاب سیطره دارد، به همین جهت خداوند در آیه­ ی 48 از سوره­ ی مائده قرآن را «مهیمن» معرفی کرده و می­فرماید: اگر قرآن نبود تورات و انجیل از بین می رفتند و این قرآن بود که آنها را حفظ و احیا نمود؛ «مُصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ».[2]

همچنین؛ در آیه­ ی 101 از سوره­ی بقره می­فرماید: اگر قرآن، تورات و انجیل را تصدیق نمی­نمود این دو کتاب را تکذیب کرده و از بین می­بردند! چنان­که فرمود: «وَ لَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِّنَ الَّذِینَ اُوتُواْ الْکِتَابَ کِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ کَأنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ»، (هنگامی که رسول خدا از جانب خداوند به سوی یهودیان آمد، خصوصیتی داشت و آن این بود که کتاب آنها را تصدیق می­کرد. ولی گروهی از علمای یهود، کتاب خدا را دور انداختند به طوری که نمی­دانند این کتاب همان کتاب خداست).

جهت این که قرآن کریم دو کتاب تورات و انجیل را تصدیق نمود این بود که اوصاف پیامبر اکرم؟صل؟ در این دو کتاب بیان شده است، بنابراین اگر یهودیان، وجود پیامبر اکرم صل الله علیه و اله و سلم را تصدیق کنند- با توجه به این که قرآن نیز تصدیق­ کننده­ ی تورات و انجیل است- در حقیقت مثل این است که دو کتاب تورات و انجیل تصدیق شوند.



[1]. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج4، ص73.

[2]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: داور پناه، ابوالفضل(1375هـ ش)ج‏10، ص372؛ همچنین، ر.ک: قرشى، سید على اکبر(1371هـ ش)ج‏7، ص166 و 167.

  • سعید شریف دینی

مقصود از «عهد» در آیه­ ی مورد بحث

«اُوْفُواْ بِعَهْدِی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ»؛ وفاى به عهد یکی از صفات بسیار ستوده است[1] که در آیات[2] و روایات[3] از حسن و مدح آن سخن به میان آمده است. واژه­ ی «عهد» و وفای به آن، به معنای یک نوع حفظ و نگهداریِ مستمر است. چنان­که پیمان را پیمان گویند، چون حفظ و نگهداریِ مستمر در آن نهفته است. بنابراین- در یک نگاه کلی- مقصود از «عهد» در شریفه­ ی مورد بحث «حِفظُ الشَّی‏ء وَ مُراعاتِه حالاً فَحالاً» خواهد بود.[4] چنان­که مفردات نیز به همین شیوه، پرده از واژه ی مذکور بر می­دارد.[5] و لهذا؛ حفظ عقیده­ ی توحید و پیروى از پیامبرانِ الهی عهدی است که در کتاب و به حسب فطرت و تجربه ‏هاى تاریخى، خداوند از آنها و از هر امتى- که داراى آئین خدایى است- گرفته است.[6]

همچنین؛ آیه­ ی 83 و 84 از همین سوره نیز می­تواند مفهومِ «عهد» را در آیه­ ی مورد بحث تبیین کند؛ چنان­که فرمود: «وَ إِذْ أخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلا اللّهَ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَ ذِی الْقُرْبَى وَ الْیَتَامَى وَ الْمَسَاکِینِ وَ قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أقِیمُواْ الصَّلأةَ وَ آتُواْ الزَّکَاةَ ...» و فرمود: «وَ إِذْ أخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِمَاءکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أنفُسَکُم مِّن دِیَارِکُمْ».

همچنان­که؛ آیه­ ی 12 از سوره­ی مائده نیز مسئله­ی «عهد» و وفای به آن را این­گونه تشریح نمود: «وَ لَقَدْ أخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَآئِیلَ... لأکَفِّرَنَّ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ لأدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ ....».

در بیانی از حضرت امام صادق علیه السلام  این­گونه می­خوانیم: به عهد خویش مبنی بر ولایت امیرالمؤمنین؟ع؟  عمل کنید تا من نیز به عهد خود وفا کرده و شما را داخل بهشت کنم.[7] چنان­که این مضمون را جناب عیاشی نیز می­نماید که؛ وفا کنید به ولایت على علیه السلام  که واجب است از طرف خدا، تا من نیز وفا می­کنم از براى شما به دخول بهشت.[8] حاصل آن که؛ در این سخن شریف مقصود از جمله­ ی «اُوفِ بِعَهْدِکُم»، «بهشت» است.



[1]. طیب، سید عبدالحسین(1378هـ ش)ج‏2، ص8.

[2]. ر.ک: بقره/177؛ مریم/54؛ اسراء/34.

[3]. ر.ک: ابن بابویه، محمد بن على‏(1362هـ ش)ج‏1، ص113؛ همچنین، ر.ک: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403هـ ق)ج‏72، ص92؛ و نیز، ر.ک: نورى، حسین بن محمد تقى(1408هـ ق)ج‏11، ص316.

[4]. حقى بروسوی، اسماعیل(1405هـ ق)ج‏1، ص117؛ بغدادى، علاء الدین على(1415هـ ق)ج‏1، ص40؛ حائرى تهرانى، میر سید على(1377هـ ش)ج‏1، ص145.

[5]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد(1412هـ ق)ص591.

[6]. طالقانى، سید محمود(1362هـ ش)ج‏1، ص139.

[7]. طالقانى، سید محمود(1362هـ ش)ج‏1، ص139.

[8]. عیاشی، محمد بن مسعود(1380هـ ق)ج‏1، ص42.

  • سعید شریف دینی

. بیان پاره­ ای از نعمات الهی

«اذْکُرُواْ نِعْمَتِیَ الَّتِی أنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ»؛ نعمت، در این بخش از آیه امور متعددی را شامل خواهد شد، از جمله؛ الف) «انبیاء»؛[1] زیرا پیامبران زیادی از میان بنی اسرائیل برخواستند. ب) «نزول کتابهای آسمانی»؛[2] مانند: تورات و انجیل که مربوط به بنی اسرائیل است. ج) «نجات از چنگال فرعون».[3] د) «نزول مَنّ و سَلوی».[4] هـ) «شکافتن سنگ و جاری کردن آب».[5] و) «نجات بنی­اسرائیل از غرق شدن».[6]



[1]. ابن عجیبه، احمد(1419هـ ق)ج‏1، ص99؛ حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد(1363هـ ش)ج‏1، ص138؛ قرشی، سید علی اکبر(1377هـ ش)ج‏1، ص108.

[2]. قرطبی، محمد بن احمد(1364هـ ش)ج‏1، ص331.

[3]. ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو(1419هـ ق)ج‏1، ص148؛ قرطبی، محمد بن احمد(1364هـ ش)ج‏1، ص331؛ قرشی، سید علی اکبر(1377هـ ش)ج‏1، ص108.

[4]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص207؛ قرطبی، محمد بن احمد(1364هـ ش)ج‏1، ص331.

[5]. همان، ص331 و 332.

[6]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص207.

  • سعید شریف دینی

. بیان چند نکته­ ی تفسیری پیرامون کلمه­ ی «بنی إسرائیل»

«یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ»؛ در ارتباط با جمله­ ی مزبور به سه نکته اشاره می­شود:

الف) کلمه­ ی «إبن» دو جمع دارد: یکی، «أبنَاء» و دیگری، «بَنون»؛[1] هنگامی که «بَنون» منادای مضاف قرار گیرد منصوب می­شود- یعنی «یا بَنین»- که در حال اضافه، نون جمع ساقط گشت و تبدیل به «یا بَنی» شد.[2]

کلمه­ ی «اسرائیل» مرکب از دو کلمه­ی «إسر»- یعنی عبد- و «ئیل»- یعنی الله- است که در مجموع معنای آن «عبدالله» می­شود، همچنین؛ کلماتی همانند «میکائیل» و «جبرائیل» نیز به معنی عبدالله هستند که در روایات بدانها اشاره شده است.[3] اسرائیل لقب حضرت یعقوب علیه السلام  و ایشان نیز فرزند حضرت اسحاق علیه السلام است.[4] و ظاهر آن است که مقصود از بنی اسرائیل، مطلقِ فرزندان جناب یعقوب علیه السلام  باشند.[5]

ب) خطاب در کلمه­ ی «بنی ­اسرائیل» چگونه خطابی است؟

بعضی از خطاب­ها فقط برای سرزنش مخاطب به کار می­رود اما برخی دیگر از آنها «تشریفی» بوده و گویای شرافتِ مخاطب است؛ بر این اساس، خطابی که در آیه­ی مذکور به کار رفته، «تشریفی» است[6] یعنی به فرزندان یعقوب علیه السلام  می­فهماند؛ پدرشان کیست؟ (یعقوب) و لقبش چه بود؟ (عبدالله).

ج) مراد از «بنی­ اسرائیل» در این آیه یهودیان هستند و شامل مسیحیان نمی­شود؛ چون قضایایی که آیه­ ی مورد بحث پرده از آن برمی­دارد مربوط به یهودیانی است که خود را نژاد برتر می­دانستند! ولی در آیات دیگر، شامل مسیحیان نیز می­شود، همان­گونه که عنوان «بنی ­اسرائیل»، مورد خطاب حضرت مسیح علیه السلام  قرار می­گرفت، چنان­که فرمود: «وَ إِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ»«صف/6».[7]



[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد(1412هـ ق)ص148؛ ابیارى، ابراهیم(1405هـ ق)ج‏8، ص71.

[2]. یعقوب، جعفری(1376هـ ش)ج‏1، ص149.

[3]. طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص180.

[4]. حسینى همدانى، سید محمد حسین(1404هـ ق)ج‏1، ص134.

[5]. حسینى جرجانى، سید امیر ابوالفتوح(1404هـ ق)ج‏2، ص554.

[6]. اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص281.

[7]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج4، ص26.

  • سعید شریف دینی

در آیات پیشین، قصه­ی حضرت آدم علیه السلام  بیان شد اما از این آیه به بعد داستان بنی­ اسرائیل مطرح می­شود؛ سؤال: چه ارتباطی میان این آیه­ ی شریفه با آیات پیشین است؟

برخی از مفسرین در جواب به این سؤال گفته­ اند: بعید نیست مخاطب در آیه­ ی موردِ بحث از قبیل ذکر خاصِ بعد از عام باشد؛ زیرا آنچه از آیه­ ی 20 سوره­ ی بقره- «یَا أیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ الَّذِى خَلَقَکُمْ...»- تا آیه­ ی مورد بحث مورد خطاب قرار گرفت، عمومِ مردم بودند که با یادآوریِ نعمت‏هایی که به آنان ارزانی شده است دعوت به عبادتِ صاحبِ ‏نعمت- یعنی پروردگار عالمیان- شده­ اند، لکن مخاطب در این آیه و آیاتِ بعد، خصوص قوم یهود در عصر نزول هستند تا با یادآوری نعمت‏هایی که بر أجدادشان إعطا شد به عهد خداوند وفا کنند و با ایمان آوردن به نبی مکرم اسلام صل الله علیه و اله و سلم تنها از خدا بترسند.2

  • سعید شریف دینی

. افتراقِ دو واژه­ی «کفر» و «تکذیب»

«وَ الَّذِینَ کَفَرواْ وَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا»؛ مفهوم دو واژه­ی «کفر» و «تکذیب» با یکدیگر متفاوتند؛ زیرا پدیده­ ی «کفر» از افعال قلوب بوده و از درون بشر نشأت می­گیرد- مثل این که فردی قلباً منکر خدا و یا قائل به تعدد او باشد- اما «تکذیب» اعلام کفر بوده[1] و مربوط به برنامه­ های جوارح ی انسان است؛ یعنی با اعضاء و جوارح خود، انکار و کفر درونی­اش را ظاهر می­کند، همانند کسی که در مقابل خورشید سجده کند. پس تکذیب با اعضا و جوارح انسان بوده و به منزله­ی توطئه­ای بر علیه برنامه­ های توحیدی آیات خداوند است همانند تشکیل حکومت­های غیر دینی همچون؛ لائیک، کمونیسم و غیره...

و اگر در فتاوی فقهاء عظام می­خوانیم که پوشیدن لباس کفار و تشبّه به آنها را حرام نموده ­اند؛ یکی از جهاتِ حکمِ مزبور این است که عمل فوق، به مثابه تکذیب آیات خداوند است.



[1]. ابوالفتوح رازى، حسین بن على‏(1408هـ ق)ج‏1، ص235.

  • سعید شریف دینی