بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

«قَالَ وَ مَن کَفَرَ فَاُمَتِّعُهُ قَلِیلاً»؛ خدای تعالی نیز در جواب چنین فرمود: دعای تو را در حق مؤمنان مستجاب کردم و لکن کسی که کافر شد، پس او را از روزی اندکی برخوردار خواهم نمود. البته مقصود ذات اقدس اله این نیست که کافران مدتی کوتاه از نعمت رفاه در شهر مکه برخوردار خواهند بود، بلکه این سخن، اشاره به یک اصل کلی می­کند، و آن این است که؛ اگر کافر در سراسر زندگی خود از نعمت های دنیا برخوردار باشد، باز هم بهره­ مندی­اش اندک است. چنان­که در آیه­ ی 38 از سوره­ ی توبه به این مهم اشاره کرده و می­ فرماید: «فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إلا قَلِیلٌ»،[1] چرا که متاع دنیا در معرض زوال بوده و محدود است اما متاع آخرت، جاودانی و نامحدود است؛ چنان­که در آیه­ ی ۱۷ از سوره­ی أعلی می­فرماید: «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أبْقَى».



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج6، ص591 و 592.

  • سعید شریف دینی

«مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»؛ بعد از آن که حضرت ابراهیم علیه السلام  از خدای خویش امنیت و روزی را برای اهل مکه درخواست نمود، ذهنش به این نکته معطوف شد که در آینده نیز ممکن است- همانند هر دوره و برهه از زمان- مردم مکه به دو دسته­ی «مؤمن» و «کافر» تقسیم شوند؛ که در این صورت دعای مزبور شامل هر دو دسته خواهد شد. در حالی که آن حضرت، پیش­تر از گروه کافران و بت­ پرستان برائت جسته بود. چنان­که خدای تعالی نیز در آیه­ ی 114 از سوره­ ی توبه به این مطلب اشاره کرده و می­فرماید: «فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أنَّهُ عَدُوٌّ لِّلَّهِ تَبَرَّأ مِنْهُ»، به همین جهت حضرت، در این­جا دعای خود را مقیّد نمود. چنان­که خدای تعالی از زبان ایشان این­گونه فرمود: «مَنْ آمَنَ مِنْهُم»، یعنی؛ خدایا روزی را تنها به مومنین از اهل مکه ارزانی ده.

سؤال: چرا حضرت ابراهیم علیه السلام  بدین شکل دعا نمود، و نفرمود: «وَ ارزُق مَن آمَن مِن أهلِه مِن الثَّمَرات»؟

مرحوم علامه در جواب به پرسش می ­نویسد: مقصود و مطلوب آن حضرت این بود که کرامت و حرمتى براى شهر مکه- که بیت الحرام در آنجاست- از خدای تعالی گرفته باشد، و لهذا مقصود حضرت اهل مکه نبود. جهتش هم این بود که خانه­ی خدا در سرزمینى واقع شده که کشت و زرعى در آن واقع نمى‏شود، و اگر این درخواست از جناب ابراهیم علیه السلام صادر نمی­شد، این شهر هرگز آباد نشده و کسى هم در آن­جا دوام نمى‏آورد. حاصل آن که؛ حضرت ابراهیم علیه السلام  درصدد بود تا با دعاى خود شهر مکه را معمور، و خانه­ ی خدا را آباد نماید.[1]


[1]. طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص282.

  • سعید شریف دینی

«وَ ارْزُقْ أهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ»؛ این بخش از دعای حضرت ابراهیم علیه السلام  به چند صورت مستجاب شد:[1]

الف) در أیام حج، تجّار، انواع کالاهای صنعتی و غیر صنعتی را به سوی شهر مکه سرازیر می کردند. چون در ایام مذکور، مردم از سایر بلاد آن­جا حضور دارند.

ب) ماه های حج، بر اساس سال قمری رقم می­خورد در حالی که تحویل سال، شمسی است. از آن­جا که شهر مقدس مکه فاقد کشاورزی و رونق بود، خدای تعالی دعای حضرت ابراهیم علیه السلام   را مستجاب نمود تا مردم این شهر در طول سال از رفاه و محصولات فراوان بهره ­مند بوده، این سرزمین را ترک نکرده و همواره در آن شهر آباد بمانند. بنابراین، لازم بود که ثمرات از شهرهای دور به سوی مکه سرازیر شود، چنان­که حضرت امام باقر علیه السلام   فرمود: «إِنَّ الثَّمَرَاتِ تُحْمَلُ إِلَیْهِمْ مِنَ الْآفَاقِ وَ قَدِ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ حَتَّى لا یُوجَدَ فِی بِلادِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ ثَمَرَةٌ إلا تُوجَدُ فِیهَا حَتَّى حُکِیَ أنَّهُ یُوجَدُ فِیهَا فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ فَوَاکِهُ رَبِیعِیَّةٌ وَ صَیْفِیَّةٌ وَ خَرِیفِیَّةٌ وَ شِتَائِیَّة».[2]

ج) مقصود از ثمرات، میوه‌های دل مردم است.[3] چنان­که در آیه­ ی ۲۷ از سوره­ ی آل عمران فرمود: «فَاجْعَلْ أفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ». و در حدیثی به نقل از حضرت امام صادق علیه السلام   چنین آمده است: «أنَّهُ تَعَالَى عَنَى بِقَوْلِهِ: «وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ»، ثَمَرَاتِ الْقُلُوبِ أیْ حُبِّهِمْ إِلَى النَّاسِ لِیَأْتُوا إِلَیْهِم‏»،[4]

البته، این احتمال نیز هست که این قبیل روایات از باب جری و تطبیق بر مصداق باشد و نه تفسیر.



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج6، ص604 و 605.

[2]. ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین‏(1405هـ ق)ج2، ص96؛ گنابادى، سلطان محمد(1408هـ ق)ج‏1، ص145؛ فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله (1419هـ ق)ج‏1، ص337.

[3]. ر.ک: طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص388؛ همچنین، ر.ک: فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله (1419هـ ق)ج‏1، ص337؛ و نیز، ر.ک: فیض کاشانى، ملا محسن(1418هـ ق)ج‏1، ص65.

[4]. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403هـ ق)ج27، ص74.

  • سعید شریف دینی

«بَلَداً ءَامِناً»؛ این بخش از آیه، به دو درخواست و دعا اشاره دارد:

الف) «رَبِّ اجعَل هَذَا بَلَداً»؛ سرزمین مکه تا آن روز و قبل از این دعا، به صورت شهر نبود، لکن خدای تعالی به برکت دعای حضرت ابراهیم علیه السلام  آن مکان را تبدیل به شهر نمود.[1]

ب) «آمِناً»؛ که این شهر، أمن و أمان باشد. به همین جهت چنین گفته شده: «أی؛ ذا أمن، کما یقال: بلد أهل، أی؛ ذو أهل».[2]

روایاتی که پیرامون بحث امنیت در سرزمین مکه وارد شده است، به دو دسته تقسیم می­شود:

دسته­ی اول: روایاتی که می­فرمایند: قبل از دعای حضرت ابراهیم علیه السلام   سرزمین مکه أمن بود، چنان­که در روایتی آمده است: «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله علیه السلام یَوْمَ فَتْحِ مَکَّةَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى حَرَّمَ مَکَّةَ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأرْضَ‏ فَهِیَ حَرَامٌ إِلَى أنْ تَقُومَ السَّاعَةُ لَمْ تَحِلَّ لِأحَدٍ قَبْلِی وَ لا تَحِلُّ لِأحَدٍ مِنْ بَعْدِی وَ لَمْ تَحِلَّ لِی إلا سَاعَةً مِنَ النَّهَار».[3]

دسته­ی دوم: روایاتی که می­ فرمایند: این سرزمین با دعای حضرت ابراهیم علیه السلام   حرم الهی و مأمن مردم شد و پیش از آن همانند سایر بلاد بود. دلیل این سخن، کلام نبی مکرم اسلام صل الله علیه السلام است که فرمود: «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ حَرَّمَ مَکَّةَ وَ إِنِّی حَرَّمْتُ الْمَدِینَةَ».[4]

آن­گاه مرحوم طبرسی در جمع بین این دو دسته از روایات می فرماید: «و إنما تأکدت حرمته بدعائه»، یعنی با دعای حضرت ابراهیم علیه السلام  حرمت مکه تاکید شده است.[5]



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏12، ص68.

[2]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص387؛ طب‍رس‍ی‌، ف‍ض‍ل‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ن‌(1428هـ ق)ج‏1، ص78.

[3]. ابن بابویه، محمد بن على‏(1413هـ ق)ج2، ص245 و 246؛ مجلسی، محمد تقی(1414هـ ق)ج‏7، ص229.

[4]. راوندى، قطب الدین سعید(1405هـ ق)ج1، ص291؛ کاشانى، ملا فتح الله‏(1336هـ ش)ج‏1، ص288؛ عروسى حویزى، عبد على بن جمعه‏(1415هـ ق)ج‏1، ص125.

[5]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص387؛ همچنین، ر.ک: قمى مشهدى، محمد بن محمد رضا(1368هـ ش)ج‏2، ص145؛ و نیز، ر.ک: کاشانى، ملا فتح الله (1423هـ ق) ج‏1، ص232.

  • سعید شریف دینی

«وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا»؛ کلمه ­ی «إذ»- به معنای «به یاد آور»- عطف بر «إذ» در آیه­ی پیشین بوده[1] و ظرف برای «اُذکُر»- که مقدر است- خواهد بود.[2] و کلمه­ ی «هذا» اشاره به «بلد»- یعنی مکه- است.[3]

این بخش از آیه­ ی مورد بحث، حکایت از دعا دارد؛ چرا که اگر سافل به عالی امری نماید، به آن، درخواست یا دعا گفته می­شود. و لهذا؛ این دعا، درخواست و تقاضای بنده­ای از مولای خود بوده و به دو نکته اشاره دارد:

الف) سرزمین مکه محبوب­ترین زمین­ها در نزد خداوند است، چنان­که در حدیثی این­گونه می­خوانیم: «عَنْ أبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ أحَبُّ الْأرْضِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مَکَّةُ وَ مَا تُرْبَةٌ أحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ تُرْبَتِهَا...».[4]

ب) سرزمین مکه از دیرباز، مهد توحید، کانون دین الهی و جایگاه انبیاء عظام  و اولیاء الهی بوده است،[5] چنان­که در آیه ­ی ۹۶ از سوره­ ی آل عمران می­ فرماید: «إِنَّ أوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَ هُدًى لِّلْعَالَمِینَ».



[1]. قمى مشهدى، محمد بن محمد رضا(1368هـ ش)ج‏2، ص145.

[2]. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر(1412هـ ق)ج‏1، ص425؛ بلاغى نجفى، محمد جواد(1420هـ ق)ج‏1، ص127؛ ابن عجیبه، احمد(1419هـ ق)ج‏1، ص164.

[3]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص387؛ مغنیه، محمد جواد(1425هـ ق)ص24؛ طب‍رس‍ی‌، ف‍ض‍ل‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ن‌(1428هـ ق)ج‏1، ص78.

[4]. ابن بابویه، محمد بن على‏(1413هـ ق)ج‏2، ص243؛ مجلسی، محمد تقی(1414هـ ق)ج‏7، ص219؛ حر عاملى، محمد بن حسن‏(1409هـ ق)ج‏13، ص243.

[5]. تفسیر جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج6، ص601.

  • سعید شریف دینی

جواب: برای پاسخ به این سؤال، وجوه ی بیان شده است:[1]

1. این تعبیر بدان جهت است که مردم هر سال بتوانند به حج روند.[2] و این­گونه نباشد که تصور کنند فقط یک بار رفتن در تمام مدت عمر کافی است. چنان­که فخر رازی از این جمله، حج عمره را ثابت می کند زیرا چنین حجی، در هر سال یک بار مستحب خواهد بود.[3]

2. این تعبیر می­خواهد چنین اعلان کند که حاجی به هنگام بازگشت از حج، قصد انصراف و عدم بازگشت به آن دیار را ننماید،[4] بلکه همواره بازگشت خویش را تؤام با نیت تکرار در نظر داشته باشد. چنان­که در روایت آمده است؛ اگر هر کدام از شما به هنگام بازگشت از حج، نیت کند که در آینده مجدداً بازگردد به عمرش افزوده شود،[5] و اگر چنین نیتی نکند عمرش کوتاه می­ گردد و ... .[6]

3. این تعبیر به حالات و وظایف مردم اشاره می­کند؛ یعنی خوب است که انسان در تمام لحظات خویش- به­ خصوص هنگام قرائت ادعیه و خواستن حاجات- روی او به قبله باشد به جز آن صورتی که رو به قبله بودن حرام است و در جای خود بحث شده است. بر همین اساس در منابع روایی ما چنین آمده است: «إِنَّ شَرَفَ الْمَجَالِسِ مَا اسْتُقْبِلَ بِهِ الْقِبْلَة...».[7]

د) «وَ أمنَاً»: مقصود، امنیتِ تشریفیِ تشریعی و واقعیِ تکوینی است.[8] به بیان دیگر؛ امنیت آن، تخلف ­ناپذیر است. البته برخی معتقدند؛ مقصود از این جعل، تکوینی نخواهد بود زیرا بسیارى از قتل­ها و خونریزى‏ها- خواسته یا ناخواسته- در این حرم واقع شده و می ­شود که این مسئله با جعل تکوینى منافات دارد.[9] همانند جمیع حوادثی که خواسته یا ناخواسته در مسجد الحرام و یا نقاط پیرامون واقع می­شود.

هـ) «وَ اتَّخَذُوا»: این جمله عطف بر جمله ­ی «جَعَلنَا»[10]- در صدر آیه- و در قالبِ فعل امرِ إرشادی و إنشائیه است،[11] و جمله­ ی پیشین- هرچند در ظاهر، خبری است و لکن- در معنای تشریع و انشاء بوده و بر امر دلالت می­کند.

و) «مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلَّى»: کلمه­ ی «مصلّی»، اسم مکان از «صلاة» به معنای «دعاء» است.[12] صلاةِ طواف، محلی می­خواهد که آن محل را مصلّی می­گویند. فقهای ما به وسیله­ ی این آیه استدلال کرده­اند بر این که؛ «صلاةِ طواف» همانند «طواف» واجب است.[13] زیرا خداوند به نماز طواف امر کرد و ظاهر امر نیز مقتضی وجوب است،[14] و غیر از این نماز هم نماز دیگری نیست تا نزد مقام خوانده شود. پس لازم است آیه را به نماز طواف اختصاص داد.

در ارتباط با معین نمودن مقام ابراهیم علیه السلام  اقوالی مطرح شده است،[15] از جمله:

1. این بخش از آیه می­فرماید: جمیع مناسک حج به مقام ابراهیم علیه السلام   است.

2. آیه اشاره دارد به این مسئله که؛ مقام ابراهیم علیه السلام   سرزمین عرفه و مزدلفه و جمرات است.

3. جمله­ ی مزبور اشاره دارد به این مطلب که مجموعِ حرم، مقام ابراهیم علیه السلام   است.

4. این آیه به مکان تشریعِ نماز طواف اشاره دارد؛ زیرا حج­گذار مکلف است بعد از اتمام طواف، پشتِ مقام ابراهیم علیه السلام   دو رکعت نماز به­جا آورد. چنان­که در روایتی از حضرت امام صادق علیه السلام   چنین آمده است: «عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام   أنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ یَطُوفُ بِالْبَیْتِ طَوَافَ الْفَرِیضَةِ وَ نَسِیَ أنْ یُصَلِّیَ رَکْعَتَیْنِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ- فَقَالَ یُصَلِّیهِمَا وَ لَوْ بَعْدَ أیَّامٍ إِنَّ اللَّهَ یَقُول: «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى»».[16]

ز) «وَ عَهِدْنَا إِلىَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ»: کلمه­ی «عَهد» در این­جا به معنای «امر» است- «أمَرنَاهُمَا وَ ألزَمنَاهُمَا،[17] و أوجبنا علیهما[18]- یعنی؛ ما به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم و آن دو نفر را ملزم کردیم که کعبه را پاک کنند.

ح) «أن طَهِّرَا بَیتِی»: وقتی کلمه­ ی «أن» با الفاظی بیاید که معنی «قول» بدهد- مثل «عَهِدنَا»- برای محکیِ قول و تفسیر می­آید.[19]

اضافه­ ی «بیت» به یاء متکلم، نشانه­ی «تشریف» است.[20] بی­تردید خداوند خانه ندارد چون او مکان ندارد پس اگر می­فرماید: «خانه­ ی من» می­خواهد به این مکان شرافت ببخشد. نظیر؛ «شهر الله، بیت الله».[21]



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص382؛ و نیز، ر.ک: مترجمان(1377هـ ش)ج‏1، ص168(پاورقی).

[2]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله (1419هـ ق)ج‏1، ص310؛ کاشانى، ملا فتح الله (1423هـ ق)ج‏1، ص228؛ حسینی شیرازی، سید محمد(1423هـ ق)ص29.

[3]. فخر رازى، محمد بن عمر(1420هـ ق)ج‏4، ص42؛ همچنین، ر.ک: جصاص، احمد بن علی(1405هـ ق)ج‏1، ص89.

[4]. طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص451؛ همچنین، ر.ک: جصاص، احمد بن علی(1405هـ ق)ج‏1، ص89؛ و نیز، ر.ک: ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو(1419هـ ق)ج‏1، ص289.

[5]. کلینى، محمد بن یعقوب‏(1407هـ ق)ج‏4، ص281؛ ابن بابویه، محمد بن على‏(1413هـ ق)ج‏2، ص220؛ حر عاملى، محمد بن حسن‏(1409هـ ق)ج‏11، ص151.

[6]. مجلسی، محمد تقی(1414هـ ق)ج‏7، ص134؛ شبر، سید عبدالله(1428هـ ق)ص215؛ قمى مشهدى، محمد بن محمد رضا(1368هـ ش)ج‏2، ص140.

[7]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏(1404هـ ق)ص27؛ همچنین، ر.ک: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403هـ ق)ج‏74، ص128.

[8]. صادقى تهرانى، محمد(1365هـ ش)ج‏2، ص136؛ همچنین، ر.ک: طیب، سید عب الحسین‏(1378هـ ش)ج‏2، ص187.

[9]. همان.

[10]. دعاس و حمیدان و قاسم(1425هـ ق)ج‏1، ص53 و 54؛ محی الدین، درویش(1415هـ ق)ج‏1، ص183و184؛ نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد(1421هـ ق)ج‏1، ص76.

[11]. داور پناه، ابوالفضل(1375هـ ش)ج‏3، ص84؛ حسینى همدانى، سید محمد حسین(1404هـ ق)ج‏1، ص336.

[12]. طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص280؛ ر.ک: داور پناه، ابوالفضل(1375هـ ش)ج‏3، ص68.

[13]. طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص453؛ راوندى، قطب الدین سعید(1405هـ ق)ج‏1، ص273؛ زحیلى، وهبة بن مصطفى(1418هـ ق)ج‏1، ص309.

[14]. قمى مشهدى، محمد بن محمد رضا(1368هـ ش)ج‏2، ص144.

[15]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص383؛ همچنین، ر.ک: طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص453؛ و نیز، ر.ک: قرطبی، محمد بن احمد(1364هـ ش)ج‏2، ص113.

[16]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص38؛ قمى مشهدى، محمد بن محمد رضا(1368هـ ش)ج‏2، ص140؛ حر عاملى، محمد بن حسن‏(1409هـ ق)ج13، ص433.

[17]. کاشانى، ملا فتح الله (1423هـ ق)ج‏1، ص231؛ طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص384 و385؛ دخیل، على بن محمد على(1422هـ ق)ص29.

[18]. بغدادى، علاء الدین على(1415هـ ق)ج‏1، ص79.

[19]. ر.ک: نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد(1421هـ ق)ج‏1، ص77؛ همچنین، ر.ک: قرطبی، محمد بن احمد(1364هـ ش)ج‏2، ص114.

[20]. طیب، سید عبدالحسین‏(1378هـ ش)ج‏2، ص188؛ حسینى همدانى، سید محمد حسین(1404هـ ق)ج‏1، ص335؛ اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص611.

[21]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: مکارم شیرازى، ناصر(1421هـ ق)ج‏1، ص379.

  • سعید شریف دینی

بعد از آن که در آیه­ی پیشین به مقام والای حضرت ابراهیم علیه السلام  اشاره نمود، اکنون- و در این آیه- در صدد بیان عظمت خانه­ی کعبه برآمد که به دست این پیامبر الهی تجدید بنا شد.[1] بنابراین، آیه­ ی مورد بحث به سه مطلب اشاره می­کند: الف) تشریع حج، ب) خانه­ ی خدا مرکز امن، ج) مرجعیّت کعبه؛ به همین جهت با آیه­ ی قبل مناسبت دارد، زیرا حرکت توحیدی حضرت ابراهیم علیه السلام  و مسئله­ی رسالت و امامت در آیه­ ی 124 زمانی ابلاغ می­شود که مرکز اصلیِ عبادت مشخص گشته و مسلمانان و موحدان، در هر جای جهان توجه خود را به خانه­ی خدا سوق داده، بدان سمت نماز می­گذارند و آن­جا را حرمِ أمن الهی به حساب آورده ­اند.



[1]. مکارم شیرازى، ناصر(1421هـ ق)ج‏1، ص377.

  • سعید شریف دینی

«قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتىِ»؛ سؤال: آیا جمله­ ی مزبور، نوعی طلب کردن به حساب می­ آید؟

جواب: در این رابطه دو قول وجود دارد:

رأی اول: آری، این سخن، نوعی طلب کردن است؛[1] یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام   از خدا می‌خواهد که امامت را در نسل او قرار دهد؛ و هو قول اکثر المفسرین و ظاهر الآیة.

رأی دوم: کلمه­ ی «مِن ذُرِّیَّتی» سؤال بوده[2] و از باب کسبِ علم و معرفت است؛ یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام   می‌خواهد بداند که آیا خداوند امامت را در نسل او قرار می‌دهد.[3]

به نظر ما نیز؛ وجه دوم صحیح است، زیرا طلب نمودن با جملات و کلمات خاصی ادا می­شود، همانند آنچه در ادامه می­آید:

الف) «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّتِنَا قُرَّةَ أعْیُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً»«فرقان/74».

ب) «وَ اجْنُبْنىِ وَ بَنِیَّ أن نَّعْبُدَ الْأَصْنَامَ»«ابراهیم/35».

ج) «رَبَّنا إنِّی أسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ»«ابراهیم/27».

د) «رَبِّ اجْعَلْنی‏ مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاء»«ابراهیم/40».[4]

11. «امامت»، عهد الهی

«قَالَ لا یَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِین»؛ طرح شبهه: برخی می­ پندارند؛ هرچند مشرک، کافر و ستم­کار در حین إبتلا به شرک و کفر و ستم، امامت و پیشوایی به آنان نمی‌رسد، لکن این عده اگر توبه کرده، مسلمان و محسن و عادل شوند، ظلم گذشته­ شان موجب آن نخواهد شد که به مقام امامت نرسند. دلیل این گروه بر مدعای خود این است که مشتقّ در متلبّس بالفعل، حقیقت بوده و استعمال آن در «ما انقضی عنه التلبس» مَجاز است.[5] به بیان دیگر؛ شخصی که در گذشته ظالم بوده ولی اکنون توبه کرده و به ملکه­ ی عدالت و تقوا رسیده است؛ بر چنین فردی، در زمان حال، وصفِ عدالت به طور یقین صادق خواهد بود- یعنی او هم­اکنون دیگر مصداقِ آیه­ ی «لا یَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِین‏» نیست و عنوانِ «ظالم» از ایشان صحّتِ سلب دارد- هرچند پیش از این، ظالم بوده است. در حالی که شیعیان می‌گویند: امام علیه السلام   باید در گذشته، حال، آینده- و خلاصه همه­ی زمان­ها- معصوم بوده و طهارتش ذاتی و تشریعی است. بنابراین، به نظر می­ آید اعتقاد شیعیان با ظاهر آیه مطابقت ندارد، و لهذا بر اساس این بخش از آیه­ ی شریفه فردی که پیش از این ظالم و عاصی بوده اما اکنون مؤمن و متدین شده می­ تواند امام باشد.[6]



[1]. اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص604؛ مغنیه، محمد جواد(1424هـ ق)ج‏1، ص196؛ حسینی شیرازی، سید محمد(1424هـ ق)ج‏1، ص176.

[2]. ابن جزى غرناطى، محمد بن احمد(1416هـ ق)ج‏1، ص97؛ بلاغى نجفى، محمد جواد(1420هـ ق)ج‏1، ص123؛ شوکانى، محمد بن على(1414هـ ق)ج‏1، ص160.

[3]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج1، ص380.

[4]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج6، ص468 و 469.

[5]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: همان، ص473-472.

[6]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: میبدى، رشید الدین احمد(1371هـ ش)ج1، ص347.

  • سعید شریف دینی

دلایل نقلیِ متعددی از آیات و روایات، برای لزوم عصمت امام علیه السلام  وجود دارد که تنها به دو مورد اشاره می­شود:

الف) آیه­ی اولی الامر

خدای تعالی در آیه­ ی 59 از سوره­ی نساء می­ فرماید: «أطِیعُوا اللّهَ وَ أطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ».

این آیه­ ی شریفه بدون هیچ­گونه قید و شرطی بر وجوب اطاعت از اولی الامر دلالت دارد و در آیات دیگر هم چیزی که مدلول این آیه را مقید کند نیامده است. معنای آیه ­ی شریفه این نیست که اولی الامر را در جایی که معصیت نکنند و تا جایی که به خطایشان واقف نشدید، اطاعت کنید و هرگاه خطایی دیدید آن را با قرآن و سنت پیغمبر صل الله علیه و آله راست نمایید. چه این که خداوند قیدهای واضح­تر از این را- که به مراتب پایین­تر از اطاعتِ مفترضه­ ی امام علیه السلام است- در برخی از آیات خویش بیان نمود. چنان­که فرمود: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً» لکن با این قید که «وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما»«عنکبوت/8».[1]

ب) حدیث ثـقلین

پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله فرمود: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض».[2]

در این حدیثِ شریف، کتاب و عترت در کنار یکدیگر محور هدایت به شمار آمده­اند. همچنین؛ در این روایت بر جدایی ناپذیریِ قرآن و عترت تأکید شده است. بنابراین اگر أهلِ بیت علیهم السلاممعصوم از گناه و خطا نبودند، پیروی از آنان همواره موجبِ هدایت نمی­گردید و جدایی ناپذیری آنان از قرآن، معنای روشنی نمی ­یافت.[3]



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: موسوى همدانى، سید محمد باقر(1374هـ ش)ج‏4، ص622-620.

[2]. طبرسى، احمد بن على‏(1403هـ ق)ج‏2، ص380؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403هـ ق)ج‏47، ص399؛ همچنین، ر.ک: طبرى، محمد بن جریر(1415هـ ق)ص559؛

[3]. امینی، عبدالحسین(1416هـ ق)ج3، ص410؛ یوسفیان، حسن(1380هـ ش)ص38و43.

  • سعید شریف دینی

در ارتباط با بحث عصمت امام علیه السلام  و به مناسبتِ آیه ­ی مورد بحث، اجمالاً به چند نکته اشاره می­شود:

دلیل عقلی بر عصمت امام علیه السلام

امامت، مقام و منصبی است که خدای سبحان آن را به امام علیه السلام   ارزانی داشته است. به جهت آن که امام- به غیر از دریافت و ابلاغ وحی- از تمام شئون پیامبر صل الله علیه و آله برخوردار است، لهذا؛ مقامِ امامت از عصمت انفکاک ناپذیر است. مقام امامت- آن­گونه که از کتاب و سنت بر می­آید- در رهبری سیاسی جامعه­ ی اسلامی خلاصه نمی­شود، بلکه دنباله­ ی نبوت و کامل کننده­ ی رسالت است. چنین تصویری از مسئله، پیامبر و امام را در کنار هم می­نشاند و دلایل عقلی عصمت را به قلمرو امامت نیز می­کشاند. با این تفاوت که در این­جا، به جای ابلاغِ وحی، سخن از تبیین معارف وحیانی است.[1]

متکلمان و دانشندان برجسته­ی شیعه برای اثبات و لزوم عصمت امام علیه السلام   به دلایلی تمسک جسته ­اند که اجمالاً به برخی از آنها اشاره می­شود:

الف) برهان امتناعِ تسلسل

بر اساس این برهان، امام باید معصوم باشد؛ زیرا در غیر این صورت باید امام دیگری باشد تا او را به راه صواب، هدایت و خطای او را اصلاح کند. پس لاجرم آن فردِ دیگر، امام و معصوم است. و اگر او هم معصوم نباشد، امامِ سومی لازم است و هکذا. بنابراین، روندِ مزبور به تسلسل کشیده می­شود. و چون تسلسل محال است، باید این سلسله به معصوم منتهی شود. حاصل آن که؛ امام باید معصوم باشد.[2]

ب) برهان حفظ شریعت

آیین پاک و شریعت ناب محمدی صل الله علیه و آله برای زمان محدودی نیامده است، بلکه همواره و تا روز قیامت ضامن سعادت و رستگاری پیروان و رهروان خود خواهد بود. بنابراین، حفظ این آیین از واجبات است. از سوی دیگر، پاسداری از شریعت در صورتی امکان­  پذیر است که حافظ و نگهبان و پاسدار آن، شرایط لازم و کافی برای حفظ آن را داشته باشد؛ یعنی کسی که مسئولیت حفظ شریعت را بر عهده دارد، باید بتواند شریعت را بدون کمترین تغییر و تحریف، حفظ نموده و برای مکلفان بیان کند. بر این اساس باید گفت:

1. شریعتی که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله آورده است بر عموم مکلفان تا روز قیامت واجب است. از این­رو پیوسته به حافظی نیاز دارد که بدون هرگونه تغییر و تحریفی آن را برای مکلفان بازگو نماید. چرا که در غیر این صورت، تکلیف به ما لا یطاق لازم خواهد آمد.

2. آن ناقل و حافظ باید یک شخصیتِ معصوم باشد. زیرا در غیر این صورت احتمال تغییر و تحریف در شریعت وجود خواهد داشت. بنابراین برای مصون ماندن آن از تغییر و تحریف، چاره­ای جز این نیست که حافظ آن نیز مصون از هر خطا، گناه و اشتباه باشد. و او کسی جز پیشوای معصوم علیه السلام نیست.[3]



[1]. یوسفیان، حسن(1380هـ ش)ص37.

[2]. ر.ک: شعرانى، ابوالحسن‏(1372هـ ش)ص510.

[3]. بحرانی، ابن میثم(1406هـ ق) ص178.

  • سعید شریف دینی