بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

«وَ لَنَا أعْمَالُنَا وَ لَکُمْ أعْمَالُکُمْ»؛ «لَنَا» خبر مقدم، «أعمَالُکُم» مبتدای مؤخر[1] و در تفسیر این بخش از آیه سه احتمال وارد شده است:

الف) مقصود این است که بگوییم: «لَنَا دِینُنَا وَ لَکُم دِینُکُم»،[2] چنان­که در آیه­ ی 6 از سوره­ ی کافرون فرمود: «لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِین‏».

ب) مقصود آیه چنین است: ضرر اعمال شما به ما نمی­رسد و نفع و ثواب اعمال ما نیز به شما باز نمی­ گردد. بنابراین، ضرر اعمال شما فقط براى شما و نفع اعمال ما تنها براى ما است.[3] چنان­که در آیه­ ی ۲۴ از سوره­ ی سبأ می­فرماید: «قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أوْ إِیَّاکُمْ لَعَلى‏ هُدىً أوْ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ».

ج) خداوند با جمله­ ی فوق، جواب سخن کسانی را می­ دهد که مى‏گفتند: اعراب چون بت‏پرست بودند شایستگى نبوّت ندارند. بدین معنا که؛ اگر برخی از اعراب بت­ پرست بوده‏ اند، به ما مسلمانان ارتباطی ندارد و ما نباید به جرم اعمال آنها مؤاخذه شویم.[4]



[1]. محی الدین، درویش(1415هـ ق)ج‏1، ص197؛ همچنین، ر.ک: صافى، محمود بن عبدالرحیم(1418هـ ق)ج‏1، ص281؛ و نیز، ر.ک: دعاس و حمیدان و قاسم(1425هـ ق)ج‏1، ص59.

[2]. دخیل، على بن محمد على(1422هـ ق)ص31؛ طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص408؛ ر.ک: ثعلبى نیشابورى، ابواسحاق احمد بن ابراهیم‏(1422هـ ق)ج‏2، ص6.

[3]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص408.

[4]. همان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۰۶
سعید شریف دینی

«وَ هُوَ رَبُّنَا وَ رَبُّکُمْ»؛ «واو» حالیه، «هو» مبتدا و «رَبُنَّا» خبر، جمله در محل نصب بنابر حالیت، و نیز؛ جمله­ی «وَ رَبُّکُم» معطوف به جمله­ ی پیشین است.[1] این بخش از آیه،‌ سخن رسول خدا صل الله علیه و آله به یهودیان و مسیحیان است که چنین فرمود: «ربّ ما و شما یکی است».

خدای تعالی، پروردگار ما و شما و آفریننده­ ی همه­ ی موجودات بوده و به تدبیر امورِ مصالحِ مردم داناتر است. بنابراین اوست که در هر موردى و در میان هر جمعیتى که صلاح بداند نبوّت را قرار خواهد داد و هر شخصى که بهتر بتواند این مسئولیّت و مقام را تحمّل کند به پیغمبرى برمی­ انگیزد.[2] به بیان دیگر؛ تنها خداوند است که تدبیر می­کند منصب و سمت رسالت به کدام تیره و چه فردی تعلق داشته باشد، چنان­که در آیه­ ی ۱۲۴ از سوره ­ی انعام می­ فرماید: «اللَّهُ أعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ».[3]



[1]. دعاس و حمیدان و قاسم(1425هـ ق)ج‏1، ص59؛ محی الدین، درویش(1415هـ ق)ج‏1، ص197؛ همچنین،‌ ر.ک: صافى، محمود بن عبدالرحیم(1418هـ ق)ج‏1، ص281.

[2]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص408.

[3]. ر.ک: بلاغى نجفى، محمد جواد(1420هـ ق)ج‏1، ص131؛ همچنین،‌ ر.ک: طنطاوى، سید محمد(1407هـ ق)ج‏1، ص288؛ و نیز، ر.ک: دخیل، على بن محمد على(1422هـ ق)ص31.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۰۴
سعید شریف دینی

«أ تُحَاجُّونَنَا فىِ اللَّهِ»؛ این بخش از آیه این­گونه معنا می­شود: «آیا با ما بحث و مجادله می­ کنید؟» و یا این که می­توان آن را چنین معنا نمود: «آیا برای ما حجت و دلیل می­ آورید؟». همزه­ ی استفهام در این­جا انکاری[1] و در مقام توبیخ، نکوهش و تنبیه[2] است. همچنین؛ کلمه­ی «تُحَاجُّونَنَا» فعل نهی، به منزله­ ی «لا تُحَاجُّونَنَا» بوده، ضمیرِ در آن، مفعولِ جمله و مصدرش «محاجّة» است.[3]

در این­جا- برای تبیین سؤالِ فوق- لازم است صورت­های صحیح احتجاج پیرامون خدای تعالی بیان گردد. قرآن کریم در سه مورد، منازعه و احتجاج درباره­ ی خداوند را جایز می­داند:

الف) منازعه با کسانی که قائل به تعدد خدایان هستند؛ مانند احتجاج حضرت ابراهیم علیه السلام  با بت ­پرستان، چرا که معبود او خدای تعالی و معبود آنها اوثان و اصنام و ستارگان بود. چنان­ که قرآن کریم در آیه­ ی 80 از سوره­ ی انعام به این مسئله پرداخته است.[4] همچنین؛ قرآن کریم در آیات 15 و 16 از سوره­ ی شوری رسول اکرم صل الله علیه و آله را به احتجاج با وثنی­های حجاز که به ارباب متفرق معتقد بوده و ربوبیت خداوند را قبول نداشتند، فرا می­ خواند.[5]

ب) احتجاج با اهل کتاب؛ آنها که خود را از مقرّبینِ خدا می­ دانستند، زیرا گمان می­ کردند فرزندان خدایند و بهشت را هم در انحصار خود دارند! چنان­که سخن، پیرامون این جریان- در آیه ­ی 111 از سوره­ ی بقره- به تفصیل بیان شد.

ج) اگر فردی عملی را انجام داده و آن را به دین منتسب کند، این حرکت برای دیگران- بر علیه او- قابل احتجاج خواهد بود؛ زیرا صرف انتساب عملی به دین هرگز کافی نیست.[6]

بنابراین، با توجه به این سه صورت، ادعای کهن بودن دین و کتاب، قابل احتجاج نبوده و منازعه­بردار نیست. احتجاج باید عالمانه و از وحی، عقل و یا نقل سرچشمه بگیرد. چنان­که قرآن کریم در آیه­ ی 8 از سوره ­ی حج، مجادله­ی غیرعالمانه را به نقد کشیده و می­ فرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یُجأدِلُ فىِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدًى وَ لا کِتَابٍ مُّنِیر».

حاصل آن که؛ خدای تعالی در این آیه به آخرین فرستاده­ ی خویش چنین می ­فرماید: در پاسخ به گفته‌های بی­ اساس یهود بگو: بحث و مجادله­ی بی­جا و نادرستِ شما درباره­ ی اختیارات خدا و این که چرا خداوند دین اسلام را به عنوان آخرین دین، و پیامبر را غیر از نژاد یهود قرار داد، غلط بوده و فاقد هرگونه­ پشتوانه­ ی عقلائی است.



[1]. محی الدین، درویش(1415هـ ق)ج‏1، ص197؛ حسینی شیرازی، سید محمد(1423هـ ق)ص32؛ بانوى اصفهانى، سیده نصرت امین(1361هـ ش)ج‏2، ص99.

[2]. زحیلى، وهبة بن مصطفى(1418هـ ق)ج‏1، ص328؛ طالقانى، سید محمود(1362هـ ش)ج‏1، ص320؛ بغوى، حسین بن مسعود(1420هـ ق)ج‏1، ص174.

[3]. داور پناه، ابوالفضل(1375هـ ش)ج‏3، ص168؛ طیب، سید عبدالحسین‏(1378هـ ش)ج‏2، ص219؛ همچنین- برای اطلاعات بیشتر- ر.ک: خسروانى، على رضا(1390هـ ق)ج‏1، ص182.

[4]. «وَ حَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أ تُحاجُّونىّ‏ فىِ اللَّهِ وَ قَدْ هَدَانِ وَ لَا أَخَافُ مَا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلَّا أَن یَشَاءَ رَبىّ‏ شَیْئاً وَسِعَ رَبىّ‏ کُلَّ شىَ‏ءٍ عِلْمًا أ فَلَا تَتَذَکَّرُونَ».

[5]. «فَلِذَالِکَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ کَمَا اُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أهْوَاءَهُمْ وَ قُلْ ءَامَنتُ بِمَا أنزَلَ اللَّهُ مِن کِتَابٍ وَ اُمِرْتُ لِأعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَ رَبُّکُمْ لَنَا أعْمَالُنَا وَ لَکُمْ أعْمَالُکُمْ لا حُجَّةَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ یجَمَعُ بَیْنَنَا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ * وَ الَّذِینَ یحُاجُّونَ فىِ اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبهِّمْ وَ عَلَیهْمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِید».

[6]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج7، ص259 و 260.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۷ ، ۰۷:۴۳
سعید شریف دینی

در ذیل آیه­ ی مورد بحث، دو دسته از روایات موجود است:

دسته­ ی اول می­ فرمایند: مقصود از «صِبغَة»، «اسلام» است.[1]

دسته­ ی دوم می­ فرمایند: مقصود از «صِبغَة» «معرفت امیرالمؤمنین علیه السلام  به ولایت ایشان در زمان میثاق» است.[2]

و البته بین هر دو دسته از روایات تعارضی نخواهد بود، زیرا معرفت داشتن نسبت به حضرت علی علیه السلام  و تمسک به ولایت ایشان، در واقع همان باطن و حقیقت اسلام است، چنان­که در حدیث شریف قدسی این­گونه می­خوانیم: «لا إِلَهَ إلا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أمِنَ مِنْ عَذَابِی فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أنَا مِنْ شُرُوطِهَا»؛[3] دژ و حصن اسلام، مشروط به ولایت است، این، امکان­ پذیر نیست که ماده­­ ای وجود داشته باشد اما از عناصر ترکیبی، تهی باشد. همان­طور که عناصر ترکیب اسلام، عدالت، نبوت، ولایت و معاد است.



[1]. قمى، على بن ابراهیم(1404هـ ق)ج‏1، ص62؛ ابن بابویه، محمد بن على‏(1403هـ ق)النص، ص188؛ داور پناه، ابوالفضل(1375هـ ش)ج‏3، ص165.

[2]. عیاشی، محمد بن مسعود(1380هـ ق)ج‏1، ص62؛ بحرانى، هاشم بن سلیمان‏(1416هـ ق)ج‏1، ص339؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403هـ ق)ج‏3، ص281.

[3]. ابن بابویه، محمد بن على‏(1376هـ ش)ص235؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1404هـ ق)ج‏12، ص210؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403هـ ق)ج‏49، ص123.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۷ ، ۰۷:۳۷
سعید شریف دینی

«وَ نَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ»؛ جمله­ ی مزبور به شکل‌های دیگری نیز در قرآن کریم استعمال شده است؛ چنان­که در آیه­ ی 136 از همین سوره­ این­گونه فرمود: «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون» و یا در آیه­ ی ۳۹ از سوره­ ی بقره نیز چنین فرمود: «وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُون»«بقره/39». این قبیل جملات، هویت واقعی مسلمانان را مکشوف و در صدد بیان این مهم است که مؤمنان حقیقی در پذیرش دین اسلام پیشگام بوده و از ظاهرسازی، تفرقه و اختلاف دوری می­کنند.[1]

حرف «واو» در این بخش از آیه، عاطفه بوده[2] و بر «مَنْ» عطف می­شود؛ یعنی چه رنگی است که با اتصاف به آن رنگ می­توان برای خدا خالصانه عبادت کرد؟ حال که هیچ رنگی به زیباییِ رنگ خدا نیست پس ما نیز تنها مُلَبَّس به رنگ الهی شده و او را می­پرستیم. لازم به ذکر است؛ بر اساس نظر بسیاری از مفسران، جمله­ ی مورد بحث به جمله­ی «آمَنَّا بِاللَّه» معطوف است.[3]



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: همان، ص254 و 255.

[2]. دعاس و حمیدان و قاسم(1425هـ ق)ج‏1، ص58؛ محی الدین، درویش(1415هـ ق)ج‏1، ص197؛ صافى، محمود بن عبدالرحیم(1418هـ ق)ج‏1، ص280.

[3]. زمخشری، محمود(1407هـ ق)ج‏1، ص196؛ طنطاوى، سید محمد(1407هـ ق)ج‏1، ص287؛ طب‍رس‍ی‌، ف‍ض‍ل‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ن‌(1428هـ ق)ج‏1، ص84.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۰۰
سعید شریف دینی

«وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»؛ کلمه­ ی «مَنْ»- استفهام انکاری[1]- مبتداء، «أحسَنُ»- اسم تفضیل[2]- خبر[3] و «صِبغَة» تمییز و منصوب است.[4] بنابراین، لحن آیه استفهامی و لکن به معنای انکار و نفی است. و لهذا می­ فرماید: چه رنگی از رنگ خداوند جذابتر، زیباتر و بهتر است؟ به معنای دیگر؛ هیچ رنگی زیباتر از رنگ الهی نیست، چرا که رنگ الهی یعنی دین خالص پروردگار و پرستش خالص توحیدی. این نکوئی، جذابیت و أحسن بودن از چند جهت است:

الف) از جهت «آفرینش»؛ چنان­که فرمود: «الَّذِى أحْسَنَ کُلَّ شَىْءٍ خَلَقَهُ»«سجده/7»، بر این اساس، زیباتر از این نظام هستی که آفریده ­ی خداوند است، وجود ندارد زیرا اگر زیباتر از آن ممکن بود خداوند آن را می­آفرید.

ب) از جهت «حکم و فرمان»؛ چنان­که فرمود: «وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِّقَوْمٍ یُوقِنُون»«مائده/50»، در این صورت، هیچ دین و مکتبی به زیبایی امر و حکم خداوند نیست.

ج) از جهت «دین و مجموعه­ ی قوانین»؛ چنان­که فرمود: «وَ مَنْ أحْسَنُ دِیناً مِّمَّنْ أسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِن»«نساء/125»، رمز و راز حصر زیبایی در دین، این است که دین الهی مایه­ ی تزکیه­ ی نفس و شکوفایی فطرت و عقل است. و لکن رنگی که غیر الهی باشد تنها مایه­ ی فریب و تدلیس نفس است، چنان­که فرمود: «وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»«شمس/10».[5]



[1]. خسروانى، على رضا(1390هـ ق)ج‏1، ص181؛ حسینی شیرازی، سید محمد(1424هـ ق)ج‏1، ص184؛ داور پناه، ابوالفضل(1375هـ ش)ج‏3، ص16۸.

[2]. همان؛ صافى، محمود بن عبدالرحیم(1418هـ ق)ج‏1، ص280.

[3]. عکبرى، عبدالله بن الحسین‏(1419هـ ق)ص41؛ حائرى تهرانى، میر سید على(1377هـ ش)ج‏1، ص321؛ آلوسى، سید محمود(1415هـ ق)ج‏1، ص395.

[4]. مصطفوی، حسن(1380هـ ش)ج‏2، ص207؛ نجفی خمینی، محمد جواد(1398هـ ق)ج‏1، ص300؛ عکبرى، عبدالله بن الحسین‏(1419هـ ق)ص41.

[5]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج7، ص254-252.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۰۷:۵۸
سعید شریف دینی

مرحوم طبرسی می ­نویسد: بعضی از نصاری کودک خود را در آبی- که به آن «مُعَمُّودیه» می­گفتند- تغسیل می­دادند، با این عنوان که این کودک از گناه پاک و پاکیزه شده و در خط خدا قرار دارد.[1]

این آیه در صدد رد نمودن رنگ­های نمایشی، ظاهری و خالی از محتواست؛ به همین مقصود چنین فرمود: بهترین رنگ، رنگ خداوند است. همچنین در حدیثی از حضرت امام صادق علیه السلام  چنین می خوانیم: «عُرْوَةُ اللَّهِ الْوُثْقَى التَّوْحِیدُ وَ الصِّبْغَةُ الْإِسْلامُ».[2]



[1]. همان، ص407.

[2]. برقی، احمد بن محمد بن خالد(1371هـ ق)ج‏1، ص241؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403هـ ق)ج‏3، ص279.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۴
سعید شریف دینی

«فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»؛ واژه­ ی «کِفایَت» به معنای «بی­نیازی»، و نظیرِ آیه­ ی 6 از سوره­ ی نساء است که فرمود: «وَ کَفَى‏ بِاللَّهِ حَسِیباً»،[1] بنابراین، در این بخش از آیه­ ی مورد بحث نیز می ­فرماید: خداوند شما را هم بی­نیاز می­کند.

و لهذا؛ خدای تعالی در این بخش از آیه پیامبر خود را به کمک و نگاهدارى از شرّ یهود و نصارى- که با او عداوت و مخالفت می­ ورزیدند- وعده می­ دهد. و این موضوع دلالت روشنى بر نبوّت و حقانیت نبی مکرم اسلام صل الله علیه و آله  است، چرا که خداوند او را از آسیب آنها- با این که آن همه جدّیت در این راه به خرج دادند- محافظت نمود.[2]

آری، خداوند نسبت به گفته‌هایتان شنوا و نسبت به اعمالتان آگاه و دانا است که او، هم سخنان اهل شقاق و نفاق را می­شنود و هم از نیایش­ های مسلمانان آگاه است. بنابراین، از آنچه در نهاد و نهانِ هر دو گروه می­گذرد، آگاه است.



[1]. قرشى، سید على اکبر(1371هـ ش)ج‏6، ص134.

[2]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص406.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۳
سعید شریف دینی

«وَ مَا اُوتِىَ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أحَدٍ مِّنْهُمْ»؛ نباید بین انبیاء عظام فرق گذاشت، بدین معنا که به بعضی مؤمن و به بعض دیگر کافر شویم؛ چنان­که یهود به حضرت موسی علیه السلام معتقد بودند اما به حضرت عیسی علیه السلام  و نبی مکرم اسلام صل الله علیه و آله کفر ورزیدند، و نیز نصاری که به حضرت عیسی علیه السلام  معتقدند و لکن نبوت حضرت سلیمان علیه السلام  و پیامبر اکرم صل الله علیه و آله را انکار نمودند. و این، مسئله­ ی مهمی بود که آیه­ ی 150 از سوره­ ی نساء بدان اشاره، و چنین فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً»،[1] و در آیه­ ی 151 از همین سوره­ نیز به چنین کسانی وعیدِ عذاب داد و فرمود: «اُوْلَئکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقّاً وَ أعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَاباً مُّهِیناً».[2]

نفی تفریق و اعتقاد به مجموعه­ ی انبیاء الهی به دو نکته اشاره می­کند:

الف) ایمان به امرِ واجب، یک نوع ارتباطی است که صدر و ساق ه­اش یکی و اجزای آن با هم در ارتباطند. یعنی همچنان­ که ترکِ عمدیِ جزئی از واجبِ ارتباطی همه­ ی عبادت را باطل می­کند همچنین، کفر ورزیدن به برخی از انبیاء عظام هم ریشه­ی ایمان را قطع و آن را باطل می­کند.

ب) تفریق- یا فرق گذاردن- غیر از مسئله­ ی تفضیل است. چنان­که قرآن کریم خود، قائل به تفضیل است و در آیه­ ی ۲۵۳ از سوره ­ی بقره چنین فرمود: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ». چرا که تفاضل، تنها مربوط به درجه و رتبه ­ی بعضی بر بعضی دیگر است اما در بحث اعتقاد به نبوت عامه و اصل رسالت و اعتقاد به همه­ی انبیاء الهی، امر به صورت یکسان است. در حالی که مسئله­ ی تفریق- یعنی «یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ»- منجر به تکذیب شده و پیامدش تکذیب و کفر و انکارِ بعضی از انبیاء عظام خواهد بود.[3]



[1]. ر.ک: مکارم شیرازى، ناصر(1421هـ ق)ج‏2، ص364.

[2]. ر.ک: خطیب، عبدالکریم(1386هـ ق)ج‏1، ص145.

[3]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۷، ص۲۳۱-۲۲۸.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۳۷
سعید شریف دینی

«وَ مَا اُنزِلَ إِلىَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأسْبَاطِ»؛ واژه­ ی «أسباط» به فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام  اطلاق می­شود،[1] این پیامبر الهی دوازده پسر داشت که هر یک از آنها دوازده قبیله- یا امت یا جماعت- را تشکیل دادند. همانند قبایلی که از فرزندان حضرت اسماعیل علیه السلام   به وجود آمد. فرزندان یعقوب عبارت بودند از: یوسف، بنیامین، زابالون، روبیل، یهوذا، شمعون، لاوى، دان، قهاب، یشجر، نفتالى و جاد.[2]

از نظر شیعه­ی امامیه؛ همه­ی اینها از انبیاء نبودند چرا که برخی از فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام   دچار معصیت شدند و این مسئله با مقام عصمت سازگاری ندارد.[3] در روایتی به نقل از حضرت امام باقر علیه السلام   آمده است که از حضرت سؤال شد: آیا فرزندان جناب یعقوب علیه السلام   پیامبر بودند. امام علیه السلام   در جواب فرمود: خیر‌! و لکن برای آنها نبی فرستاده شد، آنها أسباط و أولاد پیامبر بودند و در پایان عمر توبه کرده و سعادتمند از دنیا رفتند.[4]

پس این که در آیه­ ی مورد بحث فرمود: «وَ مَا اُنزِلَ إِلىَ... وَ الْأسْبَاطِ»، و انزال کتاب را به أسباط نسبت داد بدین معنا بود که هر یک از این قبایل دوازده­گانه پیامبری داشتند نه این که همه­ ی دوازده فرزند حضرت یعقوب علیه السلام   از انبیاء بوده باشند.

بسیاری از مفسران- مانند طبری،[5] ابن عربی[6] و ...- بر این باورند که أسباط، از انبیاء بوده­اند. و لکن گروهی از مفسران- مانند شیخ طوسی،[7] شیخ طبرسی[8] و...- می­ فرمایند: چنین نبود که أسباط- یا همان معنای فرزندان یعقوب علیه السلام  - همگی پیامبر باشند. زیرا اینان معصوم نبودند در حالی که پیامبر باید معصوم باشد.


[1]. حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد(1363هـ ش)ج‏1، ص265؛ خسروانى، على رضا(1390هـ ق)ج‏1، ص180؛ سید کریمى حسینى، سید عباس(1382هـ ش)ص104.

[2]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص404 و ۴۰۵.

[3]. داور پناه، ابوالفضل(1375هـ ش)ج‏3، ص153.

[4]. گنابادى، سلطان محمد(1408هـ ق)ج‏1، ص147 و ۱۴۸؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403هـ ق)ج‏11، ص9؛ فیض کاشانی، ملا محسن(1415هـ ق)ج‏1، ص192 و ۱۹۳.

[5]. حقى بروسوی، اسماعیل(1405هـ ق)ج‏1، ص242.

[6]. ابن عربی، محی الدین(1410هـ ق)ج1، ص208.

[7]. طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص481.

[8]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص405.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۳۳
سعید شریف دینی