بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

«وَ لا تُسئَلُ عَنْ أصْحَابِ الجَحِیم»؛ واژه­ ی «جُحْمَة» به شدّت فروزش و لهیب آتش گفته می ­شود و «جحیم»- به معنای دوزخ- از همین واژه گرفته شده است.[1] این بخش از آیه­ ی شریفه خطاب به پیامبر اکرم صل الله علیه و آله کرده و می­ فرماید: اگر عده­ای بعد از انجام و ابلاغ رسالت، باز هم ایمان نیاوردند، در این حالت تو دیگر مسئول گمراهی و دوزخی شدنشان نخواهی بود.[2] بنابراین، پیامبران عظام تنها مسئول ابلاغ دستورات الهی و راهنمایی انسان­ها هستند؛ مسئولیت آنها فقط نشان دادن راه با ابزارِ إنذار و تبشیر است و بیشتر از آن مسئولیتی نخواهند داشت. به بیان دیگر؛ این­چنین نیست که دست کسی را گرفته و جبراً به سمت سعادت بکشانند، و این، نکته­ ای است که قرآن کریم در آیه­ ی 272 از سوره­ ی بقره به آن اشاره کرد و چنین فرمود: «لّیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ». آیه­ ی ۲۹ از سوره­ ی کهف نیز به همین نکته اشاره کرد و چنین فرمود: «وَ قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاءَ فَلْیُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْیَکْفُرْ».[3]



[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد(1412هـ ق)ص187؛ همچنین، ر.ک: ال‍ف‍راه‍ی‍دی، ‌ال‍خ‍ل‍ی‍ل‌ ب‍ن‌ اح‍م‍د(1409هـ ق)ج‏3، ص87؛ و نیز، ر.ک: طریحی، فخر الدین بن محمد(1380هـ ش)ج‏6، ص26.

[2]. چنان­که شرح حال این گروه در آیه­ی 6 از سوره­ی بقره توضیح داده شد، آنان کسانی بودند که انذار و عدم انذار برایشان فرقی نداشت.

[3]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۶، ص۳۶۱ و ۳۶۲.

  • سعید شریف دینی

«بَشِیراً وَ نَذِیراً»؛ نبی مکرم اسلام صل االله علیه و آله- و به طور کلی جمیع پیامبران الهی- همواره برای هدایت مردم به دو سلاح اساسیِ «بشارت»- نسبت به مؤمنان- و «إنذار»- نسبت به کافران- مسلح بوده[1] و هرگز کسی را بر ایمان مجبور نکرده­اند.[2] چنان­که این مهم در آیه­ ی 213 از همین سوره- و سایر سوَرِ قرآن- بدان اشاره شده است؛ فرمود: «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّنَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ».[3]



[1]. ر.ک: حجازى، محمد محمود(1413هـ ق)ج‏1، ص71؛ همچنین، ر.ک: حسینی شیرازی، سید محمد(1424هـ ق)ج‏1، ص173.

[2]. ر.ک: طب‍رس‍ی‌، ف‍ض‍ل‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ن‌(1428هـ ق)ج‏1، ص75؛ همچنین، ر.ک: آلوسى، سید محمود(1415هـ ق)ج‏1، ص368؛ و نیز، ر.ک: زمخشری، محمود(1407هـ ق)ج‏1، ص182.

[3]. طیب، سید عبدالحسین‏(1378هـ ش)ج‏1، ص267.

  • سعید شریف دینی

«إِنَّا أرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ»؛ ارسال پیامبر اکرم صل الله علیه و آله- به طور خاص- و جمیع پیامبران الهی- به طور عام- بر اساس حق بوده و هیچ امر باطلی در آن راه پیدا نمی‌کند تا آن­جا که این مهم، با حقانیتِ در خلقت گره خورده و عجین شده است؛ چنان­که فرمود: «خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأرْضَ بِالْحَقِّ»«عنکبوت/۴۴»،[1] یعنی حقی که هرگز در آن، باطل راه نخواهد داشت. و لهذا؛ این رسالت از مبدأ تا مقصد، مورد دستبرد و مایه­ ی دستاویز قرار نخواهد گرفت.



[1]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص372.

  • سعید شریف دینی

«قَدْ بَیَّنَّا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُون‏»؛ این بخش از آیه به عنوان إتمام حجت، و در پاسخ[1] به آن مطالبی بود که تاکنون از زبان درخواست­ کنندگان معجزات إقتراحی خارج می­ شد. می­فرماید: ما برای مردمی که می­خواهند به یقین برسند نشانه­ های کافی و روشن ارائه داده و می­دهیم؛ البته لازم نیست که آیه و معجزه، همواره از قبیل جوشش آب از سنگ و مانند آن باشد، بلکه تعلیم کتاب و سنّت که از راه عادی حاصل نمی‌شود نیز معجزه است.[2] اما افسوس که جهل، تعصب، عناد، لجاجت، تحزّب­گرایی و مسائلی از این قبیل... حجابی بس بزرگ است که چشمه­ ی زلال معرفت و یقین را گِل­ آلود کرده و راه حقیقت و یقین را می­بندد.

مرحوم طبرسی می­ فرماید: یقین علمی است که سینه را خنک می‌کند، به همین مقصود چنین گفته می‌شود: «وَجَدْتُ بَردُ الیَقِین»، نه این که بگوییم: «وَجَدتُ بَرْدُ العِلم»،[3] زیرا همان­گونه که حائل و مانع، از خنک شدن بدنِ انسان جلوگیری می­کند به همان طریق، قلبِ ناپاک- به منزله­ ی پرده­ای از تعصبیت خنکای یقین را از انسان سلب می­کند. قرآن کریم در آیه­ ی ۲۳ از سوره­ی انفال می­ فرماید: «وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْراً لاسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعْرِضُون». آری، اگر خداوند می­دانست که در آمدنِ آن نشانه‏ها نیز مصلحت موجود است حتماً آنها را اظهار می­کرد و چون اظهار نکرد پى می­بریم که مصلحتى در آنها وجود نداشته و میزان در آنها محقّق نبوده است.[4]



[1]. طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص264.

[2]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج6، ص۳۴۹.

[3]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج1، ص۳۶۹.

[4]. همان.

  • سعید شریف دینی

«کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ... تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ این قسمت از آیه گویای این نکته­ ی مهم است که افکار یهود و نصاری در عصر پیامبر صل الله علیه و آله با افکار گذشتگان خود تفاوتی نداشت. واژه­ ی «کذلک» جار و مجرور، متعلق به محذوف، مفعول مطلق؛ أی: «قال الَّذین لا یَعلمُون قَولاً کذلک»،[1] یعنی همانند گفتار مشرکین عرب را پیشینیان یهود و نصاری نیز گفته بودند زیرا دل­ها و افکار اینان مشابه است.

به بیان دیگر؛ همچنان­که در عصر حضرت موسی علیه السلام  از ایشان درخواست کردند که «أرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً»«نساء/153»،[2] و همچنان­که نصاری نیز به حضرت مسیح علیه السلام می‌گفتند: «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أن یُنَزِّلَ عَلَیْنَا مَائدَةً مِّنَ السَّمَاءِ»«مائده/114»،[3] مشرکین عرب نیز به پیامبر صل الله علیه و آله چنین گفتند: «حَوِّل لَنَا الصَّفَا ذَهَبَاً»![4] و چون نبی مکرم اسلام صل الله علیه و آله زیر بار این قبیل درخواست­های هوس­ آلود، اقتراحی و بیهوده­ ی آنان نمی­رفت به یکدیگر توصیه می‌کردند که حضرت را ساحر و دیوانه بنامند، چنان­که آیات ۵۲ و 53 از سوره­ ی ذاریات پرده از حرکت ناشایست این عده برداشت و این­گونه فرمود: «... مَا أتىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُواْ سَاحِرٌ أوْ مَجْنُونٌ * أ تَوَاصَوْاْ بِهِ...»،[5] گویا در طول تاریخ، اینان به یکدیگر توصیه می‌کردند که انبیاء را به جادوگری و جنون و مانند آن متهم کنند.[6]



[1]. صافى، محمود بن عبدالرحیم(1418هـ ق)ج‏1، ص238.

[2]. سمرقندى، نصر بن محمد بن احمد(1418هـ ق)ج‏1، ص88؛ فیض کاشانى، ملا محسن(1418هـ ق)ج‏1، ص63؛ بیضاوى، عبدالله بن عمر(1418هـ ق)ج‏1، ص103.

[3]. فیض کاشانی، ملا محسن(1415هـ ق)ج‏1، ص185؛ مظهرى، محمد ثناء الله(1412هـ ق)ج‏1، ص120؛ گنابادى، سلطان محمد(1408هـ ق)ج‏1، ص141.

[4]. طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص435؛ طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص370؛ کاشانى، ملا فتح الله‏(1336هـ ش)ج‏1، ص269.

[5]. ر.ک: اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص587؛ همچنین، ر.ک: نیشابورى، نظام الدین حسن (1416هـ ق)ج‏1، ص379؛ و نیز، ر.ک: زمخشری، محمود(1407هـ ق)ج‏1، ص182.

[6]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج6، ص345.

  • سعید شریف دینی

«کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ»؛ خدای تعالی- در آیه­ ی مورد بحث- از مشرکین عرب با جمله ­ی «الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ» یاد نمود،[1] بدین معنا که دو پیشنهاد فوق، جاهلانه و غیرعلمی است.[2]

چنان­که آیه­ ی 113 از همین سوره نیز در ابتدای امر، مسئله­ ی یهود و نصاری را مطرح نمود و آنگاه مشرکین عرب را با تعبیرِ «الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ» توصیف نمود. و لهذا؛ در آنجا، مشرکان را در صفِ یهود و نصاری داخل نمود و در آیه ­ی مورد بحث نیز نخست، از گروه مشرکین نام برد و آنگاه یهود و نصاری- یعنی اهل کتاب- را در صف آنها قرار داد.[3]



[1]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص370؛ مظهرى، محمد ثناء الله(1412هـ ق)ج‏1، ص115؛ حقى بروسوی، اسماعیل(1405هـ ق)ج‏1، ص215.

[2]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۶، ص۳۴۴.

[3]. ر.ک: حائرى تهرانى، میر سید على(1377هـ ش)ج‏1، ص293؛ همچنین، ر.ک: حقى بروسوی، اسماعیل(1405هـ ق)ج‏1، ص215؛ و نیز‌، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۶، ص۳۴۴.

  • سعید شریف دینی

خواسته­ ها و بهانه­ جویی­های مشرکین به دو درخواستِ فوق محدود نمی­ شد؛ بلکه خواسته­ های دیگری نیز داشتند که از آن جمله درخواستِ «معجزات إقتراحی» بود؛ یعنی می­­گفتند: باید هر معجزه­ ای را که اراده می­کنیم بر ما عرضه شود! که در این ارتباط آیاتی نیز وارد شده است.[1] البته در طول رسالت انبیاء و نبوت نبی مکرم اسلام صل الله علیه و آله معجزات فراوانی از ایشان صادر گردید که برای اثبات رسالت ایشان کاملاً کافی و وافی بود،[2] اما نباید چنین باشد که مسئله­ ی رسالت، ابزار دست و مطیعِ هوا و هوس عده­ای قرار گیرد تا هر چه را که میلشان کشید طلب کنند و خدا نیز بنا به درخواست اینان معجزه­ای به دست فرستاده ­اش صادر نماید!



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: خوئی، ابوالقاسم(1382هـ ش)ص160 و ۱۶۱.

[2]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله‏(1378هـ ق)ص۱۴۵-۱۱.

  • سعید شریف دینی

«وَ قَالَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ لَوْ لَا یُکَلِّمُنَا اللَّهُ أوْ تَأْتِینَا ءَایَةٌ»؛ طبق نصِ آیه­ ی شریفه، مشرکان عرب از پیامبر اسلام صل الله علیه و آله  دو خواسته­ ی غیرمنطقی داشتند:

الف) چرا خداوند مستقیماً با ما سخن نمی­گوید[1] و از این راه پیامبرش را به ما معرفی نمی­کند؛ «لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللَّهُ»، کلمه­ ی «لَولا» به معنی «هَلا»- أی؛ «هلّا یُکَلِّمُنَا الله»[2]- و برای تحضیض[3] است؛ این کلمه وقتی بر سر فعل مضارع بیاید، گویای طلبی است که به همراه تندی و شدت باشد.[4] معلوم می­شود این عده خواسته­ی باطل و غیرمنطقیِ خود را با تندی و شدت از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله می­ طلبیدند. 

ب) چرا آیه­ ای بر ما نازل نمی‌شود؛[5] «أوْ تَأْتِینَا ءَایَةٌ»، چنان­که در آیه­ ی 52 از سوره­ ی مدثر نیز این­گونه فرمود: «بَلْ یُرِیدُ کُلٌّ امْرِىٍ مِّنْهُمْ أن یُؤْتىَ‏ صُحُفاً مُّنَشَّرَة».[6]



[1]. مکارم شیرازی، ناصر(1374هـ ش)ج‏1، ص423؛ قرائتی، محسن(1383هـ ش)ج‏1، ص190؛ یعقوب، جعفری(1376هـ ش)ج‏1، ص334.

[2]. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر(1412هـ ق)ج‏1، ص407؛ سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله‏(1419هـ ق)ص23؛ بیضاوى، عبدالله بن عمر(1418هـ ق)ج‏1، ص103.

[3]. حقى بروسوی، اسماعیل(1405هـ ق)ج‏1، ص215؛ مغنیه، محمد جواد(1424هـ ق)ج‏1، ص189؛ همچنین، ر.ک: ابیارى، ابراهیم(1405هـ ق)ج‏2، ص170.

[4]. ثقفى تهرانى، محمد(1398هـ ق)ج‏2، ص239.

[5]. مکارم شیرازى، ناصر(1421هـ ق)ج‏1، ص355؛ یعقوب، جعفری(1376هـ ش)ج‏1، ص334.

[6]. قرشی، سید علی اکبر(1377هـ ش)ج‏1، ص225؛ سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله(1406هـ ق)ج‏1، ص135.

  • سعید شریف دینی

«وَ إِذَا قَضىَ أمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُون»؛ افعال خدای تعالی با انسان متفاوت است؛ زیرا فعلِ انسان تدریجی الحصول است در حالی که افعال حق تعالی تدریج نمی‌پذیرد، یعنی از مقدمات تدریجی حاصل نمی‌شود زیرا هر آنچه که او اراده کرده و به ایجاد هر چیزی فرمان دهد بدون کوچکترین توقف و امتناعی، پدید خواهد آمد.

بر این اساس، اتّخاذ ولد نسبت به کسی تصور دارد که برای دستیابی به مقصود خود از مبادی و مقدماتی عبور می‌کند که آن مقدمات به تدریج و ترتیب و طیِ مهلتی خاص تحقق می‌یابد، نه خدایی که هرچه را اراده کند بدون توقف و امتناع پدید می‌آید.[1]

حاصل آن که؛ با یک نگاه عالمانه و دقیق به نکاتی که در  همین آیه - بیان شد، و چیدن آنها در کنار یکدیگر ما را به این حقیقت رهنمون خواهد نمود که؛ إسنادِ إتّخاذِ ولد به خداوند سبحان نه تنها عقیده­ای پوچ و باطل است بلکه این سخن، فرض ذهنی هم نداشته و ذاتاْ ممتنع است.



[1]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج6، ص۳۲۳.

  • سعید شریف دینی

«بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأرْضِ»؛ واژه­ ی «بَدِیع»- از «بِدْع»-[1] به معنای «نو پدیدآوری»[2] و «ابتکار»[3] است، یعنی کسی که بدون مثال و نقشه و مادّه­ ی پیشین، آفریده­ ای ایجاد کند.[4]

بنابراین، خدای سبحان نه تنها مالک، که «خالق» و «فاطر» است؛ او نه تنها خالق بلکه «بدیع» است. فرقِ خالق با بدیع- به معنای مبدِع- آن است که اگر کسی مواد محقق‏ شده در خارج را جمع‌آوری‏ کرده، به آنها صورت دهد، او خالق است، امّا فاطر و بدیع نیست. ممکن است کسی مادّه را خود بیافریند، لکن در آفرینشِ صورتِ آن مبتکر نباشد و براساس تقلید از الگویی خاص به آن صورت دهد؛ مانند شاعری که حروفِ کلمات و نیز کلمات جمله‌ها را خود می‌آفریند، امّا شعر را به سبک سروده‌های پیشینیان می‌سراید. در این حالت او تنها خالق شعر است لکن بدیع نیست؛ زیرا در سبکِ شعریِ خویش از دیگران تقلید کرده است.

و لهذا؛ خدای سبحان، هم خالق و هم بدیع و نوآور است؛ به این معنا که هم مواد خام أشیاء را آفریده، و هم صورتهایی که به آنها داده ابتکاری و نوظهور است.[5] چنان­که حضرت امام باقر علیه السلام  در این رابطه می­ فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ابْتَدَعَ الْأشْیَاءَ کُلَّهَا بِعِلْمِهِ عَلَى غَیْرِ مِثَالٍ کَانَ قَبْلَهُ فَابْتَدَعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأرَضِینَ وَ لَمْ یَکُنْ قَلَهُنَّ سَمَاوَاتٌ وَ لا أرَضُون».




[1]. اب‍ن‌ م‍ن‍ظور، م‍ح‍م‍د ب‍ن‌ م‍ک‍رم‌‏(1414هـ ق)ج‏8، ص6؛ زمخشری، محمود(1407هـ ق)ج‏1، ص181؛ مکارم شیرازى، ناصر(1421هـ ق)ج‏1، ص353.

[2]. ر.ک: حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد(1363هـ ش)ج‏1، ص239؛ همچنین، ر.ک: شریف لاهیجى، محمد بن على(1373هـ ش)ج‏1، ص106؛ و نیز، ر.ک: کاشانى، ملا فتح الله‏(1336هـ ش)ج‏3، ص443.

[3]. قرشى، سید على اکبر(1371هـ ش)ج‏1، ص171؛ قرشی، سید علی اکبر(1377هـ ش)ج‏1، ص220؛ یعقوب، جعفری(1376هـ ش)ج‏1، ص330.

[4]. ر.ک: ال‍ف‍راه‍ی‍دی، ‌ال‍خ‍ل‍ی‍ل‌ ب‍ن‌ اح‍م‍د(1409هـ ق)ج‏2، ص54؛ همچنین، ر.ک: راغب اصفهانی، حسین بن محمد(1412هـ ق)ص110؛ و نیز، ر.ک: طیب، سید عبدالحسین‏(1378هـ ش)ج‏2، ص165.

[5]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج6، ص317.

  • سعید شریف دینی