بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

امام حسین علیه السلام  حج خود را در کربلا تمام نمود ((ذکر مصیت))

حسین علیه السلام حج خود را نیمه کاره تمام کرد و برگشت ولی سید الشهدا حج خود را در کربلا تمام کرد، چگونه تمام کرد؟ می دانید یکی از اعمال حج این است لباس احرام را بپوشند، حسین هم در روز عاشورا وقتی خداحافظی کرد صدا زد خواهرم آن پیراهنی را که مادرم سفارش کرده بود روز عاشورا بپوشم به من بده، پیراهن را خواهر آورد چند قسمت پاره کرد، باور کنید پیراهن کهنه نبود خودش پیراهن را پاره کرد! چرا پاره کرد؟

از امام سجاد علیه السلام پرسیدند، فرمود: چون پدرم میدانست بدن او را عریان می کنند، خواست کاری کند اینها رغبت به این پیراهن نکنند، ولی این روزی که برای دفن بابام رفتم، دیدم حتی این پیراهن هم در بدن او نیست.

از اعمال دیگر حج، سعی بین صفا و مروه است، سعی بین صفا و مروه چیست؟ سعی این است که از کوه صفا هروله کنان به کوه مروه می روند و از کوه مره به کوه صفا می آیند. حسین علیه السلام هم از قتلگاه به خیمگاه و هم از خیمگاه به قتلگاه .

چون تا میرفت به قتلگاه می دی به بچه ها حمله کردند و زن و بچه ها را میزنند! زن و بچه داد  میزدند«وا حسینا» لذا بر می گشت اینها را آرام می شدند بر می گشت، دشمن امان نمی داد دو مرتبه به خیمگاه بر می گشتند.

اما سومین اعمال حج، قربانی است، قربانی حسین علیه السلام در روز عاشورا چه بود؟ بگویم یا نه؟ سخت ترین قربانی آن زمانی بود که علی اصغر را روی دست گرفت، چرا می گویم: سخت ترین قربانی ؟ برای اینکه وقتی بر می گشت، آرام آرام قدم میزد! چرا آرام آرام قدم می زد؟ چون روی آمدن به خیمه را نداشت.

یکی از اعمال حج ، رمی جمره است؛ رممی جمره این است که شیاطین را باید سنگ بزنند، آن روز به جای اینکه مردم شیطان را سنگ بزنند، عمر سعد را سنگ بزنند، همه دامنها را پر از سنگ کردند، بر بدن ابی عبدالله علیه السلام سنگ زدند، بمیرم یکی از این سنگها به پیشانی مبارکش اصابت کرد حسسین علیه السلام وقتی که خواست خون  از چشمش پاک کند، ناگهان تیر سه شعبه به قلب مبارک حضرت اصابت کرد.

یکی دیگر از اعمال حج حلق است، حلق یعنی سر را تراشیدن روز عاشورا حلق حسین علیه السلام چه بود؟ سر را تراشید؟ نه ! دشمن امد با 12 ضربه شمشیر سر را از بدن حسین علیه السلام جدا کرد، هر شمشیری که میزد ! زمین کربلا می لرزید، بمیرم زینب (س) چه حالی داشت در آن لحظه زینب (س) در یک جا فرمود: نبرید، و در یکجای دیگر فرمود: نزنید. در مدینه داد می زد :

مادرم فاطمه(س) را نزنید، اما در کربلا بالای تل زینبیه  می فرمود: سر داداشم را نبرید، آخر مادرش زهرا دارد نگاه می کند.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۵ ، ۱۱:۴۷
سعید شریف دینی