بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

۲۴ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

«مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ... فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرینَ»؛ یهودیان مدعی دوستی با میکائیل علیه السلام  و دشمنی با جبرئیل علیه السلام بودند؛ خدای تعالی سخن این عده را رد نمود و فرمود: هر که دوست میکائیل باشد، البته دوست جبرئیل است و هر که دشمن جبرئیل باشد، دشمن میکائیل خواهد بود. و خلاصه؛ دوستان و دشمنانِ این دو ملک مقرب الهی، دوستان و دشمنانِ جمیع پیغمبران الهی هستند. بنابراین، دوستان أنبیاء عظام، از دوستان خدای سبحان­اند، چنانکه دشمنانِ أنبیاء از دشمنانِ خدا به حساب آمده و در زمره­ی کافران خواهند بود.[1] و شاید همین مسئله سبب شده است که در آیه­ ی شریفه نام این دو ملک مقرّب بیان گردد. به بیان دیگر؛ دلیلِ تکرارِ دو واژه­ ی «جِبریل» و «مِیکَال»- آن هم بعد از آمدنِ لفظِ «مَلَائِکَتِه»- تأکید بر امتیاز و منزلت خاصِ این دو ملک مقرب­اند.[2]



[1]. ر.ک: حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد(1363هـ ش)ج‏1، ص209.

[2]. طب‍رس‍ی‌، ف‍ض‍ل‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ن‌(1428هـ ق)ج‏1، ص66؛ طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص326.

  • سعید شریف دینی

«مَن کَانَ عَدُوّاً لِلَّهِ وَ... فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِین»؛ خدای تعالی در آیه ­ی پیشین، به چهار طریق ثابت کرد که دشمنی نمودن با جبرئیل علیه السلام   پایه و اساس ندارد بلکه دشمنی با فرستادگان خدا مستلزم دشمنی با خداوند است.

به نظر می­رسد؛ این آیه­ ی شریفه در صدد بیان نوعی ملازمه میان دشمنی با خدا و فرستادگانش، با مسئله­ ی کفر است؛ با این بیان که هر کس با یکی از فرستادگان حق تعالی عداوت داشته باشد گویا با همه­ ی فرستادگان الهی دشمنی نموده و در نتیجه خدا نیز دشمن او خواهد بود.[1]

در آیه­ی مذکور به جای جمله­ ی «عَدوٌّ لَهُم»- یعنی ضمیر- از «عَدوٌّ لِلکَافِرِین»- یعنی اسم ظاهر- استفاده شده است؛ این نحوه ­ی بیان به علت دشمنیِ خدا با این گروه اشاره می­کند. به بیان دیگر؛ این سخن، در عین اثبات دشمنی خدا نسبت به آنان، کفرشان را نیز اعلام می­نماید.[2] این در حالی است که اگر آنها دست از کفر خویش برداشته و مؤمن شوند، دوستی و محبّت، جای دشمنی را خواهد گرفت، چنان­که در آیه­ ی ۸ از سوره­ ی اسراء می فرماید: «وَ إِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا»، و در آیه­ ی ۱۹ از سوره­ ی انفال نیز چنین فرمود: «إِن تَعُودُوا نَعُدْ».[3] و لهذا؛ این عدوات، عدوات ابتدائی نیست بلکه عدوات کیفری و متناسب با عملشان است.



[1]. بغدادى، علاء الدین على(1415هـ ق)ج‏1، ص62.

[2]. طیب، سید عبدالحسین‏(1378هـ ش)ج‏2، ص119؛ همچنین، ر.ک: فخر رازى، محمد بن عمر(1420هـ ق)ج‏3، ص614؛ و نیز، ر.ک: اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص517.

[3]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج5، ص599.

  • سعید شریف دینی

قرآن کریم، در پاسخ به این سخن و بهانه ­ی سخیف یهود که «ما با جبرئیل دشمن هستیم!»- چنان­که در بند پیشین بیان شد- چهار جواب می­دهد:

الف) «قُلْ مَن کَانَ عَدُوّاً لِّجِبْرِ‌یلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلىَ‏ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ»؛ ای پیامبر صل الله علیه و آله به اینان بگو: هر کس دشمن جبرئیل علیه السلام است در واقع دشمن خداست. زیرا جبرئیل علیه السلام  تنها واسطه­ی نزولِ کتاب، به امر خدا- و نه از جانب خود- بر قلب پیامبر صل الله علیه و آله بوده است،[1] او از خود سخن مستقلی نداشته و شأن و منزلتش فقط امتثال امر خداست.[2]

ب) «مُصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ»؛ آنچه جبرئیل علیه السلام می­آورد، همان مطالبی است که در کتُب پیامبران سابق- و از جمله تورات- بوده است.[3] چنان­که قرآن کریم نیز همانند سایر کتاب­های آسمانی مؤیّد پیامبران پیشین و محتوای آن موافق[4]- و نه تکذیب کننده- با آن توراتی است که در نزد شما وجود دارد.[5] و معارف و احکام تورات را تکمیل می­کند.[6]

بنابراین، اولاً؛ کفر ورزیدن به آن چیزی که کتاب آسمانیِ شما را تایید می­کند، چه معنایی دارد؟![7] و ثانیاً؛ دشمنی با جبرئیل علیه السلام - که وظیفه و مأموریتش تشریح شد- غیر از دشمنی با صُحف الهی و با خود تورات چه چیز دیگری می­تواند باشد؟![8]

ج) «هُدًی... لِلْمُؤْمِنِین»؛ جبرئیل علیه السلام  حامل قرآنی است که هدایت را برای مؤمنین به أرمغان آورده است.[9] زیرا هدایت یعنی خیرخواهی، پس جبرئیل علیه السلام  نیز همچون میکائیل علیه السلام  خیرخواه شما خواهد بود.

د) «وَ بُشْرَى‏ لِلْمُؤْمِنِین»؛ جبرئیل علیه السلام  پیام­آورِ بشارت، از جانب خدای سبحان است، انسان عاقل چگونه می­تواند از بشارت، اغماض و چشم­ پوشی کند.[10]

حاصل آن که؛ دشمنی و خصومت با جبرئیل علیه السلام - در حالی که او نازل کننده­ ی وحی الهی است- به معنی دشمنی و بغض با وحی الهی و در نهایت دشمنی با خداوند است.[11]



[1]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص325؛ همچنین، ر.ک: طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص229.

[2]. ر.ک: طیب، سید عبدالحسین‏(1378هـ ش)ج‏2، ص116.

[3]. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج5، ص594.

[4]. بغوى، حسین بن مسعود(1420هـ ق)ج‏1، ص145.

[5]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص325.

[6]. حسینى همدانى، سید محمد حسین(1404هـ ق)ج‏1، ص264.

[7]. طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص229.

[8]. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج5، ص594.

[9]. ر.ک: طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص229.

[10]. همان.

[11]. صادقى، تهرانى محمد(1419هـ ق)ص15؛ همچنین، ر.ک: طنطاوى، سید محمد(1407هـ ق)ج‏1، ص219؛ و نیز، ر.ک: قرطبی، محمد بن احمد(1364هـ ش)ج‏2، ص36.

  • سعید شریف دینی

«وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ»؛ واژه­ی «بصیر» از أسماء حسنای الهی بوده[1] و می­فرماید: خدای تعالی بر جمیع احوال یهود، به­ خصوص بر پست­ترین خصلتِ آنها- یعنی حرص و طمعشان نسبت به زندگی دنیا- آگاه بوده،[2] اعمال آنها را می­بیند و بر کردارشان مطّلع[3] و محیط است.

آری، خداوند جمیع آنچه از این گروه سر بزند حفظ نموده، آن را ثبت و ضبط خواهد نمود تا آنها را به سزای عمل ننگینشان- که همان چشانیدن عذاب است- برساند.[4] و در هر صورت، طولانی یا کوتاه بودنِ عمر برای این عده به غیر از سرنگونیِ در عذاب، خاصیت دیگری نخواهد داشت.[5]



[1]. قرشى، سید على اکبر(1371هـ ش)ج‏2، ص143 و 144.

[2]. حسینى همدانى، سید محمد حسین(1404هـ ق)ج‏1، ص263.

[3]. سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله‏(1419هـ ق)ص20.

[4]. طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج‏1، ص360؛ همچنین، ر.ک: حسینی شیرازی، سید محمد(1423هـ ق)ص25.

[5]. ر.ک: بلاغى نجفى، محمد جواد(1420هـ ق)ج‏1، ص110؛ همچنین، ر.ک: صادقى، تهرانى محمد(1419هـ ق)ص15.

  • سعید شریف دینی

«وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أنْ یُعَمَّرَ»؛ کلمه­ ی «زَحزَح»، به معنای دور کردن،[1] رد کردن و دوری نمودنِ تدریجی است[2] که واژه­ی «مُزَحزَح» یکی از مشتقات آن به شمار می­ آید. همچنین؛ جمله ی «أن یُعَمَّرَ» تأویل به مصدر می­ رود،[3] بر این اساس اصل آیه چنین می­شود: «و ما أحدهم بمبعّده من العذاب تعمیره»،[4] یا «و ما أحدهم مزح زحه من العذاب تعمیره»،[5] و یا «و ما أحدهم بمزح زحه من العذاب تعمیره»،[6] و سایر جملاتی که به همین معنا هستند.

گویا آیه­ ی شریفه درصدد بیان این مطلب است که یهودیان با عمر طولانی­اشان هم نمی­توانند مانع عذاب الهی شده و آن را از خود دور کنند. به بیان دیگر؛ هر کس گمان کند که با طولانی شدن عمر، عذاب از او برداشته می­شود خیالش فاسد و واهی است. چنان­که به این مطلب در آیه ­ی 78 از سوره­ ی نساء نیز اشاره شده است، می­ فرماید: «أیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِ‌ککُّمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنتُمْ فِی بُرُ‌وجٍ مُّشَیَّدَةٍ».

حاصل آن که؛ نه عمر طولانی و نه جایگاه بلند و محکم، هیچ­کدام مانع از مرگ و عذاب نخواهد شد و تنها، عمل صالح است که انسان را از عذاب الهی منع می­کند.



[1]. طالقانى، سید محمود(1362هـ ش)ج‏1، ص233.

[2]. مصطفوى، حسن‏(1430هـ ق)ج‏4، ص316.

[3]. محی الدین، درویش(1415هـ ق)ج‏1، ص151؛ ابوالفتوح رازى، حسین بن على‏(1408هـ ق)ج‏2، ص62؛ داور پناه، ابوالفضل(1375هـ ش)ج‏2، ص397.

[4]. میبدى، رشید الدین احمد(1371هـ ش)ج‏1، ص287؛ همچنین، ر.ک: محلى، جلال الدین و سیوطى، جلال الدین(1416هـ ق)ص18.

[5]. اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص505.

[6]. طب‍رس‍ی‌، ف‍ض‍ل‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ن‌(1428هـ ق)ج‏1، ص65؛ ابن جوزى، عبدالرحمن بن علی(1422هـ ق)ج‏1، ص90؛ طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص322.

  • سعید شریف دینی

«وَ مِنَ الَّذِینَ أشْرَ‌کُوا»؛ واژه ­ی «أحرَصَ»- در بخش پیشین- أفعل تفضیل،[1] و به لفظِ «مِن»- در همین بخش از آیه- خاتمه می­یابد. این بخش از آیه درصدد مقایسه ­ی یهود با سایر اُمم است که چنین می­شود: «وَ مِنَ الَّذِینَ أشْرَکُواْ»، أی؛ «وَ أحرَصَ مِّن الَّذینَ أشرَکُوا»،[2] یعنی امت یهود حتی نسبت به سایر اُمم و مللِ مشرک- مانند: مجوس- نسبت به زندگانی چند روزه ­ی دنیا حریص­ ترند.



[1]. داور پناه، ابوالفضل(1375هـ ش)ج‏2، ص396.

[2]. شریف لاهیجى، محمد بن على(1373هـ ش)ج‏1، ص87؛ اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص502؛ ابن عجیبه، احمد(1419هـ ق)ج‏1، ص139.

  • سعید شریف دینی

«وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أحْرَ‌صَ النَّاسِ عَلَی حَیَاةٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أشْرَکُواْ»؛ لام در «لَتَجِدَنَّهُم» لام قسم، و نون آن برای تأکید است. أی؛ وَ الله لَتَجِدَنَّهِم.[1] حرکت تنوین در «حَیاةٍ» که حکایت از نکره بودن آن می­کند، نشانه­ی تحقیر است؛[2] یعنی زندگی دنیا بس کوچک و حقیر است؛ چنان­که خدای تعالی در آیه ­ی 64 از سوره­ی عنکبوت چنین فرمود:‌ «وَ مَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إلا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ‌ الْآخِرَ‌ةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ». همچنان­که؛ در حدیثی منتسب به نبی مکرم اسلام؟صل؟ چنین آمده است: «حُبُّ الدُّنیَا رَأسُ کُلَّ خَطِیئَةٍ».[3] و لهذا؛ در ترجمه­ ی این بخش از آیه می­ گوییم: «سوگند به خدا! یهود را حریص­ترین مردم بر زندگی دنیوی می­ یابی». معلوم می­شود حرص این عده نسبت به دنیا موجب ترسشان از مرگ شده است. و نیز؛ این آیه ­ی شریفه را می­توان یک دلیل قطعی برای آیه ­ی پیشین دانست که فرمود: «لَن یَتَمَنَّوْهُ أبَدَا»،[4] یعنی سؤال می­ کنیم: چرا این گروه هرگز نمی­توانند آرزوی مرگ کنند؟ جواب می­ دهیم: زیرا نسبت به زندگانی دنیا بسیار حریص­ اند.[5]



[1]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص322؛ بغوى، حسین بن مسعود(1420هـ ق)ج‏1، ص144؛ بغدادى، علاء الدین على(1415هـ ق)ج‏1، ص61.

[2]. قرشی، سید علی اکبر(1377هـ ش)ج‏1، ص193؛ شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم(1412هـ ق)ج‏1، ص92؛ مکارم شیرازى، ناصر(1421هـ ق)ج‏1، ص304.

[3]. منسوب به جعفر بن محمد8 امام ششم‏(1400هـ ق)ص138؛ کلینى، محمد بن یعقوب‏(1407هـ ق)ج‏2، ص131؛ تمیمى آمدى، عبدالواحد بن محمد(1410هـ ق)ص348.

[4]. قرشی، سید علی اکبر(1377هـ ش)ج‏1، ص193.

[5]. طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص228.

  • سعید شریف دینی

«وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمِینَ»؛ از محتوای کلی آیه، به خوبی دانسته می­ شود که چه کسانی از مرگ می­ترسیدند. به طور دقیق، آنها کسانی هستند که حب دنیا در دل­هایشان نفوذ کرده و نهادینه شده است، کسی که با رفتار خویش کارنامه­ ی عملش را سیاه نمود، چگونه می­تواند تمنای موت کند. و این مهم، با عنایت به انتهای آیه ­ی مورد بحث کاملاً ملموس و مشهود است؛ و لهذا این­گونه فرمود: «خداوند به اعمال ستمکاران آگاه است».

آری، او بر اعمال غیر ظالمین نیز علیم است- چنان­که در جای­جای قرآن کریم از جمله­ ی «وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»[1] استعمال شده است- لکن، ظالم نامیدن این گروه از جانب باری تعالی نشان­ دهنده ­ی کارنامه ­ی سیاه رفتاری آنان است. بنابراین به کار بردن جمله­ ی «وَ اللَّهُ عَلِیمُ بِالظَّالِمِینَ» از باب تهدید و تنبیه بر ظالم بودن و کاذب بودن آنها است.[2]



[1]. بقره/74، 85، 140، 144 و 149؛ آل­عمران/99.

[2]. حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد(1363هـ ش)ج‏1، ص205؛ بیضاوى، عبدالله بن عمر(1418هـ ق)ج‏1، ص95؛ فیض کاشانی، ملا محسن(1415هـ ق)ج‏1، ص166.

  • سعید شریف دینی

«فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»؛ سؤال: چرا خدای تعالی به بنی اسرائیل، آرزوی مرگ را پیشنهاد داد، آیا تمنای موت گناه نیست؟

جواب: طلب مرگ از خدا اگر به علت جزع و فزع و سختی­های دنیوی باشد، به نعمتِ عمر، کفران شده و حرکتی مذموم است.[1] در حالی که اشتیاق به مرگ برای انسان­هایی که دارای اهلیت باشند و آخرت خود را تأمین­ شده می دانند گناهی ندارد. چنان­که در حالات حضرت علی علیه السلام و اشتیاق ایشان به مرگ چنین می­خوانیم: «وَ اللَّهِ لَابْنُ أبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ اُمِّه‏».[2] بر این اساس، بنی اسرائیل نیز در تورات خوانده بودند که اولیای الهی از خدای خویش طلب موت کرده و از آن هراسی ندارند. و لهذا؛ پیشنهاد طلب موت از سوی حق تعالی امری معقول و فعلی ممدوح است.



[1]. نجفی خمینی، محمد جواد(1398هـ ق)ج‏1، ص212؛ همچنین، ر.ک: طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص320.

[2]. شریف الرضی، محمد بن حسین(1414هـ ق)ص52، خطبه5؛ علامه حلی، حسن بن یوسف(1411هـ ق)النص، ص180؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1404هـ ق)ج‏8، ص428.

  • سعید شریف دینی

«قُلْ إِن کَانَتْ لَکُمُ الدَّارُ‌ الْآخِرَ‌ة»؛ قرآن کریم یک اصل کلّی را- در قالب جدال احسن- به صورت استفهام بیان می­ کند تا عجز این عده ثابت شده و اساس افکار پوشالی­اشان را بر باد دهد؛ می­ فرماید: مگر نه این است که مدعی هستید بهشت و نعیم آخرت[1] به شما اختصاص دارد؟! مگر نه این است که می­گویید: ما از اولیاءِ مخلص خدا، بهترین بندگان او هستیم و دعایمان مستجاب است؟![2]

بنابراین،‌ اگر چنین است که مدعی هستید، به طور قطع بهشت هم مشتاق دوستان خداوند است! و باید هر لحظه انتظار بکشد که شما را در خود بپذیرد، و مهمترین و بالاترین آرزوی شما هم باید این باشد که هر چه زودتر بمیرید تا به دیدار خدا و نعمات بهشتی دست یازید، زیرا پل ارتباطی شما با آنچه ادعا می­کنید فقط مرگ است. در حالی که نه تنها چنین آرزویی ندارید! بلکه- به فرموده ­ی آیه ­ی 96 از همین سوره- هر کدامتان آرزوی عمر هزار ساله دارید! و این، حکایت از ادعای دروغ و باطلِ شما دارد.



[1]. نووى جاوى، محمد بن عمر(1417هـ ق)ج‏1، ص33؛ آلوسى، سید محمود(1415هـ ق)ج‏1، ص327؛ شبّر، سید عبدالله(1412هـ ق)ص53.

[2]. فیض کاشانی، ملا محسن(1415هـ ق)ج‏1، ص165؛ همچنین، ر.ک: العسکری، الحسن بن علی علیه السلام (1409هـ ق)ص443.

  • سعید شریف دینی