بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

۲۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

مؤیّدِ گفتار سابق- مبنی بر توجه و نظر کردن به فیض عظیم الهی نه به یک نقطه و مبدأ محدود و خاص- روایتی است که در نور الثقلین[1] و سایرِ منابع تفسیری[2] و روائی[3] وارد شده است، که می­ فرماید:

پس از رحلت پیغمبر اکرم؟صل؟ یکى از علماى نصارى با جمعى وارد مدینه شده، به محضر امیرالمؤمنین علیه السلام آمده و از مسائلى سؤال نمودند، از جمله پرسیدند:

- «وجه الرّب» به چه معنا است؟

- حضرت به آتش اشاره کرد و فرمود: «أیْنَ وَجْهُ هَذِهِ النَّار؟»، (روی این آتش در کجاست)؟

- نصرانی گفت: «هِیَ وَجْهٌ مِنْ جَمِیعِ حُدُودِهَا»، (به هر سو نگاه کنی وجه بوده و رو به آتش است).

- حضرت فرمود: «هَذِهِ النَّارُ مُدَبَّرَةٌ مَصْنُوعَةٌ لا یُعْرَفُ وَجْهُهَا وَ خَالِقُهَا لا یُشْبِهُهَا- وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ- لا یَخْفَى عَلَى رَبِّنَا خَافِیَةٌ»[4]، (این آتش با تدبیر و عمل ما درست شده، و محدود است، اما با این حال وجهِ آن مشخّص و در جانب معیّنى نیست، پس چگونه مى‏ توان براى خالق آسمان و زمین وجه ى معیّن کرد).



[1]. ر.ک: عروسى حویزى، عبد على بن جمعه‏(1415هـ ق)ج‏1، ص117.

[2]. ر.ک: فیض کاشانی، ملا محسن(1415هـ ق)ج‏1، ص183؛ همچنین، ر.ک: گنابادى، سلطان محمد(1408هـ ق)ج‏1، ص139؛ و نیز، سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله(1406هـ ق)ج‏1، ص133.

[3]. ر.ک: ابن بابویه، محمد بن على‏(1398هـ ق)ص182؛ همچنین، ر.ک: ابن بابویه، محمد بن على‏(1362هـ ش)ج‏2، ص597؛ و نیز، ر.ک: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏(1403هـ ق)ج3، ص۳۲۹-۳۲۸.

[4]. ابن بابویه، محمد بن على‏(1398هـ ق)ص182؛ عروسى حویزى، عبد على بن جمعه‏(1415هـ ق)ج1، ص117؛ قمى مشهدى، محمد بن محمد رضا(1368هـ ش)ج2، ص126.

  • سعید شریف دینی

«فَأیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»؛ با در نظر گرفتن آنچه در بند پشین بیان شد، شایسته است چنین گفته شود: جمله­ ی «فَأیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» یک مفهومِ عام بوده و از شمول و اطلاق برخوردار است، زیرا فیضِ مطلقِ حضرت سبحان در جمیع جهات و همه­ ی مکان­ها جاری، و هیچ جهت یا مکانی نیست که خالی از فیض حضرتش باشد. و در واقع رمز و راز این سخن که انسان به هر سو رو کند به وجه الله نظر افکنده، با جمله­ ی «إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» کامل شده است؛ چرا که احاطه­ ی علمی خداوند فراگیر بوده، هر کار و حادثه ­ای را- در هر زمان و مکانی که واقع شود- زیر پوشش خود دارد.

آری، فیضِ خدای فیاض فراگیر بوده و هیچ جا از فیض او خالی نیست، چنان­که در آیه­ ی ۲۵۵ از سوره ی بقره این­گونه فرمود: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأرْض»، و در آیه ­ی ۱۵۶ از سوره ­ی اعراف نیز چنین فرمود: «وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ء»، خدائی که علیم است و می­داند مخلوقاتش به کدام سمت، رو کرده­اند.[1]

چنان­که از نظر ما؛ کلماتی از قبیل «صبغة الله، کلمة الله، شراب طهور، صراط الله، لقاء الله و ...» نیز همگی از مصادیق فیض مطلقِ خداوند است. بنابراین هرآنچه به جلال و جمال و کمالِ حضرت حق مربوط شود، همه و همه در محیط و دایره ­ی إفاضاتِ حضرتش بوده و از اطلاقاتِ رسمیِ فیضِ حق است.



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج 6، ص ۲۶۸-۲۶۶.

  • سعید شریف دینی

«وَ لِلَّهِ المَشْرِقُ وَ المَغْرِبُ»؛ چرا دو کلمه­ ی «مشرق» و «مغرب» به صورت مفرد آمده است، با این که در آیه­ ی 40 از سوره ­ی معارج جمله­ ی «رَبِّ المَشَارِقِ وَ المَغَارِب‏» به کار رفته است؟

در پاسخ به این پرسش به دو نکته اشاره می­شود:

الف) طلوع و غروب خورشید فقط در محدوده­ی خورشید و ماه نیست بلکه هر ستاره­ای که دارای حرکت است برای خود طلوع و غروبی دارد، چنان­که می­توان گفت: آیه­ ی 40 از سوره ­ی معارج به این نکته اشاره داشته باشد. اما در آیه­ی مورد بحث که به صورت مفرد آمده، می­توان گفت: مقصود، جنس مغرب و مشرق است.[1]

ب) مقصود از این دو واژه­ی «مشرق» و «مغرب»، شرق و غربِ مصطلحِ فقه ی و متعارف نیست تا شامل سایر جهات نشود بلکه مراد، مشرق و مغربِ نسبی است که تقریباً شامل دو نیم دایره­ ی افق می­شود. از این­رو عدم ذکرِ شمال و جنوب برای این است که سایر جهات از این دو جهت مشخص می­شود، یعنی وقتی مشرق و مغربِ اُفق معلوم شد و یا سایر اجرام نورانی آسمان طلوع کردند، آن­گاه سایر جهات نیز معلوم می­گردد.[2] به بیان دیگر؛ مثلاً مى‏ گوییم: دشمنان على علیه السلام  به خاطر عداوت و دوستانش از ترس، فضائل او را پوشاندند، اما با این حال فضائلش شرق و غرب عالم- یعنی همه­ ی دنیا- را گرفته است. بنابراین، شاید بتوان گفت: تکیه بر خصوص شرق و غرب بدین جهت است که انسان، نخستین جهتی را که مى‏ شناسد این دو جهت است و بقیه جهات به وسیله ­ی مشرق و مغرب شناخته مى‏ شود.[3]



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: همان، ج6، ص۲۶۹ و ۲۷۰.

[2]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص258 و ۲۵۹.

[3]. مکارم شیرازى، ناصر(1421هـ ق)ج‏1، ص348.

  • سعید شریف دینی

«وَ لِلَّهِ المَشْرِقُ وَ المَغْرِبُ»؛ لام در «لِلّه»، ملکیّت است. بر این اساس معنای آیه چنین خواهد بود: «همه جهات براى خدا و در حیطه­ی علم و قدرت و سلطنت اوست».[1]

سؤال: جهت طلوع و غروب خورشید را مشرق و مغرب می­نامند. معمول چنین است که أشیاء را مخلوق خدا می ­نامند در حالی که «جهت»- یعنی شرق و غرب- شئ نیست تا عنوان خلقت بر آن صادق باشد! پس بر چه اساس خداوند در این­جا خود را مالک مشرق و مغربی می­خواند که عنوان شیئیت بر آن اطلاق نمی­شود؟

برای پاسخ به سؤال مذکور چندین راه حل بیان شده است که اجمالا به آنها اشاره می­شود:

الف) منظور از مشرق و مغرب، بلاد مشرق و مغرب است. و سخن مزبور کنایه از آن دارد که خداوند مالک سراسر عالم است.[2]

ب) مقصود آیه این است که خداوند متولّی تابش خورشید از مشرق و غروبش از مغرب است.[3] چنان که حضرت ابراهیم؟ع؟  با این منطق بر مشرکان احتجاج نمود، می­فرماید: «فَإِنَّ اللَّهَ یَأتی‏ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ»«بقره/258».

ج) مقصود این است که خداوند هستی­دهنده و ایجاد کننده­ی آن دو است.[4]

د) هم اختران آسمان، مخلوق او و هم حرکت آنها به اختیار اوست. قهراً مشرق و مغرب نیز که بر این دو امر متوقف است از آنِ خدا خواهد بود.[5]



[1]. طیب، سید عبدالحسین‏(1378هـ ش)ج‏2، ص160.

[2]. زمخشری، محمود(1407هـ ق)ج‏1، ص180؛ همچنین، ر.ک: اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف(1420هـ ق)ج‏1، ص577؛ و نیز، ر.ک: قمى مشهدى، محمد بن محمد رضا(1368هـ ش)ج‏2، ص172.

[3]. ر.ک: طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص364.

[4]. ر.ک: همان.

[5]. جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج6، ص257.

  • سعید شریف دینی

در آیه­ ی پیشین، سخن از عده­ای بود که از برپایی عبادت در مساجد جلوگیری کرده و در تخریب این پایگاه مهم اجتماعی می­ کوشیدند. و در آیه­ی مورد بحث به دنبال کلام سابق می‌فرماید: اسلام مانند اهل کتاب نیست که عبادتشان تنها در کنیسه و معبد و صومعه بوده و یاد خدا در تمامی مراحل زندگی و سایر أمکنه، ساری و جاری نباشد. بلکه اگر سراسر عالم، ملک و حکومت حضرت حق است- که قطعاً چنین است- پس نام و یاد خدا نیز باید در سرتاسر عالم گسترده باشد زیرا به هر طرف که رو کنیم خدا در آن­جا نیز حاضر و ناظر است.[1]



[1]. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۶، ص۲۵۷.

  • سعید شریف دینی

«وَ مَنْ أظْلَمُ... وَ لَهُمْ فىِ الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ»؛ و سرانجام این گروه،‌ وعید به بزرگترین کیفرها- یعنی آتش جهنم است- زیرا این عده از هر ستم پیشه‏اى ستم­کارترند.[1] همچنان­که در آیه­ ی 16 از سوره­ ی فصلت نیز این­گونه فرمود: «وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أخْزى‏ وَ هُمْ لا یُنْصَرُونَ».



[1]. ر.ک: طب‍رس‍ی‌، ف‍ض‍ل‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ن‌(1428هـ ق)ج‏1، ص362.

  • سعید شریف دینی

«اُوْلَئکَ مَا کانَ لَهُمْ أن یَدْخُلُوهَا إلا خَائفِینَ»؛ کلمه ­ی «اُولَئِکَ» مبتدا و به مَنِ موصوله- در ابتدای آیه- اشاره داشته و در صدد معرفیِ ظالم­تر است.[1] «ما»- برخلاف نظر عده­ای که آن را موصوله می­دانند[2]- نافیه،[3] و «کان» از افعال ناقصه است.

خائف بودن مشرکان و کفار به هنگام ورود در مساجد می­تواند به دو نکته اشاره داشته باشد:

الف) «نکته  ­ی فقهی»؛ یعنی به مشرکان اعلام کنید: ورود شما در مساجد شرعاً حرام، و بر ما مسلمانان واجب است شما را از مساجد بیرون کنیم. این سخن، بر آنان خوف و ترس را مستولی خواهد نمود به طوری که اگر وارد مساجد هم بشوند هر لحظه انتظار اخراج و بیرون کردنشان را می­کشند.

ب) «نکته­ی اخلاقی»؛ یعنی آن که مسلمانان با حضور فعال در مساجد نگذارند مشرکان وارد مساجد شوند. بنابراین، آیه­ ی مذکور ادب حضور مسلمانان را رسانده و در صدد بیان تشریع و تکلیف است. چنان­که مرحوم شیخ طوسی از این آیه، یک حکمِ تکلیفی را استفاده نموده و ورود کافران به مساجد را حرام می­داند، و چنین می­فرماید: بر مسلمانان واجب است آنان را از مساجد بیرون کنند.[4]



[1]. ر.ک: داور پناه، ابوالفضل(1375هـ ش)ج‏2، ص541.

[2]. مکارم شیرازى، ناصر(1421هـ ق)ج‏12، ص281.

[3]. دعاس و حمیدان و قاسم(1425هـ ق)ج‏1، ص50؛ صافى، محمود بن عبدالرحیم(1418هـ ق)ج‏1، ص241؛ محی الدین، درویش(1415هـ ق)ج‏1، ص171.

[4]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: طوسى، محمد بن حسن(قرن14ق)ج1، ص۴۲۰-۴۱۹؛ همچنین، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۶، ص۲۴۰.

  • سعید شریف دینی

«وَ سَعَی فِی خَرَابِهَا»؛ به طور قطع، مقصودِ آیه­ ی شریفه از بیانِ مسئله­ی تخریب، تنها مطرح نمودن یک مسئله­ ی سطحی و ظاهری نیست بلکه در قالب یک معنای عمیق و گسترده، به تخریبِ باطنی مساجد نیز نظر دارد. بنابراین؛ مسئله، أعم از تخریب ظاهری و باطنی خواهد بود. به همین جهت مُکاء و تصدیه- چنان­که آیه­ ی ۳۵ از سوره­ ی انفال بدان اشاره دارد- باطل­ پرستی، طواف زن و مرد در حال برهنگی و سایر امور پوچ و ناصحیح، از مصادیقِ تخریب معنوی خانه ­ی خدا است.[1]

پس، حاصل آن شد که دایره ­ی «سعی در تخریب مساجد» گسترده، و محدود به عصر و زمان و مکان خاصی نخواهد بود بلکه به هر شکلِ ممکن، در هر جا و هر زمان صادق است. و لهذا؛ اگر در آیه ی 18 از سوره­ ی توبه فرمود: «إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّه‏»، مقصود از تعمیر، فقط ساختمان­سازی و رفعت بنا نیست بلکه حضور در مساجد، نشر فرهنگ عبادت و اطاعت، و سایر مسایل مخصوص به مساجد را نیز شامل می‌شود. چنان­که نقطه­ ی مقابل تعمیر، تخریب است که صرفاً شامل تخریب ساختمان نمی ­شود، بلکه بستن مصادر نشر، تخریب فرهنگ عبادت و اطاعت و هر عملی که مایه­ ی بدنام شدن مساجد شود، در زمره­ی تخریب معنوی به حساب می­ آید.



[1]. ر.ک: همان، ص239.

  • سعید شریف دینی

«مَسَاجِدَ اللَّهِ»؛ سؤال: چرا مسجد جایگاه یاد خداوند است، و انجام امور غیرعبادی در آن صحیح نیست؟

جواب: زیرا علت و سبب احداث مسجد به دو چیز باز می­گردد:

الف) بنای مسجد بر پایه­ ی تقوا است، پس انجام اموری که با این مسئله در تضاد است، صحیح نخواهد بود.

ب) مسجد، جایگاه مردانی است که می‌خواهند پاک شوند، بنابراین اشتغال به امورِ غیر عبادی با پاکی مردان الهی در تنافی است.[1]



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۶، ص۲۳۴.

  • سعید شریف دینی

«مَساجِدَ اللَّهِ»؛ مرحوم طبرسی می­ فرماید: در صورتى که مقصود از «مَساجِدَ اللَّه» خصوص بیت المقدس و یا کعبه باشد، آنگاه علّت جمع آوردن این کلمه می­ تواند یکى از دو وجه زیر باشد:

الف) منظور از «مساجد»، مواضعِ سجود باشد؛ بر همین اساس در یک مسجدِ بزرگ نسبت به هر موضعى عنوانِ مسجد، صادق است. چنان­که به تمام آن نیز اطلاق می­گردد.[1]

ب) مقصود از «مَساجِدَ اللَّه»، همان مساجدى هستند که مسلمان­ها براى نماز تأسیس نمودند.

زید بن علی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام  نقل می­کند که مقصود از «مساجد» در این آیه، همه­ی روی زمین است چنان­که رسول اکرم صل الله علیه وآله می­ فرماید: «جُعِلَتْ لِیَ الْأرْضُ مَسْجِداً وَ تُرابُها طَهُوراً».[2] بنابراین، تخریب زمین گاهی مستلزم ترک یاد نیز می­شود که در این صورت مشمول آیه­ ی مورد بحث خواهد بود.



[1]. طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص361.

[2]. ابن حیون، نعمان بن محمد مغربى‏(1385هـ ق)ج‏1، ص120.

  • سعید شریف دینی