بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

بر آستان حضرت دوست

مطالب علمی و مذهبی

۱۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

«وَ قَدْ کَانَ فَرِ‌یقٌ مِّنْهُمْ»؛ کلمه ­ی «فریق» از جهت لغت به معنای «گروهِ جدا شده از دیگران» است،[1] این تعبیر می­ رساند که تنها گروه خاصی از یهودیان مدینه مانند: علماء و احبار، دست به تحریف تورات می­زدند.[2] چنان­که آیه­ ی 113 از سوره­ ی آل عمران، مؤیّد این مطلب است؛ در آن­جا می­ فرماید: در میان اهل کتاب افراد متعبّد و صالحی بودند که در دل شب بیدار شده و به مناجات و شب زنده­ داری مشغول می­ شدند؛ می­فرماید: «مِّنْ أهْلِ الْکِتَابِ اُمَّةٌ قَائِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللَّهِ»«آل­عمران/113».



[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد(1412هـ ق)ص633؛ قرشى، سید على اکبر(1371هـ ش)ج‏5، ص168.

[2]. ر.ک: آلوسى، سید محمود(1415هـ ق)ج‏1، ص298.

  • سعید شریف دینی

«أ فَتَطْمَعُونَ»؛ با عنایت به آیات شریفه ­ی قرآن کریم- و از جمله آیه­ ی شریفه­ ی مورد بحث- طمع به سه بخش تقسیم می­شود:[1]

الف) «طمع نسبت به شئ محبوب»؛ اگر چیزی نزد خدای تعالی محبوب باشد خداوند طمع داشتن نسبت به آن را ترغیب می­ کند. چنان­که فرمود: «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً»«اعراف/56»، و فرمود: «وَ الَّذِی أطْمَعُ أن یَغْفِرَ‌ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ»«شعراء/82».

ب) «طمع نسبت به شئ مبغوض»؛ اگر چیزی در نزد حق تعالی مبغوض باشد، خداوند نیز طمعِ داشتن نسبت به آن را منع می­کند. چنان­که فرمود: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَ‌ضٌ»«احزاب/32».

ج) «طمعِ بی­اثر و بی­فایده»؛ که تنها ارشاد به بی­اثر بودنِ آن است نه ناظر به حرمت آن- تا متعلقِ نهیِ مولوی باشد- چنان­که فرمود: «أ فَتَطْمَعُونَ أنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ»«آیه­ی مورد بحث».

بنابراین، آیه­ ی شریفه­ ی مورد بحث می­فرماید: طمعِ شما مؤمنان نسبت به ایمان آوردن یهودیانِ مدینه، طمعی بی اثری و بی­فایده است، زیرا ایمان و هدایت منوط به دو چیز است: یکی، قلبِ بیدار و دیگری، گوش شنوا؛ و این دو، چیزی است که یهود فاقد آن بود. دلیلِ سخن مزبور هم آیه­ ی ۳۷ از سوره­ی قاف است که فرمود: «إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَ‌ى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أوْ ألْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ»«ق/37». بنابراین، هر کسی که دل بیدار و گوش شنوا ندارد امید به هدایت و ایمانش نداشته باشید چه این که آیات الهی در او اثری نخواهد داشت.



[1]. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۵، ص۲۷۵ و ۲۷۶.

  • سعید شریف دینی

«وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون»؛ مرحوم طبرسی می­ نویسد: مقصودِ خطاب در این بخش از آیه، شامل کسانی است که نشانه‏هاى خداوند و رسالت نبی مکرم اسلام را باور ندارند.[1]

بنابراین، آیه­ ی شریفه در خطابی به سنگ­دلانِ قومِ یهود می­فرماید: خداوند از آنچه شما انجام می­دهید غافل نیست، بلکه او عالم به تمام افعال و اعمال شما بوده، به عذاب الیم و عقاب عظیم معاقبتان خواهد نمود. و این فرمایش، تهدید و تخویف بزرگى است در اثر قساوت قلب و متأثر نشدن به آیات الهى نثارشان خواهد شد.[2]



[1]. طب‍رس‍ی‌، ف‍ض‍ل‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ن‌(1428هـ ق)ج‏1، ص284.

[2]. حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد(1363هـ ش)ج‏1، ص176.

  • سعید شریف دینی

چنان­که در آیه­ ی 15 از سوره­ ی رعد می­فرماید: «وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأرْ‌ضِ طَوْعاً وَ کَرْ‌هاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ»، حتّی سایه ­ی آنها هم حمد و سجده دارند، ضلالِ موجودات سماوی و أرضی همان آثاری است که از آنها ظاهر می ­شود؛ همانند شب و تاریکی آن، و روز و روشنایی آن.

بر همین مبنا، جای تعجب نیست اگر می­بینیم؛ ستونی که پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله به آن تکیه داد، ناله سرداد، که بعدها آن را «ستون حنانه» نام نهادند.[1]



[1]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: قمی، عباس(1414هـ ق)ج2، ص479؛ همچنین، ر.ک: اربلی، علی بن عیسی(1381هـ ق)،ج‏1، ص24.

  • سعید شریف دینی

«فَهِیَ کَالْحِجَارَ‌ةِ أوْ أشَدُّ قَسْوَةً»؛ واژه ­ی «حِجارَة» یعنی سنگ و «أشَدّ» به معنای شدیدتر- که «قَسْوَةً» تمییزِ آن[1] و مصدر[2]- است. بنابراین، قساوتِ شدید یعنی دلی که از سنگ هم سخت­ تر باشد.

درباره­ ی کلمه­ ی «أو» آراء مختلفی بیان شده که به دو نمونه اشاره می­شود:[3]

الف) مرحوم طبرسی در «مجمع البیان» می­ نویسد: زجاج می­گوید: «أو» به معنای «إباحه» است؛ همانند قول عرب که می­گوید: «جالس الحسن أو ابن سیرین».[4] و لهذا؛ خدای تعالی در این آیه می­ فرماید: برای شما مباح است که دل­های بنی اسرائیل را به سنگ تشبیه کنید و یا به سخت­ تر از آن، هر کدام را اختیار کنید جایز است!

ب) مرحوم علامه در «المیزان» چنین می ­نویسد: «أو» به معنای «بَل» است.[5] نظیر آیه­ ی «وَ أرْ‌سَلْنَاهُ إِلَی مِائَةِ ألْفٍ أوْ یَزِیدُون»«صافات/147»، أی «بَل یَزِیدُون».[6]

سیر انسان یا «صعودی» است؛ که در اثر تلاش به دست می­آید. یا «نزولی»؛ که نتیجه­ ی مخالفت کردن با ره­آوردِ پیامبران الهی است. و خداوند برای بیان هر دو سیر از کلمه­ ی «أو» استفاده می­نماید تا بفهماند؛ راه ترقّی و تنزّل، هر کدام دارای مراحل و مراتبی است. بنابراین، با توجه به آیات شریفه­ ی قرآن کریم درکات و سیرِ نزولی انسان را می توان بدین شکل دسته­ بندی نمود:

۱. نزولِ انسان در حد حیوان باشد، چنان­که فرمود: «اُولَئِکَ کَالْأنْعَامِ»«اعراف/179».

۲. از حیوان هم پست ­تر می­شود، چنان­که فرمود: «بَلْ هُمْ أضَلُّ»«اعراف/179».

۳. در حد سنگ و حجاره شود، چنان­که فرمود: «فَهِیَ کَالْحِجَارَ‌ةِ»«بقره/74».

۴. از سنگ هم سخت­تر و جامدتر بشود، چنان­که فرمود: «أوْ أشَدُّ قَسْوَةً»«بقره/74».

حاصل آن که؛ ره­آوردِ انحراف و تباهی، سقوط و تنزّل انسانیت است به حدی که او را از جماد هم جامدتر می کند![7]



[1]. دعاس و حمیدان و قاسم(1425هـ ق)ج‏1، ص34؛ مغنیه، محمد جواد(1424هـ ق)ج‏1، ص127؛ حقى بروسوی، اسماعیل(1405هـ ق)ج‏1، ص164.

[2]. عکبرى، عبدالله بن الحسین‏(1419هـ ق)ص30.

[3]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: طبرسى، فضل بن حسن‏(1372هـ ش)ج‏1، ص280 و ۲۸۱.

[4]. همان، ج‏1، ص280؛ همچنین، ر.ک: نیشابورى، محمود بن ابوالحسن(1415هـ ق)ج‏1، ص107.

[5]. طباطبایى، سید محمد حسین‏(1417هـ ق)ج‏1، ص202.

[6]. سمرقندى، نصر بن محمد بن احمد(1418هـ ق)ج‏1، ص65؛ طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر(1412هـ ق)ج‏1، ص288؛ قرطبی، محمد بن احمد(1364هـ ش)ج‏1، ص463.

[7]. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: جوادی آملی، عبدالله(1385هـ ش)ج۵، ص۲۱۲ و ۲۱۳.

  • سعید شریف دینی